نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام - ویکتور هوگو

Masoud Soltani
۱۴۰۴/۱۲/۱۲
داستان تقابل میان اعدام یا حبس ابد را درون شخص محکوم به خوبی بیان می‌کند. این چه حس عجیبی در انسان هاست که علاقه به دیدن محکومیت دیگران دارند، دختر بچه‌ای که فریاد میزد و منتظر ۶ هفته بعد است یکی از عجیب‌ترین متن‌های این داستان است. داستان خوب و بسیار آموزنده‌ای بود.
محمد امین نصیریان
۱۴۰۴/۱۲/۰۶
کتاب خوبی بود و داستان تاثیر گذاری داشت❤️ ولی باید یه پیش زمینه‌ای از داستان ویکتور هوگو داشته باشید اگر راجب ویکتور هوگو چیزی نمیدونید چون خودش توی کتاب، داستان کامل ویکتور هوگو رو نمیگه و شما نمی‌دونید راجب چی حرف میزنه مثلا سر چه جریانی ویکتور هوگو افتاد زندان و...
baaaabak
۱۴۰۴/۱۱/۲۲
بسیار عالی، مسلما کتاب ویکتور هوگو ضعیف نخواهد بود ولی ویژگی مهم این کتاب این است که افکار اشخاصی زا بیان می کند که زنده نمی مانند تا إنچه بر آن ها گذشته را بیان کنند، حتی اگر افکار ایشان چندان به روایت این کتاب چندان نزدیک نباشد، هر چند که به نظر نمی رسد اینگونه باشدموفق باشید
حمید خراقانی
۱۴۰۴/۱۱/۰۳
حس می‌کنم، آن محکوم به اعدام، هنوز حرف دارد... خیلی بیشتر از این کتاب حرف دارد... مگر می‌شود حرفها تمام شود؟ من انگار هنوز حرفهایش را می‌شنوم، جملات جدیدش را، زاویه‌های پنهان جنایتش را و جهان پیرامونش را و نهایتا جهانی که واردش می‌شود را... چقدر زیاد است این حرفها
معصومه علیزاده
۱۴۰۴/۱۱/۰۱
خیلی زیبا بود و چه توصیف های قشنگی از زیبایی ها و زشتی ها و چقدر بجا و خوب مردم رو تشبیه کرد اونجایی که گفت: ((جمعی تماشاگر مشتاق که به نیمکت های تالار دادگاه هجوم می آوردند و همچون کرکس ها که در کمین لاشه ای باشند....))، چه حس غریبی داشت و چقدر منو یاد بعضی آدم ها انداخت.
همزاد نیچه
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
واقعا هیچ حرفی نمیتونه در وصف این شاهکار باشه هرچند داستان خیلی کوتاهه ولی طوری احساسات شخصیت رو انتقال میده که واقعا انگار داره برای خودت این اتفاقات میوفته من به شدت با این داستان احساساتی شدم و کاملا نگاهم به شرایطی که الان داخلش هستم تغییر کردبا تشکر از کتابراه
مرضیه
۱۴۰۴/۰۸/۲۶
بنظرم ویکتور هوگو در این اثر به زیبایی امید را لحظات آخر عمر یک محکوم زندانی بیان میکند وقتی از احساس او با دیدن پرتویی باریک از نور خورشید می‌گوید می‌توان به امید در کوچکترین چیزها پی برد. زیبا بود مطالعه این کتاب برای مجریان دستگاه قضا شایسته است. از کتابراه سپاسگزارم.
