معرفی و دانلود کتاب آفتاب، با تو
برای دانلود قانونی کتاب آفتاب، با تو و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب آفتاب، با تو
کتاب آفتاب، با تو نوشته ماکوتو شینکای یکی از آن داستانهای عاشقانهی فانتزی برای نوجوانان است که مرز میان واقعیت و خیال را آرامآرام جابهجا میکند. شینکای که بیشتر او را بهعنوان کارگردان انیمههای تحسینشده میشناسند، در این رمان نیز همان جهان شاعرانه و تصویری آثارش را با کلمات منتقل میکند.
دربارهی کتاب آفتاب، با تو
کتاب آفتاب، با تو (Weathering With You) نوشتهی ماکوتو شینکای (Makoto Shinkai) رمانی نوجوانانه و عاشقانه است که از دل یک شهر بارانی زاده شده و میان واقعیت و خیال قدم میزند. شینکای در این اثر، جهانی میسازد که در آن آفتاب نایاب است و یک دختر نوجوان با قدرت جادویی میتواند هوا را تغییر دهد.
شخصیت اصلی داستان آفتاب، با تو هوداکاست؛ نوجوانی که از خانه میگریزد و به توکیو میآید تا زندگی مستقلی برای خود بسازد. اما توکیویی که او میبیند، شهریست غرق در بارانهای بیپایان. آسمان انگار تصمیم گرفته روشن نشود. هوداکا در این شهر با هینا آشنا میشود؛ دختری که توانایی عجیبی دارد: میتواند برای مدتی کوتاه آسمان را صاف کند و خورشید را به شهر بازگرداند.
این توانایی ابتدا مثل معجزهای کوچک و دوستداشتنی به نظر میرسد. هوداکا و هینا تصمیم میگیرند از این قدرت استفاده کنند و به کسانی که برای مراسم، جشن یا لحظهای مهم به آفتاب نیاز دارند کمک کنند. اما خیلی زود روشن میشود که طبیعت، بیحسابوکتاب چیزی را واگذار نمیکند. هر بار که آسمان صاف میشود، بهایی پنهان پرداخت میشود.

ماکوتو شینکای در کتاب آفتاب، با تو همان حالوهوای شاعرانهای را که در آثار سینماییاش دیدهایم به زبان داستان منتقل میکند. شهر، فقط یک پسزمینه نیست؛ توکیو در این کتاب زنده است، خیس است، خاکستری است و گاهی ناگهان زیر نوری طلایی میدرخشد. رابطهی هوداکا و هینا نیز صرفاً یک عشق نوجوانانه ساده نیست؛ این رابطه به پرسشی عمیقتر میرسد: وقتی میان خوشبختی شخصی و تعادل جهان مجبور به انتخاب میشوید، کدام را برمیگزینید؟
آفتاب، با تو؛ یک فانتزی دغدغهمند
آفتاب، با تو فقط یک داستان عاشقانه نیست؛ رمانی دربارهی تغییرات اقلیمی، تنهایی در کلانشهر، مسئولیت فردی و انتخاب اخلاقی است. بارانهای بیپایان میتوانند استعارهای از بحرانهای زیستمحیطی باشد و توانایی هینا، نمادی از مداخلهی انسان در نظم طبیعت. ماکوتو شینکای بدون آنکه شعار بدهد، مخاطب نوجوان را با این پرسش روبهرو میکند که هر خواستهای حتی اگر عاشقانه و صادقانه باشد، ممکن است پیامدی فراتر از تصور داشته باشد.
از نظر ساختاری، روایت کتاب آفتاب، با تو ساده و روان است و زاویه دید اول شخص هوداکا باعث میشود مخاطب به تردیدها، ترسها و شوقهای او نزدیک شود. فضای داستان میان واقعگرایی شهری و فانتزی لطیف در نوسان است؛ همین تعادل باعث میشود هم نوجوانان جذب ماجرا شوند و هم مخاطبان بزرگسال از لایههای زیرین آن غافل نمانند.
