او با شیطان معامله کرده. خود نیز این واقعیت را میداند و در انتظار مجازات است. او برای هر تنبیه و کیفری آماده است بهجز از دست دادن آناستازیا. کتاب پرونده اتاق 622 نوشتهی ژوئل دیکر، داستانی جنایی و معمایی است که محل وقوع یک قتل را به ما نشان میدهد. ژوئل دیکر که در این داستان نیز با همین نام حضور دارد، میخواهد از راز جنایتی که سالها پیش در اتاق 622 رخ داده پرده بردارد و راز این قتل سربهمهر را افشا کند. این رمان از پرفروشترین آثار والاستریت ژورنال است.
دربارهی کتاب پرونده اتاق 622
اتاق 622 ناپدید شده؛ همانند افرادی که سالها پیش در این هتل حضور داشتند و شاهد آن شب هولناک بودهاند. اگر کسی از دوردست به این هتل زیبا که در دامنهی کوههای همیشه زیبای آلپ قرار گرفته بنگرد، محال است چیزی جز خوشی، اسکی و سفری بسیار مرفه بهنظرش خطور کند، اما حقیقت این است که سوئیس و این هتل زیبا که شبیه به رؤیاهای شیرین است، به آن آرامی که تصور میکنید نیست. یک اتاق در این هتل از بین رفته؛ اتاقی که هنوز از دیوارهایش خون بر زمین ریخته میشود و بستر جنایتی هولناک بوده است. کتاب «پروندهی اتاق 622» (The Enigma of Room 622) ما را به این هتل ظاهراً زیبا و آرام میبرد؛ جایی که باید با ژوئل دیکر (Joël Dicker) که خود نیز با همین نام در داستان بهعنوان نویسندهای سرشناس حضور دارد، همراه شویم. کتاب پروندهی اتاق 622 نوشتهی ژوئل دیکر، داستانی پیچیده را برای ما روایت میکند که قرار نیست به سادگی بتوانیم از آن گرهگشایی کنیم.

پرونده مختومه است؛ اتاق 622 ناپدید میشود
نمیدانیم همهچیز از کجا شروع شد! از عشق آناستازیا به لو لِوویچ یا از زمانی که قرار شد بانک اِبِزنِر بهصورت موروثی اداره شود. شاید هم بهتر باشد همهچیز را از همین حالا (در واقع از سال 2018) که ژوئل دیکر به هتلی در کوههای آلپ میرود و با دختری به نام اسکارلت آشنا میشود، آغاز کنیم. اسکارلت میداند که یک اتاق ناپدید شده است. اتاقهای 621 و 623 وجود دارند اما خبری از 622 نیست! او این موضوع را با ژوئل در میان میگذارد و از او میخواهد که بهسراغ کشف حقیقت برود. وقایع آن شب شوم بهسرعت به دستشان میرسد.
سالها قبل، در شبی که قرار بود هیئتمدیرهی بانک اِبِزنِر مدیر جدید بانک را انتخاب کند، فردی که هیئتمدیره او را برگزیده است، به قتل میرسد. پلیس تا مدتها در پی قاتل است اما کسی را نمییابد. بدیهی است که در نهایت پرونده بدون معرفی قاتل مختومه میشود و مدیریت هتل نیز اتاق 622 را پنهان میکند تا همهچیز فراموش شود؛ اما حقیقت جایی در پشت میز مدیریت هتل پنهان شده است؛ کسی که همهچیز را میداند و حتی در آن شب شوم نقشی مهم برعهده داشته، همینجاست، در همین هتل دورافتاده و آرام؛ نام او لو لِوویچ است.
شاید در ابتدا تصور کنید که در پس قتل داستان معمایی پرونده اتاق 622، جنگ و رقابت بر سر پول و ثروت موجب رخدادن یک جنایت شده، اما ژوئل دیکر از انگیزهی مهمتری نام میبرد و آن عشق است که کسی نمیتواند در برابر قدرت و خواستهاش ایستادگی کند. این داستان معمایی، جنایی و عاشقانه است و میتواند ما را به یاد آثار آگاتا کریستی بیندازد.