Sar
۱۴۰۴/۰۶/۱۸
وقتی می‌خونی، انگار داری باهاش نفس می‌کشی، دلشوره می‌گیری و هر لحظه بیشتر به این فکر می‌افتی که مرگ با طناب دار چقدر بی‌رحمه‌. احساست توی داستان اون رو به یه شاهکار تبدیل کرده با وجود اینکه قبلا کتاب رو به شکل فیزیکی خونده بودم ولی این نسخه بازم من رو به فکر میندازه
T.p.4119
۱۴۰۴/۰۳/۰۷
روایت غم انگیز انسانی محکوم به اعدام که خود را در آخرین روزهای زندگی‌اش میبیند که عاشق زندگی کردن و زنده ماندن شده ولی چاره‌ای نمی‌بیند که حقیقت تلخ و تحمل ناپذیر زندان را قبول کند. از نظر من انسانهای محکوم به زندان و اعدام خیلی تنها هستند. و خدا همه جا میتونه باشه جز در زندان.
حانیه موسوی
۱۴۰۳/۱۱/۰۸
معمولیه، به نظرم ارزش زندگی و نور و... رو بیش از واقعیت نشون داده، در واقعیت وقتی جلوی اون همه آدم و منتظر حکم خود باشیم نور آفتاب و همهمه مردم هیچ حس خوبی به آدم نمی‌ده
به نظرم یک نوشته باید مشخصاً یا واقعی یا رویای باشه و مخلوط کردن این دو کمی دروغ و الکی به نظر میاد
عاطفه پورحسینی
۱۴۰۳/۰۹/۱۵
بالاخره اولین کتاب از ویکتور هوگو رو خوندم، بسیار دلنشین و روان و پراز معنا و قابل تامل هستش، خیلی خوشم اومد، گوینده عزیز نیز این لذت رو دو چندان کردند، واقعا برای منم سوال شد چرا خیلی از آدمها از دیدن اعدام هیجانزده میشن؟! واقعا تو سرشون چی میگذره؟!؟! مرسی از کتابراه
Eli
۱۴۰۳/۰۴/۲۷
این نسخه صوتی کامل نیست و فقط قسمتی از کتاب هست. این بخش داستان روزی رو به زیبایی توصیف میکنه از زبان یک زندانی که حکم اعدام خودش رو میشنوه و اینکه انتظار شنیدن چنین حکمی رو نداره و توصیف بی تفاوتی افراد حاضر در دادگاه رو بیان میکنه. خوانش داستان بسیار عالی بود.
ط ضیایی
۱۴۰۳/۰۱/۱۵
آثار ویکتور هوگو همیشه عالی هستند و این کتاب هم خیلی خوب بود و خیلی عالی اوضاع بد اجتماعی رو به تصویر می‌کشد که چطور مردم از اعدام یک انسان خوشحال میشن و افرادی که جرمی مرتکب شدن دیگه نمیتونن مثل یک آدم عادی در اجتماع زندکی کنن و حتی مردم هم با اون‌ها بدرفتاری می‌کنند
Falah
۱۴۰۲/۰۸/۰۸
داستان سرشار از کلمات درست و بجا بود، امیدی که تا لحظه‌ی اخر برای صدور حکم داشت رو دوست داشتم و تصمیم عجیبی که بجای حبس ابد اعدام رو پذیرفت برام جالب بود گوش دادنش روزمو متفاوت کردخودمو جای محکوم به اعدامی گذاشتم که اگر یک لحظه از ازادی من رو بهش میدادن چه زندگی. برای خودش میساخت
سارینا پی سوزی
۱۴۰۲/۰۴/۱۵
صداپیشه به خوبی کلمات و احساسات رو ادا میکرد و داستان هم با تمام تلخی واقعیتی رو روایت میکرد که اصلا قابل انکار نیست
جالب اینکه نویسنده زیاد به جرم محکوم نپرداخته و بنظرم این به این معناست که گاهی واقعا مهم نیست محکوم چه جرمی داشته، انقدر شوق و ذوق مردم و اعدام باز هم زیادیه!
Ylda Hm
۱۴۰۲/۰۳/۲۸
این کتاب واقعا جالب بود... ادم رو به فکر فرو میبرد... از دیدگاه یک شخصی که محکوم به اعدام هست ثانیه‌هاچجوری میگذره؟ با چه تفکری؟ با چه شدت نوری تو زندگی؟ واقعا کتابش برام جالب بود و میخوام که بازم گوشش بدم... بنظرم ارزش تفکری که بعدش هست رو داره... و حقیقتا قلمشو دوست داشتم واقعا...
