کتاب موری بلا در شهر پرماجرا نوشتهی فاطمه مومنی شامل سه داستان کوتاه حیوانات برای کودکان است که با تصاویر شاد و رنگارنگ آنها را مجذوب کرده و مفاهیم اخلاقی چون دوستی و همکاری با یکدیگر را به کودکان...
اردوگاه سه کله گاو در شرف یک زلزلهی چندصد ریشتری قرار دارد، چون چیزی نمانده سروکلهی خانم کولیا توی مدرسه پیدا شود. کتاب چطور یک بچه کوالا را زهره ترک کنیم؟ دومین جلد از مجموعهی اردوگاه سهکلهگاو نوشتهی اعظم...
«آب همونقدر که قشنگه خطرناک هم هست دایناسور کوچولو!»... ناصر کشاورز در کتاب داسی ماهی ، قصهای دیگر از دایناسور کوچولوی سبز دوستداشتنی، یعنی داسی دایناسی را روایت میکند. این کتاب مصور و...
«باید یاد بگیری خودت تنهایی حموم کنی دایناسور کوچولو!»... کتاب داسی و حمام نوشتهی ناصر کشاورز ، قصهای کودکانه و جذاب است که به بچهها تنهایی حمام کردن را یاد میدهد. داسی دایناسی، دایناسور...
«نباید خودت موهایت را کوتاه کنی دایناسور کوچولو!»... ناصر کشاورز در کتاب موهای جنگلی ، قصهای دیگر از شخصیت داسی دایناسی را روایت میکند. در این قصهی مصور کودکانه با زبان شعر و نثر، ماجرای...
در کتاب تیغ تیغی دوچرخهی نو دارد نوشتهی نورم فیوتی ، تیغ تیغی خوشحالترین جوجه تیغی روی زمین است. او که حالا صاحب یکی از قشنگترین دوچرخههای عالم شده دلش میخواهد هرچه زودتر خودش را به رفیقش برساند و...
«نگهداری از یک حیوان خانگی خیلی سختی دارد دایناسور کوچولو!»... ناصر کشاورز در کتاب گرگیناسور ، ماجرای روزی را تعریف میکند که داسی دایناسور تصمیم گرفت یک سگ بخرد و از آن در حیاط خانهشان...
«کارهاتو با دقت بیشتری انجام بده دایناسور کوچولو!»... کتاب کیک تولد مامی دایناسی نوشتهی ناصر کشاورز ، یکی دیگر از مجلدهای مجموعهی «داسی دایناسی» است. نویسنده در این قصهی مصور که...
«مراقب سوزن باش دایناسور کوچولو!»... کتاب جوراب پاره نوشتهی ناصر کشاورز ، ماجرای یک دایناسور سبز بازیگوش به نام داسی است که تصمیم میگیرد در دوختن جوراب پارهاش به مامانش کمک کند؛ اما چون...
«رانندگی کار بچهها نیست دایناسور کوچولو!»... کتاب ماشین بابی ناسور نوشتهی ناصر کشاورز ، یکی دیگر از مجلدهای مجموعهی داسی دایناسی است. بچهها در این قصهی مصور و آموزنده، در مورد خطرناک...
«برق خیلی خطرناکه دایناسور کوچولو!»... ناصر کشاورز در کتاب سوراخهای برقدار ، داستان روزی را تعریف میکند که نزدیک بود به خاطر اشتباه داسی دایناسی، خانهشان آتش بگیرد! این قصهی مصور آموزنده،...
«گاز خیلی خطرناکه دایناسور کوچولو!»... ناصر کشاورز در کتاب آقا بخاری ، رعایت ایمنی و احتیاط در برابر وسایل گازی را به بچهها یاد میدهد. نویسنده در این کتاب مصور کودکانه داستان روزی را تعریف...
«وقتی شیشه میشکنه نباید از جات تکون بخوری دایناسور کوچولو!»... ناصر کشاورز در کتاب پارچ شیشهای ، با قصهای مصور و رنگارنگ به بچهها یاد میدهد که چطور مراقب خودشان باشند و وقتی شیشهای در...
«مراقب خودت باش دایناسور کوچولو!»... کتاب پارک دایناسوری نوشتهی ناصر کشاورز ، داستان دیگری از مجموعهی داسی دایناسی است که مفهوم مراقبت از خود را به بچهها یاد میدهد. این کتاب مصور و...
«مداد به دست راه نرو دایناسور کوچولو!»... ناصر کشاورز در کتاب ابر فیلی ، قصهی دایناسور کوچولویی را تعریف میکند که خیلی سربههواست و همیشه حرفهای پدر و مادرش را فراموش میکند. از این قصه یاد...
