کتاب تفسیر سوره القدر اثر ماجد کاظمی، پژوهشی موشکافانه و دقیق دربارهی سورهی قدر است. نویسنده به بررسی این سوره میپردازد و تلاش دارد تا معنای قدر در قرآن را موشکافی کند. نویسنده روایات نقل شده از حسن بن عباس بن حریش را بررسی میکند و با مراجعه به دیدگاه دیگر عالمان این حوزه و شواهد تاریخی مورد قبول، به اعتبارسنجی این گفتهها میپردازد تا تصویری دقیق از معنی و مفهوم سورهی قدر در اختیار شما قرار دهد.
دربارهی کتاب تفسیر سوره القدر
ماجد کاظمی در کتاب تفسیر سوره القدر موضوع نزول قرآن در شب قدر را بررسی میکند و به چگونگی این نزول و برداشتهای مختلف دربارهی آن میپردازد. او سپس با استناد به آیات و روایات، مفهوم قدر را به تعیین و اندازهگذاری امور پیوند میدهد و شب قدر را شبی میداند که مقدرات یک سال، از رزق و اجل تا خیر و شر، در آن تعیین میشود.
کتاب به موضوع شب قدر و امامت نیز اشاره میکند و به پیوند میان شب قدر و امام زمان میپردازد. ماجد کاظمی بیان میکند که شب قدر تنها واقعهای مربوط به زمان پیامبر نیست، بلکه واقعیتی است که هر سال تکرار میشود و با جایگاه امام زمان ارتباطی تنگاتنگ دارد. در بخشهای پایانی، دیدگاههای مختلف دربارهی زمان دقیق شب قدر و جایگاه شبهای نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم رمضان مطرح میشوند.
خرید کتاب تفسیر سوره القدر به شما کمک میکند تا با معنای قدر در قرآن، جایگاه شب قدر در تعیین مقدرات و ارتباط آن با مسئلهی امامت آشنا شوید. این اثر توسط انتشارات چتر دانش منتشر شده است.
کتاب تفسیر سوره القدر برای شما مناسب است اگر
- به تفسیر سورهی قدر و بررسی دقیق نشانههای شب قدر علاقه دارید.
- میخواهید دربارهی ارتباط شب قدر و امام زمان در روایات شیعه بیشتر بدانید.
- به تفسیر روایی قرآن و شیوهی استفاده از احادیث در فهم آیات علاقه دارید.
در بخشی از کتاب تفسیر سوره القدر میخوانیم
فقال ابن عبّاس: أراک قصدت قصدی، فان شئت أن أقول قلت، و إن شئت أن أکفّ کففت؛ قال: بل قل، و ما عسى أن تقول! أ لست تعلم أنّی ابن الزبیر حواری الرسول، و أنّ امّی أسماء بنت أبی بکر الصدیق ذات النطاقین، و أنّ عمّتی خدیجۀ سیّده نساء العالمین، و أنّ صفیّۀ عمّۀ الرسول جدّتی، و أنّ عائشۀ امّ المؤمنین خالتی؟ فهل تستطیع لذلک إنکارا؟
قال ابن عبّاس: لقد ذکرت شرفا و فخرا فاخرا، غیر أنّک تفاخر من بفخره فخرت و بفضله سموت؛ قال: و کیف ذلک؟ قال: لأنّک لم تذکر مفخرا إلّا برسول اللّه، و أنا أولى بالفخر به منک. قال ابن الزبیر: لو شئت لفخرت علیک بما قبل النبوّۀ.
قال ابن عبّاس: «قد أنصف القارۀ من راماها!» نشدتکم اللّه أیّها الحاضرون! أعبد المطلب کان أشرف فی قریش أم خویلد؟ قالوا: عبد المطلب، قال: أ فهاشم کان أشرف أم أسد؟ قالوا: بل هاشم، قال: أ فعبد مناف کان أشرف أم عبد العزّى؟ قالوا: عبد مناف؛ فقال ابن عبّاس:
تنافرنی یا بن الزبیر و قد قضى / علیک رسول اللّه، لا قول هازل
و لو غیرنا یا ابن الزبیر فخرته / و لکنّما سامیت شمس الأصائل
قضى لنا رسول اللّه (صل الله علیه و آله و سلم) بالفضل فی قوله: «ما افترقت فرقتان إلّا کنت فی خیرهما» فقد فارقناک من بعد قصیّ بن کلاب؛ أ فنحن فی فرقۀ الخیر أم لا؟ إن قلت: نعم، خصمت، و إن قلت: لا، کفرت؛ فضحک بعض القوم!
بله






