رویا
۱۴۰۲/۰۲/۱۱
داستان صوتی کوتاهیه من زیاد خوشم نیومد ولی متاسفم برای بعضی افراد که به جز مسخره کردن کار دیگه‌ای بلد نیستن. کسایی که برای تماشا کردن اعدام یه محکوم میرن واقعا چه لذتی در تماشای غم و اندوه مردم میبینن. در حالی که با یه لبخند به اون محکوم می‌تونستن قبل مرگش دلش رو شاد کنن.
نسترن همتی
۱۴۰۲/۰۱/۱۲
ویکتور هوگو در کتاب آخرین روز یک محکوم، ثابت کرده که فقط نویسنده و ادیبی توان‌مند نیست. او همان کسی است که در تمام زندگی‌اش شاهد رنج و محنت مردم بوده است. از بی‌نوایان گرفته تا گوژپشت نتردام، در تمام این آثار اعتراض مردی را می‌بینیم که صدای محرومان را به گوش دولت‌مردان می‌رساند.
Maryam veisi67
۱۴۰۱/۱۱/۰۴
عالی بود، باخوانش روان و دلنشین آقای عمرانی، درک توصیف‌ها و فضاسازی ویکتور جاودان هم راحتتر هم لذت بخش تر بود.
من پیشنهاد میکنم همه حداقل یکبار بشنویم، من باشنیدنش از صمیم قلب سپاسگزار آزادی و فرصت زیستنم شدم باوجود حس و حال بی انگیزگی یه تلنگر خوردم و روحیه م بهتر شد
Nastaran rezvany
۱۴۰۱/۱۰/۰۳
کوتاه و پر مفهوم!
زندگی کوتاه ره به زندگی طولانی و بی ارزش بردگی ترجیح داد. یک دنیا پیام داشت و واقعا درک نمیتوانه آدم، چرا با مرگ یکی خوش شویم؟ اگر بدترین آدم روی زمین ره بشناسیم و درکش کنیم به او حق میتیم که ایقسم بد شده چرا کوشش نمیکنیم کسی ره بفهمیم و فقط قضاوت میکنیم
فریماه پیرهادی
۱۴۰۱/۰۹/۰۹
چقدر مردم ترسناکن و بی قلب آخر داستان برام خیلی جالب بود این همه خوشحالی برای گرفتن جون یه آدم به نظرم طبیعی نیست یا من زیادی مهربونم یا مردم طبیعی نیستن یه نظرم خیلی غمگین بود امیدوارم این صحنه‌ها برای همه ترسناک باشه و دردناک و غیر قابل وصف به امید روزای خوب و جامعه‌ی سالم
فیروزه
۱۴۰۱/۰۹/۰۳
احساس عجیبی رو توی من ایجاد کرد. حس تناقض هم توشون بود و اینکه تا چیزی رو از دست ندی ارزشش رو درک نمیکنی. توصیفهای قشنگی داشت. اجرا هم که از موسسه ی ماه آوا بود خیلی خوب بود. مثل کارهای دیگه ای که تا به حال ازشون شنیدم. خیلی طولانی نیست ولی واقعا ارزشش رو داره .
