نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی بادها - ماریو بارگاس یوسا
4.4
37 رای
امیرحسین فروتن
۱۴۰۵/۰۵/۲۲
10
"باد ها" از اون کتابایی نیست که بشینی راحت بخونیش و بگی خب تموم شد رفت حالا دیگه بریم پی کارمون. نه یه جورایی آدمو می بره توی فکر، البته نه از اون فکرای قشنگ و رمانتیک، بیشتر از اون مدل فکرایی که یه گوشه ذهنت ولت نمیکنه. یوسا انگار داره با خودِ زندگی کل کل میکنه؛ با پیری، تنهایی، آزادی، عشق، خاطرات و این که اصلاً ما داریم زندگی میکنیم یا فقط داریم روزا مونو بیخود پشت سر میذاریم. بعضی جاهاش با خودم گفتم خب بزرگوار، این دیگه چه جور فکراییه؟ ولی کمی بعد تر دیدم اتفاقاً همین حرفای عجیبش یه چیزایی توی ذهنمو تکون داد. کتاب یه تلخی خاصی داره، ولی تلخیش بیخود و سرسری نیست. از اون تلخی هاییه که آدم یه جاهایی می فهمه خودش هم انگار یه چیزایی رو نمیخواد ببینه و یه چیزایی رو هم خیلی بزرگ ببینه. در کل، «بادها» با وجود کوتاه بودنش برای من بیشتر از یه داستان معمولی بود؛ یه جورایی یه جور نشستن رو به روی خودم بود، بدون اینکه بتونم به راحتی از زیر فشارش فرار کنم.
کتاب که تموم شد، یه حس عجیبی می گیرید؛ نه غم، نه حسرت، یه جور سکوت سنگین. یوسا اینجا نمی خواد حماسه ببافه، می خواد بذاره توی مغز یه پیرمرد صدساله که راه خونه اش رو گم کرده. راوی بین خاطرات و خیابون های مادرید سردرگمه و چون خودش نمی فهمه کجاست، شما هم حس می کنید دارید توی مه راه می رید. نقطه قوت کتاب دقیقاً همینه؛ دیگه خبری از اون نثر پُرشکوه یوسا نیست، جاش یه تک گویی درونیِ منگ و آشفته اومده که ترس از فراموشی رو ملموس می کنه. نکته اش اینه که یوسا پشت این ماجرای ساده، یه نیش تلخ به دنیای مدرن می زنه. جایی که سینما تعطیل شده و هنر مرده. اون جناس عنوان (باد پاییزی و باد شکم) یه شوخی سیاهِ ناجور بود که ته دلتون رو خالی می کنه. خلاصه اینکه اگه دنبال هیجان و ماجرای پرپیچ وخمی، سراغش نرید. ولی اگه دوست دارید یه نویسنده کهنه کار رو توی ضعیف ترین و انسانی ترین لحظه هاش ببینید، همین حالا بخونیدش. تمومش کردید و هنوز حس می کنید اون باد سرد آخرش تو خونه می پیچه.
وقتی خودت در دهه ششم و هفتم زندگی ات باشی، نگاهت به زندگی بیش از آنکه رو به آینده باشه، رو به گذشته است، به کامیابی ها و ناکامی ها، و زندگی نزیسته. البته اگر ذهنت تو را در بیاد آوردن خاطرات گذشته یاری رساند و دچار آسیبها و بیماریهای مغزی گوناگون که منجر به دمانس (زوال عقل و فراموشی) نشده باشی. کتاب بجز یادآوری مشکلات دوران کهنسالی بخاطر ویژگیهای پدیده پیری، تلاش دارد اختلاف نسلی را هم بجهت تسلط تکنولوژیک و هم اختلاف اندیشه ای بر جنبه های گوناگون زندگی بشر نشان دهد و بنظر من موفق بوده است...
اولین اثری بود که از این نویسنده میخوندم. مواجهه شدن شخصیت با تنهایی، فقدان، جهان مدرن و مرگ احساسات متناقضی در من به عنوان یک مخاطب بیدار کرد. شاید تمام لحظاتی که “اوسوریو” مورد خطاب قرار میداد، مجادله ای که برای یافتن داشت و تمام حرفهای که در ذهنش داشت بخشی از حرفهایی باشه که ما هم دلمون می خواد بزنیم. حقیقتا به دنبال کتاب خوب و کتاب خوبی که جناب عمرانی راویگری کرده باشند میگردم و بعد شروع به گوش کردن می کنم. بی نظیر هستید و سلامت باشید. ✨
درود به کتابراه عزیزم و صد درود به همهی کتابخونای محترم،
کتاب بادها یه کتاب خیلی کوچیک و سبکی هست من خیلی دوسش داشتم و حس میکنم یه هشدار از آیندهی نزدیک بود برامون، مثلاً انگار پیرمرد قصه، ۲۰ سال آیندمون رو داره تعریف میکنه برامون، خیلی ناراحت کننده و فکر میکنم تأثیر گذار هم هست، حداقل اگه خودمون دیر بیدار شدیم اجازه ندیم نسل بعدی به خواب بره،
به نظر من که عالی بود
حتماً پیشنهاد میکنم به همهی دوستان🌹♥️
کتاب بادها یه کتاب خیلی کوچیک و سبکی هست من خیلی دوسش داشتم و حس میکنم یه هشدار از آیندهی نزدیک بود برامون، مثلاً انگار پیرمرد قصه، ۲۰ سال آیندمون رو داره تعریف میکنه برامون، خیلی ناراحت کننده و فکر میکنم تأثیر گذار هم هست، حداقل اگه خودمون دیر بیدار شدیم اجازه ندیم نسل بعدی به خواب بره،
به نظر من که عالی بود
حتماً پیشنهاد میکنم به همهی دوستان🌹♥️
صدای راوی فوق العاده دلنشین. و زیبا. و ترکیب آن بااین کتاب برای من شبیه قدم زدن در کوچهای ساکت است؛ هر جملهاش نسیمی است روی صورتم. روایتهای کوتاه و آرامش، مرا وامی دارند که لحظهای از جهان فاصله بگیرم و فقط گوش کنم. سادگی ِ کلامش آن قدر زیباست که آدم بی هوا دلش میخواهد دوباره به بعضی سطرها برگردد.
