معرفی و دانلود کتاب داستانهای خانوادگی
برای دانلود قانونی کتاب داستانهای خانوادگی و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
معرفی کتاب داستانهای خانوادگی
کتاب داستانهای خانوادگی نوشتهی محمد طلوعی سفری آرام میان زندگی آدمهایی است که هر کدام گوشهای از تجربهٔ سالهای معاصر ایران را با خود حمل میکنند. این مجموعه از دو بخش ساخته شده است؛ «من ژانت نیستم» و «تربیتهای پدر»؛ آثاری که پیشتر هر کدام جداگانه منتشر شده و حالا کنار هم تصویری کاملتر از جهان روایی نویسنده را شکل میدهند.
دربارهی کتاب داستانهای خانوادگی
روایتهای کتاب داستانهای خانوادگی محمد طلوعی در فضایی شکل میگیرند که میان گذشته و امروز رفتوآمد دارد. در بخش «من ژانت نیستم»، قصهها بیشتر بر زندگی جوانها و آدمهایی تمرکز دارند که درگیر پیدا کردن هویت و جایگاه خود هستند؛ کسانی که میان خاطرههای دههٔ شصت، سالهای جنگ، یا مهاجرت سرگردانند و در تردیدهای کوچک روزمره گمشده به نظر میرسند.
در بخش «تربیتهای پدر» در کتاب داستانهای خانوادگی، ماجراها به زندگی یک خانوادهٔ ایرانی گره خورده است؛ خانوادهای که از سالهای انقلاب و جنگ تا امروز پیش میآید و هر بار از زبان یکی از اعضا روایت میشود. قصهها در این قسمت پیوستگی بیشتری دارند؛ انگار هر روایت ادامهٔ تجربهای است که پیش از این در خانه، سفر، مدرسه یا محلهای قدیمی اتفاق افتاده است.

در کتاب داستانهای خانوادگی، موقعیت روایت به شهرها و زمانهای مختلف کشیده میشود. گاهی شخصیتها در خیابانهای زیر باران رشت قدم میزنند، گاهی در سفری دور با زبانی ناآشنا روبهرو میشوند، و گاهی در میان خاطرهای جمعی، مثل سالهای جنگ یا مهاجرتهای ناگهانی، خودشان را دوباره میبینند.
محمد طلوعی با خلق این تنوع مکانی در کنار روایتهای کوتاه، در کتاب داستانهای خانوادگی تصویری ملموس از زندگی مردم عادی ایران میسازد؛ زندگیای که در آن دلمشغولیهای کوچک، روابط ساده و اضطرابهای معمول روزمره بیش از هر چیز خودنمایی میکنند.
خانواده و داستانهایی که باقی میمانند
کتاب داستانهای خانوادگی نشر افق دربارهٔ زندگی آدمهایی است که اطراف راوی حضور دارند، داستانهایی که در ظاهر معمولی به نظر میرسند، اما معنای پنهانی در خود دارند؛ گفتوگویی کوتاه، سکوتی در خانه، مکثی هنگام سفر، یا مواجههای که گذشته را زنده میکند.
محمد طلوعی در بسیاری از داستانهای کتاب داستانهای خانوادگی، فضای آشنا و شهری را به شکلی مینویسد که انگار از دل تجربههای روزمره بیرون آمده؛ تجربههایی که نه صرفاً خاطرهاند و نه تخیل محض. راوی با فاصلهای اندک از جهان پیرامونش حرکت میکند و از خلال همین نزدیکی است که روایتها شکل میگیرند.
بخش زیادی از جذابیت این مجموعه داستانهای کوتاه در همین صحنههای ظاهراً ساده است. لحظهای زیر باران، مکثی کنار ویترین کتابفروشی، یا سکوت کوتاهی میان دو نفر، میتواند آغاز یک روایت باشد. همین آرام بودن و سادهبودن باعث میشود خواننده با خرید کتاب داستانهای خانوادگی حس کند این قصهها در جایی نزدیک جریان دارند.
کتاب داستانهای خانوادگی برای شما مناسب است اگر
- داستانهای کوتاه ایرانی با فضای انسانی و ساده را میپسندید.
- روایتهای آرام، تجربهمحور و بدون حادثههای اغراقشده برایتان جذاب است.