ابوالفضل
۱۴۰۱/۰۹/۰۲
داستان بسیار کوتاه که ارزش هر لحظه از زندگی را گوشزد میکند. هیچکس نمیداند که کی میمیرد. شاید همین فردا. پس همه ما یک محکوم به اعدام هستیم که باید از همین لحظه و همین حالا و شرایط لذت ببریم و دنیا را زیبا ببینیم. البته این مطلب در متن کتاب بسیار هوشمندانه مستتر بود
Kimia Omidvar
۱۴۰۱/۰۶/۲۹
خیلی داستان خوبی بود، در آخر داستان میگه مردم از اینکه من اعدام میشم خوشحال بودن، بنظر من اینکه کسی از اعدام یه نفرخوشحال بشه دلیل برسنگدلی طرف نیست بلکه خوشحاله که عدالت اجرا میشه، باید به این فکر کرد طرف چه کاری کرده که مستحق بدترین نوع مجازات یعنی اعدام شده؟
احسان مجیدی
۱۳۹۹/۰۹/۱۵
هیچ کس نمیتونه حال یک اعدامی رو بنویسه جز خودش که تا پای چوبه دار رفته این داستان همانند ماهی است که احوال دوزیست رو نوشته که خارج آب چطوره شاید قابل تصور باشه هردوتاش ولی تا تجربه نشده نمیشه گفت بعدشم خودش به آرزوش رسید منم به جای اون بودم اعدام بهترین انتخاب هست
سمیرا سرخیان
۱۳۹۸/۰۷/۱۴
خیلی خوشم اومد ازش کسی تو زندان بود که روحش لطیف بود و به عمد قاتل نبود و همیشه دنبال روزنه امید و‌ی خوشی کوچیک بود... شاید میخاست بگه به قضاوت أفراد در جایگاهی که هستن نشینینبم... کسی که قاتل ذاتا بد نیس و شاید کسی که بیرون زندان مثل اون مردم خیلی بدتر باشن.... لذت بردم
مجید شهسواری
۱۳۹۸/۰۱/۲۶
به بهترین و زیبا‌ترین و محکم‌ترین شکل ممکن داستان رو به زبان شعر ارائه کرده. احمد شاملو هم از این تصویر این داستان الهام گرفته. اونجا که میگه: بیرون رنگ خوش سپیده دمان ماننده یکی نت گمگشته میگشت پرسه زنان روی سوراخهای نی به دنبال خانه اش، از انعکاس تابش آب بر سقف.
Alireza Shariat
۱۳۹۸/۰۱/۲۲
داستانی تلخ اما واقعی. اعم انسان‌ها در شرایطی که محدود باشن به معنای زندگی پی میبرن و موقعی شروع به لذت بردن از زندگی میکنند که دیگه دیر شده. و البته خوشحالی مردم از اعدام به نظرم به این خاطر که (با زبان ساده بگم) انسانها حسودن نسبت به کسی که دیدشون به این زندگی متفاوته
احمد نعیمی
۱۳۹۷/۰۷/۲۱
میگه در هر موقع و هرجا از زندگی لذت ببر. البته با صدای خوب اقای عمرانی عزیز. تلنگری کوچک به زندگی امروزی ک بی‌توجه از زیبایی‌های عالم هستی به راحتی میگذریم♥️
ثمره محجوبیان
۱۳۹۷/۰۷/۰۶
بسیار توصیفات زیبایی داشت و با صدای اقای عمرانی که به سبک نمایش نامه خوانی اجرا کردند عالی بود.
Gol barg
۱۳۹۷/۰۷/۰۵
گویندگی آقای عمرانی، زیبایی داستان رو چندین برابر میکنند🌼🌼🌼
نُیار
۱۴۰۵/۰۵/۱۰
اینکه آدمها به هر دلیلی خطایی بکنن که توقع داشته باشن که بخشیده بشن چیز بدی نیست (البته اگر واقعا شخصیتشون تغییر کنه و حداقل اون خطا رو دوباره تکرار نکنن) اما تنفر مردم از فرد خطاکار خیلی جای تعجب داره عادت کردیم فقط به خاطر یک اشتباه از آدمها متنفر بشیم