رمان جنایی پرونده اتاق 622 با ترجمهی آریا نوری در انتشارات کتاب کوله پشتی منتشر شده است.

نکوداشتهای کتاب پرونده اتاق 622
- داستان پرونده اتاق 622 مملو از عشق و فریبکاری هوشمندانه است. این اثر بر اساس طرحی دقیق و پازلوار بهوجود آمده. ژوئل دیکر با این داستان هم به آگاتا کریستی ادای دین کرده و هم با ناشر فقیدش وداعی تأثیرگذار را رقم زده است. (Booklist)
- کتاب پرونده اتاق 622 از پرمخاطبترین آثار فرانسوی زبان جهان و تجربهی لذتی ناب از خواندن است. ژوئل دیکر کاملاً میداند چگونه باید خواننده را با خود همراه کند. این اثر مملو از پیچوتاب و موشکافی است و با جهشهای زمانی مداوم باعث میشود در داستان گم شویم. نویسنده ما را برای رسیدن به گرهگشایی نهایی در انتظار نگه میدارد. (Lire)
- داستان پرونده اتاق 622 لمس سبک، صدای گیرا و درگیرکنندهی ژوئل دیکر است. نوشتههای او بسیار مسری و جذاب هستند. (نیویورکتایمز)
کتاب پرونده اتاق 622 برای شما مناسب است اگر
- تمایل دارید داستانی بسیار پیچیده را بخوانید که برای درک میزان هوشمندی شخصیتها ناچارید دقت و تمرکز صرف کنید.
- به داستانهای معمایی آگاتا کریستی و داستانهایی مشابه آن، علاقه دارید.
- میخواهید با قصهای مواجه شوید که زمان در آن به عقب و جلو میرود و شخصیتهای زیادی و عمیقی را که برای شناخت آنها به زیرکی نیاز دارید، به شما معرفی میکند.
در بخشی از کتاب پرونده اتاق 622 میخوانیم
«آقای نویسنده! توی این اتاق یه قتل رخ داده! چه ایدهای از این بهتر؟ همین الانش هم میشه فضای تاریک، مشتریهای هتل که همهشون میتونن مظنون باشن و پلیسی رو که از تکتکشون بازجویی میکنه تصور کرد.»
«الان شما دقیقاً میخواین چیکار کنین؟ پرونده رو دوباره باز کنین؟ پروندهای رو حل کنین که خود پلیس هم از پسش برنیومده؟»
«آفرین، دقیقاً! شما نویسنده هستین و میتونین خیلی خیلی بهتر از پلیسها کار کنین. ما میتونیم با هم درمورد این پرونده تحقیق کنیم و شما هم ازش کتاب بنویسین.»
بلافاصله پاسخ دادم: «من نمیخوام درمورد این پرونده کتاب بنویسم!»
«اذیت نکنین! من که مطمئنم بِرنار خیلی دلش میخواست شما درمورد این داستان جنایی کتاب بنویسین.»
«نه، من نمیخوام کتاب بعدیم یه داستان پلیسی آبکی باشه.»
«اینقدر غر نزنین! حتی توی همین رمان میتونه یه رمان دیگه هم باشه! اصلاً کنجکاو نیستین بدونین سریدار برای چی دیروز بهمون دروغ گفت که چرا شمارۀ اتاق رو عوض کردن؟»
«نه اونقدر.»
«اینقدر اذیت نکنین دیگه! تازه خودم هم کمکتون میکنم.»
«کمکم میکنین؟ شما که قبلاً هیچوقت کتاب ننوشتین.»
«میتونم دستیارتون بشم.»
«من خودم دستیار دارم و بهتون اطمینان میدم که اصلاً دوست ندارین شبیهش باشین.»
«خب پس از این به بعد شما دو تا دستیار دارین.»
«من مثلاً برای استراحت و تعطیلات اومدم اینجا.»
«وقتی مردین وقت کافی برای استراحت هم پیدا میکنین.»
«درهرصورت که من برنامهم پره. باید یهسری کار کنم.»
بله



























