نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی جاده شهر - ناتالیا گینزبورگ
3.8
145 رای
ترانه 🕊🤍📚🌱
۱۴۰۴/۱۲/۰۲
20
داستان رو دوبار گوش کردم از تاریخ و مکان آن چیزی گفته نشده گاها تصور میشه که درعصر بسیار دورافتاده اتفاق افتاده اما با وجود آسانسور و بیان اینکه خانمها پشت فرمان ماشین شخصی مینشینند این تصور بهم میریزدساده. خطی. کوتاه البته میشود به محتوای دردناک فقر و عدم آموزش رسید که چگونه میشود انسان را به یک موجود بی محتوی و بدون هدف تبدیل کرد که فقط در سیستم بقا و تولید مثل دست وپا بزنهاز سطحی نگری و پوچی و بی تعهدی دردناک شخصیتهای داستان که متاسفانه در زندگیهای امروزی هم مشهوده بار روانی داستان بسیار واضحه که آدمی از عدم آموزش، عدم شناخت خود و عدم عزت نفس بدنبال کسب توجه در معشوقه های مختلف و یا ازدست دادن موقعیتهای درست زندگیش بدنبال برآورده کردن آرزوها و خواسته هاش چه مسیری رو طی میکنه. پسری بنام نینی با ابراز نکردن علاقه ش و پسری درآخر کار با برعهده گرفتن مسئولیت کار خود رنگی به قصه دردناک دادن و پایان ناگهانی داستان و تمام.....
کتابی روان و ساده، دختریر روستایی در ایتالیا رابه تصویر می کشد که در خانواده نسبتا شلوغ که همراه پدر، مادر دو برادر و عمو زاده ایی که از کودکی با آن ها بزرگ شده زندگی می کند. وخواهر بزرگتری که ازدواج کرده و شوهرش از وضع مالی خوبی برخوردار است و همسرش خیلی بی پروا به او خیانت می کند. در یک چنین ملغمه ای که هیچ جیز به روشنی مشخص نیست او از همه دور تر به درون حقیقی خود است، عاشق است، بلند پرواز است زندگی خواهر خود را نمی پسندد. اما او را الگو قرار می دهد. حس شرمندگی دارد. با اینحال بی پروا عمل می کند،. در گذشته کتابی از خانم گلبو خوانده ام این دو کتاب را خیلی شبیه بهم دیدم. بنظرم حس سر گشتگی در نو جوانی و تصمیم آنی که می گیرند در میانسالی تبدیل به حسرت خواهد شد. با سپاس از همگی شما
نثر روان و دلنشینی داشت که در عین سادگی مخاطب را به دنبال کردن ادامه داستان ترغیب میکرد. صداپیشگی هم عالی بود و با شخصیت داستان همخوانی داشت. داستان در مورد دختری روستایی بود که در یک خانواده پرجمعیت زندگی میکرد و پدر مادری که نه فرصتی برای تربیت بچهها داشتند و نه شاید لزومی به این کار میدیدند. در خانوادهای که هر دختری اگر ازدواج میکرد حکم نجات یافته را داشت و دختر هفده سالهای که شخصیت اول این داستان است، از اولین پسری که در مسیر زندگیاش قرار میگیرد، باردار میشود و شیوهای که خانواده با او برخورد میکند، ماجراهایی که در این میان اتفاق میافتد، به زیبایی از دید یک دختر ساده روستایی بیان میشود. شنیدن این داستان را به دوستان توصیه میکنم.
کتاب با روایت وترجمه عالی منتها موضوع داستان. دختری لوس و بی اراده در خانواده. فقیر که ازادی جنسی دارند البته بنابر فرهنگ جامعه. به هیچ عنوان با هنجارها واخلاق تربیتی حداقل در ایران هماهنگ نیست. اخر کتاب یهو داستان تمام شد. کاملا یهو قطع شد. نتیجه گیری این بود برای اجباریه ازدواج باید. از همون پارتنر باردار بشی.. و جالبتر مردی که دهها مرتبه از نقش اول داستان قویتر و تحصیل کرده تره کاملا مخالف ازدواج بعد از زایمان وبدنیا امده بچه کلا ورق برمیگرده و داستان تمام میشه. داستان وبه ذوق راوی تمام کردم. نه اموزش و نه نتیجه درستی ازکتاب دریافت کردم.
