معرفی و دانلود کتاب ترکش لغزنده
برای دانلود قانونی کتاب ترکش لغزنده و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب ترکش لغزنده
کتاب ترکش لغزنده نوشتهی آیت دولتشاه، داستانی دربارهی عشق، حسرت و زنده ماندن پس از فاجعه است؛ روایتی از مردی که باید با اندوه مرگ عزیزانش روبهرو شود. عزیزانی که یکباره در بمباران از دست رفتند و تنها او، بهعنوان نجاتیافته و میراثدار خانوادهای پرتعداد، ناچار شد بار این فقدان را به دوش بکشد. اما حقیقت مدفون زیر خرابههای عمارت اجدادی، حاوی اسراری است که به شخصیت اصلی نشان میدهد فاجعه در گذشته دفن نمیشود.
دربارهی کتاب ترکش لغزنده
آیت دولتشاه کتاب ترکش لغزنده را در سه فصل روایت میکند و هر فصل، گوشهای تازه از گذشته و حال شخصیتها را به تصویر میکشد. بهزاد، راوی بخش نخست است، جوانی که همراه با خانوادهاش در روزهای پرتنش بمباران، به خانهی اجدادیشان، پناه میبرد و شکلگیری رابطهی عاشقانهاش با شیدا، گرهی اصلی روایت در این بخش قصه را ایجاد میکند.
در این بین کامبیز، پسرعمهی بزرگتر بهزاد، خود را در رابطهای عاشقانه با شیدا تصور میکند و او را، حق خود میداند. همین امر باعث میشود تا این دو جوان عاشقِ کتاب ترکش لغزنده نشر چشمه، نسبت به بیان عشق خود، جوانب احتیاط را رعایت کنند. پس این دو شروع به نامهنگاری مخفیانه میکنند و نامهها را در مخفیگاهی در زیرزمین عمارت قرار میدهند تا دیگری بیابد و اندکی وجودش آرامش بگیرد.
از جنگ تا عاشقانهای پنهان با کتاب ترکش لغزنده
بهزاد در این میان با یافتن یکی از دفترچههای نظرخان امیرمنظمی، از اجداد خاندان، با گذشتهی خانواده و تاریخ پرفرازونشیبش آشنا میشود. روایتی که ما را به زمانی پر از یاغیگری، درگیری با حکومت و آرمانها و رویاهایی خاک گرفته میبرد که گویی ردشان تا امروز شخصیتها، ادامه دارد. موقعیتی که در فصل دوم کتاب ترکش لغزنده آیت دولتشاه با تغییر راوی به کامبیز، بهکلی دستخوش تغییر میشود و ما را با انسانی رنجور و آسیبدیده، رها میکند.

کامبیز حالا بهعنوان یکی از معدود بازماندههای خاندان، با ترکشی در سر و دردی در قلب، میبایست میان زنده بودن و مرگ، میان رفتن و ادامه دادن، یکی را برگزیند و وضعیت دشوارش، بهسان ترکش درون سرش، او را در لبهی زندگی و مرگ قرار میدهد. آیت دولتشاه در کتاب ترکش لغزنده نشان میدهد که فرد اگر قصد زنده بودن دارد، میبایست یاد بگیرد که چگونه با گذشتهای ازدسترفته و حسرتهای بیپایانش کنار بیاید و دلیلی نو برای تلاشهای هرروزه، پیدا کند.
با خرید کتاب ترکش لغزنده با روایتی جانکاه از مردی روبهرو میشوید که زندگیاش در میان خاطرت، حسرتها و تصوراتش، در حال گذر است و باید بتواند با روبهرو شدن با این فقدان بزرگ، دلیلی برای ادامهی زندگی بیابد و باری دیگر، با پذیرش موقعیتش، شادی را تجربه کند. این اثر توسط نشر چشمه منتشر شده است.
کتاب ترکش لغزنده برای شما مناسب است اگر
- به رمانهای اجتماعی ایرانی علاقه دارید.
- قصههایی با روایت تاریخی که میان گذشته و حال در حرکتند، برایتان جذاب است.
- قصد مطالعهی کتابی را دارید که آثار جنگ و مرگ عزیزان را بهخوبی تصویر کند.
در بخشی از کتاب ترکش لغزنده میخوانیم
بالای تپه یکباره منظره عوض میشود. برگ بلوطها ریخته و سرشاخههایشان لخت است. آخرینباری که آمده بودم همهجا سرسبز بود و تا چشم کار میکرد شقایق. از بالای تپه، نیسان و باربند کامیون را پشت دیوار مدرسه میبینم. کامبیز از همان جا رو به باغ داد میزند: «داییمنصور، های داییمنصور، زودتر چادرها رو برپا کن که وقتی میرسیم همهچی آماده باشه.
میشنوی داییمنصور؟» و پشتبندش یک قهقههی بلند میزند و راه میافتد سمت چهارتاقی. گنبد گِلی چهارتاقی هنوز از بارانِ یکی دو روز پیش خیس است. فرسودهتر از آن است که در ذهن دارم. روی سنگ قبر پلکانیِ جد بزرگ مینشینم و استراحت میکنم. روی سنگِ خان بزرگی که عمری به خاطر مردم با حکومت جنگید و تمام داروندارش را وقف مبارزه کرد و از دار دنیا همین خانه و باغ برایش ماند.
خان بزرگی که همان روزی که خانمبالا، جدهی بزرگ، میمیرد پسرهایش را به ابراهیمخان میسپارد و ترمهاش را کنار جنازه پهن میکند و روبهقبله جان میدهد. این چهارتاقی را هم بعدها رعایایش جمع میشوند و روی قبرش بنا میکنند و اسمش را میگذارند بالانظر. به چهارتاقی که میرسیم حال کامبیز برمیگردد. به یکی از ستونها تکیه میدهد و سرش را توی دست میگیرد.
دلم برایش میسوزد. کاش این جسارت را داشتم که همین حالا آب پاکی را روی دستش بریزم اما تاب این چیزها را ندارد. روی قبر دراز میکشم و بازوهایم را از دو طرف سنگ آویزان میکنم. همانطور درازکش پاکت سیگار را از جیبم بیرون میآورم. یکی گوشهی لبم میگذارم و بقیه را سمت کامبیز پرت میکنم. پاکت به ستون بالای سرش میخورد و روی شانهاش میافتد. میخندد.
حد میانه ندارد، یا آنقدر گرفته است که با صد مَن عسل نمیشود خوردش یا آنقدر شنگول که روی پا بند نمیشود! سیگار را روشن میکنم و دودش را رو به انحنای چهارتاقی بیرون میدهم. داخل گودی گنبد یک کندوی کوچک زنبور قرمز است که سالهاست به سقف چسبیده.
فهرست مطالب کتاب
بخش اول: بهزاد
بخش دوم: کامبیز
بخش سوم: ای در میان جان و...
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب ترکش لغزنده |
| نویسنده | آیت دولتشاه |
| ناشر چاپی | نشر چشمه |
| سال انتشار | ۱۳۹۴ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 148 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-600-229-261-2 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان اجتماعی ایرانی |
















