کتاب تکههایی از زندگی، منبعی مستند و جسورانه برای آشنایی با شرایط اسفناک گولاگهای اتحاد جماهیر شوروی است. ژاک روسی و سوفی بنش، تصویری دقیق از زندگی روزمره، مرگ، کار اجباری و سیاستهای سرکوب در اردوگاههای گولاگ را مطرح کردهاند. پس از مطالعه، در کنار آشنایی با فضای فیزیکی گولاگها، در جریان سازوکارهای روانشناختی، اجتماعی، سیاسی و ستم ساختاری در این اردوگاهها قرار میگیرید.
دربارهی کتاب تکههایی از زندگی
کتاب تکههایی از زندگی: وقایع نگاری گولاگ (Fragments of Lives: Chronicles of the Gulag)، منبعی دقیق و ارزشمند برای آشنایی با وضعیت هولناک گولاگهای اتحاد جماهیر شوروی است. ژاک روسی (Jaques Rossi) تجربهی خود از سالها حضور در گولاگها را با کمک سوفی بنش، با لحنی سرد و تکاندهنده بیان کرده است. این تجربهها در قالب مطالبی کوتاه در هر بخش، مطرح شدهاند. چنین رویکردی، شما را با سرگذشت زندانیان در سلولهای انفرادی، اردوگاههای کار اجباریِ سیبری و دنیای مخوف گولاگها آشنا میکند.
در ابتدای کتاب تکههایی از زندگی، مکالمهای بین احمد سلیمانف و ژاک روسی را مطالعه میکنید. سلیمانفْ راهورسم به دست گرفتن کلنگ را به روسی میآموزد و به او پند و اندرز میدهد. ژاک روسی، کمونیست را میپرستید و برای مبارزه در اسپانیا داوطلب شده بود. در پی اتفاقهایی، به این طرفدارِ دوآتشهی کمونیست، اتهام فاشیست بودن میزنند. در نتیجه در گولاگهای اتحاد جماهیر شوروی گرفتار میشود.

در بخش بعدی کتاب تکههایی از زندگی، ماجرای شکنجههای روسی در زندان لوبیانکا در مسکو را میخوانید. بیشتر از بیستوچهار ساعت، روسی را شکنجه میکنند. این شکنجه، بیستوچهار ساعت دیگر نیز ادامه پیدا میکند و در نهایت در ادامهی کتاب زندگینامهی ژاک روسی، وی را به سلولش میبرند. شکنجهها پنجاه روز با هدف اعترافگیری ادامه پیدا میکند. پس از این توضیحات هولناک، ماجرای بوریس ماتویویچ را در زندان بوتیرکای میخوانید. ماتیوویچ، نمایندهی تجاری اتحاد جماهیر شوروی در مکزیک بود. بازجوییها، ماتیوویچ را به عروسکی فرسوده تبدیل میکند.
تکههایی از زندگی؛ روایت رنج و بقا در گولاگهای شوروی
رودی، زندانی دیگری است که ماجرای دردناک او را در کتاب تکههایی از زندگی میخوانید. روسی سعی میکند تا با تعریف کتابهایی که خوانده و شهرهایی که دیده، به رودی روحیه بخشد. در حین گفتوگو میان این دو زندانی، کاشف به عمل میآید که رودی و روسی در ماموریتی مخفی در یک کشتی کروز با یکدیگر همسفر بودهاند؛ اما برای جلوگیری از افشای هویت، همدیگر را در کشتی ملاقات نکردهاند.
ماجراهای کتاب تکههایی از زندگی با بازگویی تجربههای تلخ دکتر رادیونوف، ادامه پیدا میکند. شهرتِ زیاد دکتر، او را به چهرهای منفور تبدیل کرده بود. رادیونوف را آنقدر شکنجه میدهند تا به انجام کارهایی باورناپذیر، اعتراف کند. اتفاقهای عجیبی برای دکتر رادیونوف رخ میدهد و این چهرهی سرشناس در نهایت در ماجرای تصفیهی تصفیه کنندگان، با گلولهای در پشت سرْ کشته شود.
در بخشهای بعدی کتاب تکههایی از زندگی، روایتهای دیگری از زندانیان گولاگ و مرگهای تراژیک آنها را میخواهید و در جریان نبرد محکومان برای حفظ انسانیت در شرایطی غیرانسانی قرار میگیرید.
با دانلود کتاب تکههایی از زندگی ترجمهی احسان طریقت از نشر مهرگان خرد، با واقعیتهای تلخِ اردوگاههای گولاگ آشنا خواهید شد.
کتاب تکههایی از زندگی برای شما مناسب است اگر
- به تاریخ اتحاد جماهیر شوروی، به ویژه دوران استالین علاقهمند هستید.
- مایلید تجربههای شخصی و دست اول از زندگی در اردوگاههای کار اجباری شوروی را بخوانید.
- به دنبال مطالعهی تاریخ گولاگها و آگاهی از رنج، شکنجه و تلاش محکومان برای بقا میگردید.
در بخشی از کتاب تکههایی از زندگی: وقایع نگاری گولاگ میخوانیم
چندین روز است که به مقصدی نامعلوم در سیبری سفر میکنیم. ما بیست و شش نفر در کوپۀ استولیپین خود هستیم. قطار در ایستگاه راهآهن اومسک متوقف میشود. نگهبانهای مسلح ما را مجبور میکنند از قطار پیاده شویم و روی سکوی ایستگاه در ردیفهای پنجنفره با دستهای پشت سر، بنشینیم. دو نگهبان با دقت ما را میشمارند، سپس متوجه میشوند اشتباه کردهاند و دوباره از اول شروع میکنند.
سرانجام دستور میدهند که بلند شویم و ما را پنجاه متر به سمت یک واگن باری راهآهن میبرند. بهمحض اینکه در پشتِ سر ما بسته میشود، خود را در تاریکی مطلق مییابیم. پس از نیم ساعت تکانهای شدید، واگن متوقف میشود. ابتدا صداهایی میشنویم، سپس سکوتی دستکم یکساعته.
«حرکت!» واگن دوباره راه میافتد، سرعتش کم میشود و سپس متوقف میشود. صدای قدمها، صداها. هیچ اتفاقی نمیافتد. سرانجام در باز میشود. روشنایی روز همۀ ما را کور میکند. در حیاط یک زندان توسط نگهبانهای مسلح محاصرهشدهایم. ما را به اتاقی میبرند که در آنجا کاملاً بازرسی میشویم. سپس به حمام میرویم و بعد از آن یک انتظار طولانی قبل از رفتن به سلولهایمان. در چند روز یا چند هفتۀ دیگر، همین روند را دوباره تکرار خواهند کرد. اینجا اوضاع همینطور است.
در حال حاضر چند نفر از ما در یک انبار موقت زندانی شدهایم. البته نه اینکه واقعاً زندانی شده باشیم؛ زیرا این انبار فقط انتهای راهرویی است که با دیوارهای تختهسهلایی از آن جدا شده است و دیوارها حتی تا سقف هم نمیرسند. در که آنهم از تختهسهلایی ساخته شده، فقط یک قلاب در بیرون دارد. برای یک زندان خیلی جدی به نظر نمیرسد!
بله

