کتاب آفتاب، با تو را نیلوفر عزیزپور به فارسی ترجمه کرده و توسط انتشارات پرتقال منتشر شده است.
کتاب آفتاب، با تو برای شما مناسب است اگر
- به رمانهای عاشقانه و فانتزی نوجوان علاقه دارید.
- از داستانهایی که میان واقعیت و خیال حرکت میکنند لذت میبرید.
- به موضوعاتی مثل انتخاب اخلاقی و مسئولیت فردی فکر میکنید.
- در ردهی سنی 12 تا 16 سال هستید یا برای این گروه سنی کتاب میخرید.
- انیمیشن آفتاب، با تو به کارگردانی ماکوتو شینکای را دیدهاید و حال میخواهید داستان را بهصورت متنی تجربه کنید.
در بخشی از کتاب آفتاب، با تو میخوانیم
هینا یکدفعه صدایش را پایین آورد و پرسید: «ببینم، هوداکا... تو هم دلت میخواد این بارون بند بیاد؟»
«هان؟»
هینا نگاهش را از انگشتر برداشت و به من دوخت. در ژرفای چشمهایش که سایهای از رنگ آبی بود، احساسی موج میزد. نفهمیدم چه احساسی، فقط سر تکان دادم.
گفتم: «آخ، آره...»
درست همانموقع، آسمان رعدوبرق آهستهای زد، انگار جوابم را میداد. شاید به جایی برخورد کرده بود، چون لامپ کنار تخت سوسو زد. هینا آرام نگاهش را از من گرفت، به پشت دراز کشید و به سقف خیره شد. اوهاوه... تازه فهمیدم چه حسی در نگاهش دیده بودم.
هینا گفت: «انگار من انتخاب شدهام که قربانی بشم.»
«...هان؟»
«ناتسومی بهم گفت چه بلایی سر زنان آفتاب میآد. گفتش اونها که ناپدید میشن، بعدش هوا به حالت عادی برمیگرده. ما قربانی هستیم.»
فهمیدم احساس پس نگاهش، ناامیدی بود.
«چی...؟ امکان نداره.» ناشیانه لبخندی زدم. امکان نداشت درست باشد. اما سینهام پر از حسرت شد. «نه بابا، اونها اصلاً نمیدونن دارن چی میگن... نشدنیه... آخه، ناپدید شدن یعنی چی؟ اصلاً امکان ن...»
هینا انگار که میخواست ساکتم کند، بلند شد و آرام آستین دست چپش را بالا زد. نمیتوانستم ازش چشم بردارم.
«...!»
نور لامپ کنار تختخواب از بدنش میگذشت.
نیمی از بدنش حالت شفاف پیدا کرده بود. سمت چپ بدنش مثل آب، زلال شده بود و نور لامپ به درون بدنش میتابید و از پشت پوستش کمی میدرخشید. گیجومنگ به هینا خیره شدم.
فهرست مطالب کتاب
سرآغاز: داستانی که از زبان تو شنیدم
1: پسری که از جزیره رفت
2: بزرگترها
3: تجدید دیدار، پشتبام و
4: دختر آفتاب واقعی
5: آبوهوا، مردم و شادی
6: کرانهای آنسوی آسمان
7: کشف حقیقت
8: شب آخر
9: آسمان آبی
10: هنوز هر کاری از عشق برمیآید
11: فراتر از آسمان آبی
فصل پایانی: حالمان خوب میشود
سخن پایانی
مقاله
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب آفتاب، با تو |
| نویسنده | ماکوتو شینکای |
| مترجم | نیلوفر عزیزپور |
| ناشر چاپی | انتشارات پرتقال |
| سال انتشار | ۱۴۰۳ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 224 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-622-2748-09-8 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان و رمان عاشقانه نوجوان، کتابهای داستان و رمان علمی و تخیلی نوجوان |




