کیمیا نوری
۱۴۰۵/۰۴/۲۶
به نظر من مقصود نویسسنده اینه که به خواننده بفهمونه که در زندگی روزمره در کتار خیلی چیز ها راحت عبور می کنیم مثل نور خورشید، که اگه بدونیم چیزی به پایان زندگیمون باقی نمونده تاره به چشم میاد، و اولویت های مردم در زمان مرگ خیلی با زندگی عادی فرق داره
☾ ماهان•اسدی
۱۴۰۵/۰۳/۰۸
ویکتور هوگو نمیخواهد ما فقط برای یک محکوم دل‌سوزی کنیم. میخواهد ما را مجبور کند از خودمان بپرسیم جامعه وقتی آدمی را میکشد دقیقا چه فرقی با همان خشونتی دارد که ادعا میکند دارد مجازاتش میکند… کتاب نقد به قانون نیست بلکه نقد به بی حسی جمعی است…
مهدی بیات
۱۴۰۵/۰۱/۱۴
به نظرم هرازگاهی خوبه که آدم خودش رو به جای انسان‌هایی قرار بده که مرتکب عمل خطایی شدن و جامعه بشری تصمیم به مجازاتشون گرفته فارق از اینکه محکوم به خاطر چه کاری مجازات میشه ما حس و حالش رو درک میکنیم و محکومین چیزی جز انسان نیستن و ما همه هم انسانیم
صدیقه رضائی
۱۴۰۴/۱۲/۲۷
توصیفات نویسنده از جزئی‌ترین چیزها بسیار جالب و خواندنی (شنیدنی) بود با اینکه اولش گفت بابت جنایتی که مرتکب شده بودم ولی چون چیزی از گذشته نگفت باعث شد با محکوم همراه بشیم و دلمون براش بسوزه شاید این تنها راهی بود که می‌شد چنین کاری کرد که نویسنده کرده بود.
Sara Jabari
۱۴۰۴/۱۲/۱۲
قدرت کلام گوینده و جذابیت متن داستان مانند دو اهرم الاکلنک گوش مخاطب رو بازی میداد و گویی گاهی به عمق داستان و گاهی به صدای گوینده متصل میشدیم بدون آنکه اجباری در کار باشد و این تناسب هماهنگی متن و صدا جای قدردانی داره و صد البته ارزش شنیدن☘️🙏
سمیرارضایی
۱۴۰۴/۱۲/۰۷
این که فضای ذهنی یک محکوم به اعدام و حال و هوای درونی چنین شخصی رو از زبان خودش بشنویم به نظرم حس عجیبی داره. ترس، نا امیدی، فکر مرگ و تمام احساساتی که در این فرد جریان داره، به خوبی روایت شده... در انتها هم خوشحالی مردم از تماشای صحنه ی اعدام 🙁...
ARSHIA
۱۴۰۴/۱۱/۱۰
به نظرم، یکی از زیباترین و تاثیرگذارترین بخش‌های این کتاب، توصیف احساسات و تفکرات ویلفر دو لا وال است، به خصوص در لحظات پایانی زندگی‌اش. هوگو با چنان ظرافت و هنری این تغییرات روحی رو به تصویر می‌کشه که خواننده رو کاملاً با شخصیت اصلی همراه می‌کنه.
سعیده عباسیان
۱۴۰۴/۱۱/۰۶
من این کتاب رو هم صوتی گوش دادم هم متنشو خوندم. داستانش جالبه و قلم نویسنده قوی هست. طوری که با تمام وجودت میری تو دل داستان. درباره آخرین روز زندگی یک زندانی هست. و البته سنگدل شدن ما آدم هارو نشون میده اون بخش که مردم به خاطر اعدامش شادی می کردن.
