کتاب عصب دیرین شناسی انسان مجموعهای از مقالات تخصصی و پژوهشی یک سمپوزیوم بینالمللی در مرکز ملی تحقیقات تکامل انسان در بورگوس اسپانیا است که به دست امیلیا برونر ویرایش شده است. نویسندگان این مقالهها علاوه بر اتخاذ رویکردی تکاملی نسبت به ساختار مغز انسان، از روشهای مدرن برای بررسی دادههایشان استفاده کردهاند. رویکردهای بینارشتهای در حوزههای باستان شناسی، عصب شناسی، انسان شناسی و علوم شناختی هر کدام به جنبههای متفاوتی از تکامل مغز میپردازند.
دربارهی کتاب عصب دیرین شناسی انسان
آیا تابهحال اندیشیدهاید که انسانهای اولیه دقیقا چگونه فکر میکردند؟ آنها چطور حوادث را به یاد میآوردند یا اتفاقات را معنا میکردند؟ امروزه با وجود پیشرفتهای گسترده در حوزههای مختلف، میتوانیم اذعان کنیم که هنوز راه زیادی برای شناخت کامل خودمان در پیش داریم. چه دربارهی فرهنگ و هنر صحبت کنیم یا دربارهی علوم پایه، به یک نقطهی آغاز میرسیم؛ مغز انسان. ما با مغز شگفتانگیزمان جهان را درک کرده و براساس آن، علم و دانش را بهوجود آوردهایم. مغز ما، با پیچیدگی و ظرافتش در طول میلیونها سال به شکل امروزیاش درآمده است.
در کتاب عصب دیرین شناسی انسان (Human Paleoneurology)، ماحصل پژوهشهای چندین پژوهشگر که روی جنبههای مختلف تکامل مغز انسان کار میکنند، به دست امیلیا برونر (Emiliano Bruner) ویراسته شده تا افقهایی جدید را دربارهی دیرین شناسی مغز انسان و ارتباط عصبشناسی و باستانشناسی را به رویمان بگشاید.
از فسیلهای اولین پستانداران تا مغز انسان مدرن
نمیتوان برای شناخت تمام وجوه زندگی انسان و مغز او، تنها به یک رشته بسنده کرد. در دهههای اخیر، رویکردهای کلینگر، تلاش کردهاند تا با پل زدن میان حوزههای مختلف، درک علمیتری از واقعیت داشته باشند و در واقع ادغام رشتههایی مانند انسانشناسی، پزشکی، علوم اعصاب و علوم اجتماعی، برای مطالعات آینده دربارهی مغز ضروری خواهد بود. با پیدا کردن ارتباطی که میان مغز، بدن و زبان انسان وجود دارد، درکمان از معرفتشناسی انسان به سطوح جدیدی خواهد رسید.
در گذشته به دلیل محدودیتهای فناوری، موضوعات و مسائل بسیاری را عملا نمیتوانست بررسی کرد ولی امروزه با استفاده از تصویربرداری پزشکی، آمار محاسباتی، مدلسازی مجازی و آمار محاسباتی، ابزارهای جدیدی به حوزههای انسانشناسی و دیرینهشناسی معرفی شدهاند که میتوانند اطلاعات دقیقی از ظرفیت مغز و ساختار جمجمهی موجوداتی را به دست بیاورند که سالها پیش منقرض شدهاند.
در کتاب عصب دیرین شناسی انسان، با موضوعاتی مانند کالبدشناسی تکاملی، جمجمه شناسی کاربردی و شواهد عصبی زیستی و باستانشناختی موجود دربارهی مغز مواجه میشویم و میبینیم که چطور میتوان با استفاده از ابزارهای مدرن، قالبهایی از مغز انسان مدرن و همتایان پیشاتاریخی آن را بازسازی کرد. این مجموعه مقالات پژوهشی را مهدی کاویانی نژاد و لیلا رضایی ترجمه کرده و با کمک انتشارات شمع آوید به چاپ رساندهاند.
کتاب عصب دیرین شناسی انسان برای شما مناسب است اگر
- پژوهشگر حوزهی عصبشناسی، علوم شناختی، باستانشناسی یا انسان شناسی هستید.
- میخواهید دربارهی تکامل مغز انسان اطلاعاتی جامع دریافت کنید.
- زیستشناسی و مبحث تکامل مغز انسان برایتان جذاب است.
در بخشی از کتاب عصب دیرین شناسی انسان میخوانیم
واین و کولیج (2012) بهعنوان نمونه باستانشناختی نشانگر حافظۀ رویدادی، به گورستانهای 35.000 ساله در محل سانگیر روسیه اشاره میکنند که منطقهای به وسعت حدوداً 5000 کیلومترمربع را اشغال کرده است. در گورستان اصلی، بقایای یک مرد بزرگسال از انسانهای خردمند حدوداً شصت ساله و دو کودک، یک پسر حدوداً 13 ساله و یک دختر حدوداً 8 ساله، یافت شد. این بقایا به همراه هزاران مهره عاج یافت شد که یا به شکل گردنبند بودند یا به لباس آنها دوخته شده بود؛ به دست مرد دستبندهایی از عاج نقاشیشده ماموت بسته شده بود. کودکان بهصورت رو در رو دفن شده بودند. دور گردن پسر آویزی از سنگ نقاشی شده بسته شده بود که احتمالاً از یک سیم یا نوار چرمی دور گردن او آویزان بود؛ او همچنین دستبندی از جنس عاج ماموت نقاشی شده، کلاه سنگدوزی شده با دندان روباه، و کمربندی با حدود دویست و پنجاه دندان روباه داشت. او آویزی از عاج به شکل یک حیوان داشت، مجسمۀ یک ماموت از جنس عاج بر روی شانههایش قرار داشت، و حلقههای تزئینی از جنس عاج داشت. پسر با یک نیزه شکاری از جنس عاج دفن شده بود که احتمالاً به اندازه قد او ساخته شده بود. دختر نیزهای مشابه از جنس عاج اما کوچکتر از نیزه پسر داشت و با بیش از پنج هزار مهره عاجی دفن شده بود.
گورستانهای سانگیر به ظاهر با گورستانهای نئاندرتالهای تقریباً همدورهشان در لا فراسی و کبارا که بقایای یافت شده در آنها نه تنها گورنهادهای به همراه نداشتند؛ بلکه حتی خیلی هم با دقت دفن نشدهبودند، بسیار متفاوت هستند. شاید جالبترین ویژگی گورستان سانگیر، همان نیزههای شکاری از جنس عاج باشد. از آنجاکه عاج نرم است، این نیزهها احتمالاً تشریفاتی بوده و برای شکار واقعی هدفگذاری نشده بودند که نشان میدهد انسانهای خردمند شاید به زندگی بعد از مرگ و احتمالاً شکار در آن زندگی فکر کردهاند که خود نمونهای از تفکر خودآگاه است (Tulving 2002).
بله

