رمانی ساده بود. دختری در دل روستا که هرروز به شهر میرفت و در نهایت از خونه که ای اصلا شبیه آرزوهاش نبود به سمت خونه آرزو هاش رفت. و اینجا پسری که اهل کتاب بود در نهایت در کنار کتاب هاش جانش تموم شد. نمیدونم چه نتیجه ای میشه گرفت از داستانش... ولی گیزنبورگ شاید توی داستانش میخواسته بگه که، خونه ای که بچه هاش از اون خونه راضی نباشن در نهایت به سمت خونه ای می روند که مثل رویاهایشان باشه و اینجا سختی زیادی به همه ی اعضای خانواده وارد میشه... شاید اون دختر از ته دل خوشحال نباشه.. ولی فقط به هدفش رسیده . همین
یکی از کتاب هایی که از شنیدنش اصلا خسته نشدم✨قلبممم برای نی نی رفت... کاش زودتر به عشقش اعتراف کرده بود... آدم ها تغییر نمیکنند، حتی اگه یک اتفاقی بیوفته که کل زندگی شون زیر رو بشه هم تغییر نمیکنن... دلم برای نی نی سوخت، دلم به حال بچه بی خبر از همه چیز سوخت... ولی خب فرهنگ ایتالیا همیشه همین بوده... ممنونم از کتابراه بابت پیشنهاد این کتاب خوب، ممنونم از رادیو گوشه و از راوی عزیز با روایتی فوق العاده ✨
به نظرم داستان خیلی روان بود. روابط خانوادگی یک دختر با خانواده اش و همینطور خام بودنش رو روایت می کنه جالبه وقتی اینجور کتابها رو میخونی و بعدش ی نگاه به افراد دور و برت می ندازی میبینی عیناً داره تکرار میشه انگار ی سری راه های مشخص توی زندگی وجود داره که هر کدومش رو آدمها مسیرش رو برن دقیقا به همون نقطه و تجربه ی مشابه میرسن. کاش آدمها از زندگی همدیگه درس میگرفتن اونوقت دیگه مسیرهای اشتباه همدیگه رو تکرار نمیکردن.
کتاب «جادهی شهر» یه داستان ادبیه که زندگی سادهی یه دختر روستایی رو روایت میکنه که آرزو داره به شهر بره و زندگی متفاوتتری داشته باشه. خواندنش حس سفر و کنجکاوی برای چیزهای جدید رو در آدم زنده میکنه، چون شخصیت اصلی بین دنیای محدود خودش و دنیای بزرگتر شهر دو دل میمونه. با زبانی ساده و بیریا نوشته شده و به نظرم میتونه برای هر کسی که دلش میخواد درباره امید، تغییر و انتخابهای زندگی بخونه، تجربهی قابلتأملی باشه
داستان کوتاه و جالبی بود مخصوصا با صدای روای جذاب تر شده بود ممنون از خوانش کتاب داستان انگار مربوط به سال های دوری بود که فرهنگ ایتالیا هنوز زن ها رو به رسمیت نشمرده بودند. از داستان متوجه میشیم که ابراز عشق از زبان مردها سخت بود و زنان شهر نشین دنبال قر و فرهای روزمره و پوچ هستند یه نوع دوران گذرا در آن برهه هست که تفاوتی بین زنان نجیب و خانه نشین و زنان پیشرو زمین تا آسمان متفاوت هست
من این پنج ستاره رو به خانم گلستانی میدم که واقعا هنرمندانه، واقعا توانا و واقعا درخشان این کار رو انجام دادن. داستان هیچ به من نیفزود و سطح داستان بسیار پایین بود. منتهی چیزی که منو جذب میکرد که به گوش دادن ادامه بدم اجرای زیبای خانم گلستانی بود. در ادامه از کتابراه عزیز هم تشکر میکنم زیراکه این کتاب، هدیه ی آخر هفته ی کتابراه بود و باعث آشنایی من با گوینده ای هنرمند شد. مانا باشید 🌱💖
اول دم بچه های کتابراه و رادیو گوشه گرم که با ارایه رایگان کتاب، مشوق کتابخونها میشن. کتاب روایی جاده شهر کتاب بسیار ساده و در عین حال عمیق و با داشتن چاشنی و صد البته خوانش حرفه ای سرکار خانم سهیلا گلستانی، شنونده رو تا پایان کتاب با خودش همراه می کنه. به نظر من شخصیت های داستان نماد نسلی تهی و سرگردان هستند که معنای زندگی را در ظاهر اون ترجمه می کنند.
