کتاب اورتورهای سینمایی نوشتهی آنت اینسدرف، دربارهی همان چند دقیقهای است که اغلب هنگام تماشای فیلم دستکم میگیریم. فیلم هنوز داستانش را شروع نکرده، شخصیتها را درست نمیشناسیم و هنوز وارد جهان آن نشدیم؛ اما کارگردان در همین فاصله، قرارداد اصلی فیلم را با ما میبندد. لحن، زاویهی نگاه، ریتم و حتی نوع اطلاعاتی که قرار است ببینیم، از همان ابتدا شکل میگیرند.
دربارهی کتاب اورتورهای سینمایی
این کتاب راهنمایی برای دقیق دیدن صحنههای آغازین فیلمهاست. عنوان کتاب از «اورتور» در موسیقی گرفته شده؛ قطعهای که پیش از شروع اپرا یا نمایش، حالوهوای اثر و بخشی از موتیفهای آن را معرفی میکند. آنت اینسدرف نشان میدهد افتتاحیهی یک فیلم هم میتواند چنین نقشی داشته باشد.
قرار نیست هر صحنهی آغاز فقط اطلاعات اولیه دربارهی شخصیت و مکان بدهد. گاهی یک حرکت دوربین، موسیقیای که روی تصویر میآید یا نحوهی ورود یک بازیگر، نسبت ما را با جهان فیلم تعیین میکند. بعضی فیلمها از همان قاب اول اضطراب میسازند، بعضی با یک شوخی جایگاه تماشاگر را روشن میکنند و بعضی دیگر عمداً اطلاعات را عقب نگه میدارند تا مخاطب را وارد بازی خود کنند. به همین دلیل، کتاب اورتورهای سینمایی هم برای فیلمسازان و منتقدان سینما مفید است و هم برای تماشاگرانی که میخواهند فیلمها را دقیقتر و عمیقتر ببینند.

یک شروع خوب چه چیزی را پنهان و آشکار میکند؟
در یک افتتاحیهی دقیق، جزئیات معمولاً کارکرد دارند. طراحی صحنه میتواند موقعیت اجتماعی شخصیتها را نشان دهد، انتخاب لنز فاصلهی ما را با آنها تعیین کند و تدوین، سرعت دریافت اطلاعات را کنترل کند. حتی تیتراژ آغازین نیز فقط بخشی اداری از فیلم نیست؛ رنگ، فونت، موسیقی و ترتیب نامها گاهی با حالوهوای اثر پیوندی روشن دارند.
کتاب اورتورهای سینمایی بر این نکته تأکید میکند که تحلیل صحنهی آغاز نباید به یافتن نشانهها و رمزهای عجیب تقلیل پیدا کند. مهمتر از این است که ببینیم فیلم چه اثری بر تماشاگر میگذارد و با چه روشی به آن میرسد. مثلاً اگر فیلمی در شروع خود مکان را بزرگتر از آدمها نشان میدهد، ممکن است بخواهد فشار محیط را بر شخصیتها برجسته کند. اگر برعکس، دوربین از ابتدا بسیار نزدیک است، شاید قرار است داستان را از درون تجربهی یک شخصیت ببینیم.
از تماشای فیلم تا نوشتن فیلمنامه
ارزش کاربردی کتاب اورتورهای سینمایی انتشارات گیلگمش در این است که نگاه خواننده را هنگام تماشای فیلم تغییر میدهد. پس از خواندن آن، شروع فیلم دیگر بخشی نیست که بتوان بیحوصله از کنارش گذشت. میشود پرسید نخستین تصویر چرا این است، چه اطلاعاتی حذف شده، موسیقی چه نسبتی با تصویر دارد و فیلم برای ساختن انتظار از چه راهی استفاده میکند.
این پرسشها برای فیلمنامهنویس نیز ضروریاند. صحنهی اول قرار نیست یکجا گذشتهی شخصیت، مسئلهی اصلی و همهی اطلاعات لازم را توضیح دهد. چنین شروعی اغلب سنگین و بیجان میشود. شروع مؤثر باید مخاطب را وارد جهان فیلم کند و دلیلی واقعی برای ادامهدادن به او بدهد؛ گاهی با یک موقعیت ساده، گاهی با تضادی روشن و گاهی با تصویری که هنوز معنای کاملش را نمیدانیم.
