نظر محمدرضا جوادی برای کتاب صوتی بادها

محمدرضا جوادی
★★★★★
۱۴۰۵/۰۶/۲۰
کتاب در ظاهر داستان یک پیرمرد سالخورده است که در آینده ای نه چندان دور در مادرید زندگی می کند؛ پیرمردی که هم با فراموشی و پیری درگیر است و هم با شهری که دیگر شبیه مادرید گذشته نیست. سینماها تقریباً از بین رفته اند، کتاب و ادبیات جایگاه سابقشان را ندارند و تکنولوژی بخش بزرگی از زندگی آدم ها را بلعیده است. اما داستان در واقع درباره پیرمرد نیست؛ درباره ترس انسان از پیر شدن، فراموش شدن و از دست دادن دنیایی است که زمانی برایش معنا داشته. نکته جالب این است که نویسنده آینده ای کاملاً عجیب و غیرقابل باور نمی سازد. برعکس، آینده ای می سازد که خیلی راحت می توانیم تصور کنیم. همین موضوع کتاب را کمی ترسناک می کند. تکنولوژی پیشرفت کرده، بیماری ها تا حد زیادی قابل درمان شده اند، اما در مقابل چیزهایی مثل کتاب، سینما، خاطره و ارتباط انسانی کم رنگ شده اند. نقطه قوت اصلی کتاب به نظرم بزرگ ترین امتیاز «بادها» ترکیب طنز و تلخی است. نویسنده درباره پیری، فراموشی، مشکلات جسمی و حتی مسائل نسبتاً شرم آور بدن، خیلی بی پرده و گاهی خنده دار حرف می زند؛ ولی پشت این شوخی ها یک غم عمیق وجود دارد. پیرمرد دارد کم کم همه چیز را از دست می دهد حافظه اش، گذشته اش، عشق هایش، شهرش و حتی دنیایی که در آن بزرگ شده. برای همین «بادها» با اینکه داستان پرحادثه ای نیست، بعد از تمام شدنش در ذهن می ماند. ولی یک ایراد جدی دارداگر کسی انتظار یک داستان پرکشش و پرحادثه داشته باشد، احتمالاً ناامید می شود. اینجا خبری از پیچیدگی های داستانی آثار بزرگی نیست. داستان بیشتر یک داستان-جستار فلسفی و اجتماعی است تا یک رمان داستان محور. حتی بعضی قسمت ها عمداً مبهم اند و معلوم نیست تراوشات ذهنی پیرمرد هست یا واقعا اتفاق افتاده اند.
هیچ پاسخی ثبت نشده است.
👋 سوالی دارید؟