کتاب عجیبی بود. منو به فکر فرو برد، درسته ی داستان بود که شاید یا خودتون بگید خب اینکه چیزی نداشت که.. روایت زندگی ی دختره که روزمره و اتفاق هایی که براش افتاده پیش می ره جلو. اما برام کمی غمگین بود. من خودم تو روستا زندگی می کنم و تا حدودی با دختره همدردم. اما مرگ کسی که دوستت داره. ی زندگی روال و کمی غمگین.. نمی دونم چی بگم.
بنظرمن کتاب جالب و متفاوتی بود. نویسنده مشخص نکرده بود داستان مربوط به چه دورانی هست ولی حدس میزنم برای دهه ۷۰ یا ۸۰ میلادی باشه. چون در اون دوران مردم خیلی به نظر و قضاوت بقیه اهمیت میدادن و حتی فرزاندان مخصوصا دختران خانواده قربانی این طرز فکر میشدن. باسپاس از برنامه محبوب من کتابراه که این کتاب رو رایگان دراختیارما قرار داد🙏
سلام، و درود. این هشتمین کتابیه که از نرم افزار کتابراه به صورت رایگان و پیشنهادی شنیدم، صدای گوینده خوب بود ولی در صعود و نشیب داستان بی روح بود. در کل عالی بود ولی به این داستان حس عجیبی داشتم. از همه میخوام مراقب دخترهای گلشون باشن. آهنگ های ابتدا و انتهای هر فصل نمایانگر وضعیت داستان فصل، خوب بود. ممنون. (🌷)
عاشقانهای از فرهنگ ایتالیا که تا کنون نخوانده بودم لطیف بود و مثل همیشه از فقر و ناتوانی زنان، به هرحال هر کشوری فرهنگی دارد که نمیتوان آن را قضاوت کرد ولی متأسفانه همیشه این فقر است که انسان را به نابودی میکشاند البته از نظر من، سپاس از خانم گلستانی عزیز که بسیار آرام و دلنشین این کتاب را روایت کردند.
خیلی داستانی جالبی بود از گوش دادنش لذت بردم، داستان بیشتر عاشقانه است، داستان دختری را روایت میکند که عاشق پسری هم خانهاش است ولی عشق خود را به او در اول ابراز نمیکند و در آخر فرد ثروتمندی ازدواج میکند، و بچه دار میشود ولی فرزند خود را دوست ندارد و نیز پسری که عاشقش هست میمرد.
کتاب خلاصه و جالبی از زندگی دختری که در یک خانواده تقریبا پرجمعیت و روستایی متولد شده است و بعد از اشنایی با پسری دکتر و پولدار صاحب فرزند میشود در این حد پسر دیگری که با این دختر از بچگی در خانوادهاش زندگی میکند عاشق او میشود و از غصهی اینکه دختر با اون ازدواج نکرده میمیرد