در کتاب تیغ تیغی دکتر میشود جلد سوم مجموعهی ماجراهای جوجهتیغی جان از نورم فیوتی ، یک خبرِ نهچندان هیجانانگیز توی هوا پیچیده است؛ امروز قرار است هری به دکتر برود! همین که اسم دکتر میآید، دل هری هوری...
در جلد دوم مجموعه ماجراهای جوجه تیغی جان نوشتهی نورم فیوتی ، کتاب تیغ تیغی مهمان دارد بوی یک خبرهای تازهای میآید؛ امشب قرار است هری لوازم ضروریاش را جمع کند و برود خانهی تیغتیغی بخوابد. اگر گفتید...
«مهربان بودن همیشه به معنی موافقت کردن با خواستههایت نیست دایناسور کوچولو!»... ناصر کشاورز در کتاب غول برفی ، ماجرای روزی را تعریف میکند که داسی دایناسی تصمیم گرفت در هوای سرد زمستان برف...
«خونه جای توپبازی نیست دایناسور کوچولو!»... ناصر کشاورز در کتاب توپ فوتبال ، یک قصهی دیگر از داسی دایناسی را برایمان تعریف میکند. در این قصهی مصور و شعرگونه، ماجرای روزی را میشنویم که...
«شیر آب را باز نگذار دایناسور کوچولو!»... ناصر کشاورز در کتاب شیر آب شرشری ، ما را با دایناسور کوچولوی سربههوایی به نام «داسی دایناسی» آشنا میکند که نمیداند باید مواظب مصرف آب...
«باید به حرف بزرگترها گوش کنی دایناسور کوچولو!»... ناصر کشاورز در کتاب قارچ سمی قصهای دیگر از داسی دایناسی را تعریف میکند. داسی دایناسی دایناسوری کوچک و کمی سربههواست که گاهی یادش میرود...
ساحل آرامتر و قشنگتر از همیشه است و خرچنگ خان هم مثل همیشه اعصاب هیچ چیز را ندارد. در کتاب خواب خرچنگی ، سومین کتاب از مجموعهی ماجراهای خرچنگ خان نوشتهی جاناتان فنسکه ، خرچنگ خان حسابی کلافه است؛ او از...
خرچنگ خان خسته است. یک روز کسلکننده، خیس، شنی و آفتابی داغ دیگر در ساحل شروع شده و خرچنگ خان هم طبق معمول هیچ اعصاب ندارد. کتاب قایم موشک خرچنگی نوشتهی جاناتان فنسکه دومین جلد از مجموعهی ماجراهای...
چه کاری بهتر از بازی و شادی در یک روز آفتابی دلانگیز لب ساحل؟ در کتاب خندهی خرچنگی ، جلد اول از ماجراهای خرچنگ خان، نوشتهی جاناتان فنسکه خرچنگ خان تصمیم میگیرد سری به برنامههای روزانهاش بزند و ببیند...
کتاب قصههای الفبا نوشتهی محمدرضا شمس مجموعه داستانی کودکانه است که در آن برای هر یک از حروف الفبای فارسی، یک داستانِ کوتاهِ خلاقانه و بانمک روایت شده است. این کتاب به بچههایی که به تازگی در حال یاد...
کتاب مهمترین توانایی من صبر است نوشته آلیشیا اورتگو ، یک داستان آموزنده کودک دلنشین و مصور است. این کتاب با روایتی ساده و تصاویری جذاب، به یکی از چالشبرانگیزترین مهارتهای زندگی یعنی «صبر»...
کتاب توبی کرگدنی که میخواست با همه بازی کند نوشته لو کله ، اثری مصور و شاد برای کودکان است. این داستان آموزنده کودک، ماجرای یک کرگدن مهربان اما بیدقت را روایت میکند که به دلیل شور و اشتیاق زیادش برای...
اگر گفتید بهترین بابای دنیا چه شکلی است؟ خیلی قد بلند است؟ یا خیلی پر مو؟ خیلی مهربان؟ یا خیلی شکمو؟ در کتاب بابای دلخواه نوشتهی دیوید کالی ، ما وارد مسابقهی بزرگ باباسنجی میشویم و همراه دختر کوچولوی...
خوب گوش کردن تو را از دردسرهای زیادی نجات میدهد، بچهی خوب... جولیا کوک در کتاب صوتی بدترین روز زندگی من! داستان پسرکی را تعریف میکند که چون به حرف مادرش، معلمهایش، دوستهایش و حتی راهنماییهای کتاب...