- دوست دارید قصههایی بخوانید که گذشته و امروز را کنار هم تصویر میکنند.
- به روایتهایی دربارهٔ خانواده، هویت، مهاجرت یا سالهای جنگ علاقه دارید.
- دنبال مجموعهای هستید که هر داستانش مستقل باشد، اما جهان مشترکی بسازد.
در بخشی از کتاب داستانهای خانوادگی میخوانیم
وسط ماجرا آمد. با اینکه مادرم سفارش کرده بود و دم رفتن مجبورم کرد بروم توالت. خانه را بلد بودم اما اگر راست میرفتم سمت توالت آبروریزی بود. یعنی خیلی واضح و مبرهن میشد که من و مژده قبلاً صنمی داشتهایم که این کُل بازی را خراب میکرد. من توی دانشگاه مژده را دیده بودم و شمارهاش را پیدا کرده بودم و شماره را داده بودم مادرم که زنگ بزند مادرش و قرار بگذارد. سنتِ محض. مژده گفته بود اینجوری پدرش دوستترم دارد. من که تمام طولِ مجلس مثلاً آشنایی سرم پایین بود و مارک پیراهنِ نو پشت گردنم تیزتیزی میکرد و فقط در فاصلهی سکوتهای طولانی و تعارفهای میوه سر بالا میکردم. در یکی از آن حالهای پیشرسِ دفع سنگ کلیه بودم که آدم نمیداند چهجور بنشیند روی صندلی و سهتا پروفن چهارصد خورده بودم که به حالِ خودم باشم ولی پروفن اگر درد را بشکند با میلِ به مستراح کاری نمیتواند کند، علیالخصوص که چای خواستگاری را با سرخی حیا در گونهها و لغزش دستها خورده بودم. نمایشِ خُلص سنت. فقط مژده وقتی قند برنداشتم رو کرد سمت پدرش و گفت: «آقا داماد دایت هم هستن، قند نمیگیرن هیچوقت.» که لوندی لغوی بود در آن سکوت و تعارف و بلههای کشدار.
خودم را نگه داشتم درست مثل تولد رضا. رضا لپهاش را باد کرده بود و به رسم آن سالها ما همه پشتسرش ردیف بودیم و دستهامان را آماده توی هوا گرفته بودیم که با فوتِ رضا دست بزنیم و عکاس که حتماً پدرِ رضا بود عکس بگیرد. پردههای کنف سادهای پشتسرمان بود که با سوزندوزی کوسنها و قلاببافیهای روی مبل و قلمکوبهای بتهجغهی روی میز تناسبی نداشت. از عکس بیرون آمدم و رفتم طرفِ مادر رضا که زن صورتسنگی شنگولی بود. جمع اضدادی که در تنش هم بود، صورتِ استخوانی و تنِ چاق. پیراهنِ چیتی با گلهای بنفشِ ریزِ گلدوزی پوشیده بود که دور آستینهاش ملیلهدوزی داشت. سیگاری روشن دستش بود و داشت بچهها را ورانداز میکرد، ببیند لقمههای کتلت و پیراشکی گوشتهایی که درست کرده به همه میرسد یا نه. زن عادلی بود حتی به رضا یکی بیشتر پیراشکی نداد.
فهرست مطالب کتاب
من ژانت نیستم
پروانه
داریوشِ خیس
نصفِ تنورِ محسن
تولدِ رضا دلدارنیک
من ژانت نیستم
لیلاج بیاوغلو
راهِ درخشان
تربیتهای پدر
تابستان 63
نجاتِ پسردایی کولی
Made in Denmark
دختردایی فرنگیس
مسواکِ بیموقع
انگشتر الماس
مشخصات کتاب الکترونیک
| نام کتاب | کتاب داستانهای خانوادگی |
| نویسنده | محمد طلوعی |
| ناشر چاپی | نشر افق |
| سال انتشار | ۱۳۹۸ |
| فرمت کتاب | EPUB |
| تعداد صفحات | 176 |
| زبان | فارسی |
| شابک | 978-600-353-807-8 |
| موضوع کتاب | کتابهای داستان کوتاه ایرانی، کتابهای داستان و رمان اجتماعی ایرانی |






