Maryam
۱۴۰۴/۱۰/۲۷
اعدام، اعدامی، اذان صبح، برای ما، مردم ایران، معنای ملموس تر و زخم عمیقتری رو یادآوری میکنه! چی میشه که یک انسان در هر مقام و موقعیتی، برای جان یک انسان دیگه، ولو مجرم، چنین تصمیمِ بی بازگشتی رو میگیره؟ اگه روزی بفهمه که اشتباه کرده، چطور با خودش کنار میاد؟
معصومه مولایی
۱۴۰۴/۱۰/۲۳
ممنون از کتابراه و روای خوب آن آقای رضا عمرانی خیلی خوب این کتاب را ارائه کردند. به نظرم بد نیست گاهی آدم فکر کنه به آخر عمرش نزدیک شده
روزمرهگی از سرش می‌پره. با این کتاب دلهوره یک محکوم به اعدام را تجربه می‌کنید زیآد لذت بخش نیست ولی متن خوبیه
mitra
۱۴۰۴/۱۰/۲۲
فوق العاده بود اما همه داشتن اینجا میگفتن که چقدر مردم بدی بودن اما چرا نمی‌گیم جرم چی بوده؟ قتل عمد یا غیر عمد اگر غیر عمد بود که احتمالا تبرئه می‌شد ولی تبرئه نشد و داستانی که نتیجه گیری مشخصی نداره چون همه چیز معلوم نیست درود بر ویکتورهوگو
SaharGholamii
۱۴۰۴/۰۵/۰۱
نمیدونم چرا این اثر هوگو به اندازه بقیه آثارش دیده نشده ولی خیلی زیبا بود. مخصوصاً مقدمه ش وقتی هوگو مثل یک وکیل از موکلینش (محکومین به اعدام) دفاع می کنه، اینکه این مسئله رو از دو منظر منطقی و احساسی بررسی میکنه واقعا شاهکاره. حتما پیشنهاد میشه
حسین جلفائی
۱۴۰۳/۱۲/۳۰
تمام داستان تو ذهن شخصیت اصلی می‌گذره، از لحظه‌ای که حکم مرگش صادر می‌شه تا زمان اجرای حکم. کتاب پر از حس ترس، ناامیدی و اعتراض به مجازات اعدامه. هوگو با این داستان، بدون شعار دادن، خواننده رو مجبور می‌کنه به ارزش جان آدم‌ها و بی‌رحمی قانون فکر کنه.
شادیه بنی اسد
۱۴۰۳/۰۹/۲۲
آخرین روزش همون روزی بود که حکمش و اعلام کردن و این خیلی جالبه که بدونیم محکوم به اعدام لازم نیست حکمش اجرا بشه اون روزی که حکمش و اعلام کنن تمامه پس حتی اگه مجرم واقعی هم باشه آخرین لحضه بخشیده بشه چون اون یک بار موقع شنیدن حکمش مرده و تقاصش و پس داده
Ahmadreza Sharifi
۱۴۰۳/۰۸/۱۴
کتاب قابل تامل و جالبی بود قضاوت ادم ها بابت کار های گذشته و، درک شرایط و شخصیت فعلیشون همیشه از پیچیده ترین مسایل مربوط به حقوق انسانی بوده و هست بنظرم و ازین لحاظ امیدوارم نگاه حقوقی و انسانی به این مسایل با توجه به شرایط زندکی نوین بشر به روزتر بشه
محمد حسین فرجی
۱۴۰۳/۰۶/۰۸
داستان اصلی بیشتر از ۲ ساعت و ۱۶۰ صفحه است و این داستان به شدت تقطیع شده است و اگر کسی بخواهد لذت اصلی خوندن کتاب را ببرد این کتاب صوتی اون رو محروم از این لذت میکند برای کتاب خون‌های حرفه‌ای به هیچ عنوان توصیه نمی‌کنم گوش دادن به این کتاب صوتی را...
محمد علی فرهادی
۱۴۰۳/۰۴/۲۱
سلام داستان خوبی بود بیشتر داشت از شرایط یک محکوم صحبت میکرد که تا لحظه اعدام صد بار در خودش مرده است و بعضی افراد تا لحظه آخر امید به رهایی دارند وعده‌ای از همان اول مرده به حساب می‌آیند. توصیف شرایط جالب بود و از جزییات خوب استفاده کرده بود
اعظم نعیمی
۱۴۰۲/۱۲/۱۴
داستان بسیار گیرا و بسیار عالی روایت شده بود به صورتی که خودم را جای نقش اصلی داستان احساس میکردم. صدای سکوت صدای پا و صدای زنجیر که تداعی کننده سلول زندان بود زیبایی داستان را چندین برابر میکرد. با سپاس و قدردانی از تیم کتابراه و استاد آقای عمرانی عزیز
<< 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>
👋 سوالی دارید؟