اگر گفتید بهترین تعطیلات دنیا کجاست؟ خب، جواب هر چه که هست، قطعاً کاروان خانوادگیِ گرگ هفلی نیست! در کتاب دفترچه نیلی، خاطرات گرگ هفلی ، جلد پانزدهم از مجموعهی همیشه محبوب خاطرات یک بیعرضه نوشتهی جف...
تا حالا شده مامانتان بگوید میخواهم یک تغییر خیلی کوچولو در خانه بدهم و بعد ببینید نصف دیوارهای خانه کنده شده و دیگر نشیمنی وجود ندارد؟ به جهنمِ گرگ هفلی خوش آمدید! در کتاب دفترچه دودی، خاطرات گرگ هفلی ، پانزدهمین جلد...
تعطیلات رؤیایی؟ نه تا وقتی که با خانوادهی هفلی همراهی! در کتاب دفترچه آبی متالیک، خاطرات گرگ هفلی ، سیزدهمین جلد از مجموعه همیشه خفن و همیشه مصیبتبارِ خاطرات یک بیعرضه اثر جف کینی ، مامان خانواده در حال...
بعضی روزها مادرها انگاری که خوابنما میشوند، خیلی ناگهانی ممکن است تصمیم بگیرند نابغهی درون فرزندشان را بیدار کنند. در کتاب دفترچه قرمز فلفلی، خاطرات گرگ هفلی یازدهمین جلد از مجموعهی خاطرات یک بیعرضه از جف...
زمستان شده، برف آمده و دنیا یکجورهایی دارد یخ میزند… اما گرگ تمام مدت گرمش است و این باعث میشود که در کنار باقی چیزهای توی سرش، نگران گرمایش کرهی زمین هم بشود. در کتاب دفترچه بنفش یخمکی، خاطرات گرگ هفلی ...
در بعضی مدرسهها زنگ تفریح زود تمام میشود، در بعضی دیگر مدادها همیشه گم میشوند؛ اگر گفتید در مدرسهی گرگ هفلی چه خبر است؟ در کتاب دفترچه سبز آبی، خاطرات گرگ هفلی ، جلد نوزدهم از مجموعهی همیشه خفن و همیشه دردسرساز...
راستش را بگویید؛ شما حاضر بودید چند ساعتی را بدون هیچ تکنولوژیای بگذرانید و خیال کنید که به گذشته رفتهاید و مسافر زمانید؟ این یکی از آن ایدههای آبدارِ مامان گرگ در کتاب دفترچه سیاه، خاطرات گرگ هفلی ، جلد دهم از مجموعه...
شما با یک سفر خانوادگی پرماجرا چه میکنید؟ نقشه میکشید و قرار میگذارید در مسیر به همه خوش بگذرد؟ یا کاری میکنید که آدم از هر مدل سفر رفتنی که در جهان است، فراری شود؟ در کتاب دفترچه نارنجی، خاطرات گرگ هفلی ، جلد نهم از...
تا حالا شده بهترین دوستت یکی دیگر را پیدا کند و بگذارد و برود؟ تبریک میگوییم به دنیای بدبیاریهای جورواجور و رنگارنگِ گرگ هفلی خوش آمدید؛ در کتاب دفترچه سبز چمنی، خاطرات گرگ هفلی جلد هشتم از مجموعهی همیشه محبوب و...
وقتی جشن مدرسه نزدیک است و همهی دنیا دارند دنبال جفت میگردند، شما چه کار میکنید؟ از باحالی زیاد، خیلی خونسرد یک گوشه میمانید، یا به هر دری میزنید تا تنها نمانید؟ در کتاب دفترچه قهوهای، خاطرات گرگ هفلی ، هفتمین جلد...
شما با تعطیلات تابستانی حوصلهسربری که روی دستتان مانده چه میکنید؟ عضو باشگاه کتابخوانی میشوید؟ یا یک شرکت خدمات چمنزنی ویآیپی سیار میزنید؟ در کتاب دفترچه زرد، خاطرات گرگ هفلی ، جلد چهارم از مجموعه خاطرات یک...
گرگ هفلی نگران است؛ از شواهدی که پیداست اینطور به نظر میرسد که انگاری جدیجدی دارد بزرگ میشود و کمکم دیگر نمیتواند همان پسربچهی فینگیلی دوستداشتنیای که بود باقی بماند. در کتاب دفترچه بنفش، خاطرات گرگ هفلی ، کتاب...