مازیار اسلامی و حسام نصیری این کتاب را به فارسی ترجمه کردهاند و انتشارات گیلگمش آن را روانهی بازار کرده است. خرید کتاب اورتورهای سینمایی: چگونه صحنههای افتتاحیه فیلمها را بخوانیم، انتخاب خوبی برای کسی است که میخواهد از تماشای صرف فیلم فاصله بگیرد و بفهمد فیلمساز چگونه از همان لحظهی اول، تماشاگر را با خود همراه میکند.
نکوداشتهای کتاب اورتورهای سینمایی
- این همان نقد فیلم در بهترین شکل خود است: آگاهانه، بیآنکه لحن درسدادن به خود بگیرد؛ مستقیم، روشن و نوشتهی استادی واقعی. (Choice)
- آنت اینسدرف باعث شده تصویر بزرگتری از هر فیلمنامهای که به دستم میرسد ببینم؛ اینکه این داستان چطور به رشد من بهعنوان یک هنرمند کمک میکند و اصلاً چرا باید آن را تعریف کنیم. (هیو جکمن، بازیگر)
- مرور کوتاهِ صحنههای آغازین فیلم، با نمونههایی درخشان، یکی از بهترین دعوتها برای دیدن تمام فیلم است؛ برای فهمیدن اینکه آغازها چطور تا پایان ادامه پیدا میکنند. (دیوید تامسن، نویسنده)
کتاب اورتورهای سینمایی برای شما مناسب است اگر
- به نقد و تحلیل فیلم علاقهمندید.
- فیلمنامه مینویسید و میخواهید صحنهی آغاز را با دقت و تأثیرگذاری بیشتری طراحی کنید.
- میخواهید هنگام تماشای فیلم، دلیل انتخابهای کارگردان در قاببندی، میزانسن، تدوین و موسیقی را بهتر درک کنید.
- دانشجوی سینما یا فیلمسازی هستید، یا در زمینهی مطالعات تصویری پژوهش میکنید.
در بخشی از کتاب اورتورهای سینمایی: چگونه صحنههای افتتاحیه فیلمها را بخوانیم میخوانیم
نسل معتاد به قدرتِ برگشت به نقطهی اولیه مفهومِ «بازگشتِ» ذاتیِ فلشبکها را امری بدیهی میپندارد. فیلمهای بیشماری در لحظهای آغاز میشوند که در واقع پایان داستان است و سپس به عقب برمیگردند تا چگونگی رسیدن شخصیتها و موقعیتها به آن نقطه را ردیابی کنند. ساختار فلشبک صرفاً انتخابی سبْکی از جانب نویسندهی فیلمنامه یا کارگردان نیست بلکه انتخابی مضمونی و حتی فلسفی است. فلشبکها باعث میشوند تماشاگر خودِ زمان و اغلب دَوَرانی بودن آن را درک کند: هربار که فیلم به پایان میرسد و شروع دوبارهی آن برگشتن روی حلقههای فیلم به شکل دایرهای اتفاق میافتد. فلشبکها سطحِ خودبسندگیِ فیلم را تقویت میکنند و بر کنش خودآگاهانهی داستانگویی (از جمله راوی غیرقابلاعتماد) تأکید میکنند.
مثلاً بازی تقلید (2014) با صدای روی تصویر بندیکت کامبربچ شروع میشود که میپرسد: «دارید توجه میکنید؟» این سؤال نهتنها افسر پلیس را که در حال بازجویی شخصیت او (آلن تورینگ) در کلانتری منچستر در سال 1951 است بلکه تماشاگر را نیز خطاب قرار میدهد. او میگوید: «تا زمانی که کارم تمام نشود، نمیتوانی مرا قضاوت کنی.» فلشبکها به جنگ جهانی دوم رهبری او را بر یک گروه مخفی بریتانیایی نشان میدهد که در تلاش برای شکستن کد رمز آلمانی انیگما و رمزگشایی پیامها هستند. فیلم دائماً به 1951 برمیگردد: هربار که بازمیگردیم، بیشتر میدانیم. روایت دایرهوارِ درامِ مورتن تیلدم از فیلمنامهی برندهی اسکارِ گراهام مور به ما این امکان را میدهد تا هم هیجان فکری تورینگ و هم آسیبپذیری شخصی او به عنوان مردی همجنسگرا را درک کنیم.
بله




















