نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام - ویکتور هوگو
4.3
5270 رای
علی رضا جمشیدی
۱۴۰۱/۰۸/۲۱
10
سلامنام ویکتور هوگو بر روی پیشانی هر کتابی که باشد دیگر جای نقد و بررسی نمیذارد و خود مهر تاییدی بر بی نقص بودن آن اثر است؛ کتاب بسیار زیبا بود و میشد در داستان غرق شد و با همه جزئیات زیبایی که آقای هوگو آنها را به تصویر کشیده بود با شخصیتهای داستان همراه شد و در کنار زیبایی این کتاب صدای راوی عزیز آقای عمرانی هم آنقدر به این کتاب میآمد که آدم میخواست نه تنها یک بار بلکه بارها و بارها آن را گوش کند.
به نظرم کتاب خوبیه در حد این که یکبار بخونی اما هیجان خاصی نداشت
ولی تونسته بود دیدگاه خیلی خوبی رو از تنهایی و فرسودگی که زندانی داشت بسازه صحنههای سنگفرش, تنهایی زندانی و شادی مردم مخصوصا بخش دختربچه خیلی خوب و غم انگیز بیان شده بود آرایههای بسیار عالی
و در آخر ارتباط گرفتن با کتاب برای کسایی که دنبال قلم هیجانی هستن یکم مشکله اما دلیل کافی برای بد بودن کتابهای ویکتور هوگو نمیشه
ولی تونسته بود دیدگاه خیلی خوبی رو از تنهایی و فرسودگی که زندانی داشت بسازه صحنههای سنگفرش, تنهایی زندانی و شادی مردم مخصوصا بخش دختربچه خیلی خوب و غم انگیز بیان شده بود آرایههای بسیار عالی
و در آخر ارتباط گرفتن با کتاب برای کسایی که دنبال قلم هیجانی هستن یکم مشکله اما دلیل کافی برای بد بودن کتابهای ویکتور هوگو نمیشه
نگاهی به زندگی یک زندانی محکوم به اعدام بدون اینکه از جرم او نامبرده شود واقعا تجربه خوبی بود، چون در این حالت انسان میتواند خودش را جای فرد زندانی بگذارد بدون اینکه فرد زندانی را قضاوت کند و زندگی را از دید او تا حد اندکی تجربه کند. آخر داستان نیز واقعا جالب بود هنگامی که یک انسان صرف نظر از جرم او دارد به آغوش مرگ میرود، انسانهای دیگر اینگونه خوشحال و خندان پشت سر او راه میافتند تا مرگ او را ببینند.
داستان جالبی بود ولی اخرش انتظار داشتم جذاب تر و یا غمگین تر باشه... بنظرم اونجا که محکوم از اعدامش راضی تره به حبس ابد؛ باید داستان شرط بندی و خوند تا درک بهتری داشت نسبت به موضوع... و یا اونجا که میگه هیئت منصفه تنها افرادی بودن که نمیشد فهمید از اجرای حکم راضی هستن و حالتی خواب آلود دارند باید فیلم ۱۲ مرد خشمگین را دید تا تصور بهتری نسبت به این قضیه داشت و حس کاملی را تجربه داشت.
این کتاب واقعا عالی بود مخصوصا با صدای آقای عمرانی ویکتور هوگو در این کتاب صحنههایی رو به تصویر کشیده که شاید برای اکثر ما اتفاق اوفتاده باشه اینکه در زمان سختی و گرفتاری وقتی به دوران آزادیمون فکر میکنیم حتی کوچیکترین چیزها هم برای ما زیبا و دل نشین هستش و اینکه در زمان گرفتاری ما هیچ کس به کمک ما نخواهد آمد واینکه تماشای شکست و زمین خوردن ما برای عموم لذت بیشتری داره تا پیروزی ما
کتاب خوبی بود ولی خیلی کوتاه اصلا نه سری داشت نه ته نه معلوم بود از کجا شروع شد و از کجا تموم شد به این اسم کتاب میخورد کتابی شبیه به برادران کارامازوف. مرگ ایوان ائلیچ وازجمله اینا باشه ولی هیچ مفهومی به ذهن من نرسید شاید اشتباه از من بوده باشه ولی به نظر من با گذاشتن وقت بیشتر بهتر میشد و کتاب اصلی ۱۶۳صفحه هست این بصورت کل خلاصه بود یا بهتر بود در عنوانش ذکر بشه خلاصه این کتاب
این اثر کوتاه اما تکاندهنده، فریادی انسانی علیه مجازات اعدام است. ویکتور هوگو در قالب یادداشتهای روزانهی یک مرد ناشناس محکوم به مرگ، ذهن و روح او را از لحظهی صدور حکم تا انتظار اجرای آن به تصویر میکشد. آخرین روزِ یک محکوم به اعدام» بیانیهای قدرتمند درباره حق زندگی و کرامت انسان است. اثری کوتاه اما عمیق، که انساندوستی و ادبیات متعهد قرن نوزدهم را در خالصترین شکلش به نمایش میگذارد.
سلام. به عنوان کسی که چندسال پیش سرش یکی عدام شد میگم واقعا کشوندم ب خاطرات گذشته و حالم رو بد کرد حسم بدشدکاش اون مردمی که دنبال دیدن اعدام بقیه هستن یک لحظه طناب دور گردن خودشون احساس کنن خودشون بزارن جایی طرف و خانوادش 😞🩵بی صبرانه منتظر قسمت بعدیش هستم هرچند که بجز گریه و ناراحتی برام چیزی نداره ب عنوانی کسی که محقق ذهن هستش خیلی درعالم خلسه واقعا حس حال طرف میشه احساسش کرد که چی میکشیده
آخرین روز یک محکوم به اعدام (به فرانسوی: Le Dernier Jour d'un Condamné)، رمان کوتاهی از ویکتور هوگو است؛ که در سال ۱۸۲۹ منتشر شد و احساساسات یک محکوم را به استادی بازگو میکند این بذرها سالها بعد منجر به توقف چنین امری شد. با تشکر از کتابراه عزیز و هدیه اش، کتاب " آخرین روز یک محکوم به اعدام " اجرای آقای رضا عمرانی بسیار خوب بود و با تشکر از همه پدیدآورندگان این کتاب شنیداری ارزشمند.
این کتاب از لحاظ پرداختن به ایده و سبک نوشتاری جالب بوده و هست... حتی اگر سالها بگذرد... نگرش جزئی و موشکافانهای داشته که کمتر مخاطبی جذب آن نمیشود...
اما در این میان علت انزجار و تنفر مردم مستور مانده که همین قضاوت را برای خواننده سخت میکند! آیا بهحق احساسات مردم اینقدر جریحهدار شده یا مردم از سر بیاحساسی به این مرحله رسیدهاند...
بهرحال ازلحاظ ادبی کتاب خوبی است که توصیه میشود.
اما در این میان علت انزجار و تنفر مردم مستور مانده که همین قضاوت را برای خواننده سخت میکند! آیا بهحق احساسات مردم اینقدر جریحهدار شده یا مردم از سر بیاحساسی به این مرحله رسیدهاند...
بهرحال ازلحاظ ادبی کتاب خوبی است که توصیه میشود.
در رمان شاهد بی تفاوتیهای بسیاری از سوی کسانی هستیم که حکم اعدام را صادر کردهاند. انسانهایی که به آسانی حق زندگی را از یک شخص میگیرند و هیچ اهمیتی هم نمیدهند که چه بلایی بر سر محکوم و خانوادهاش میآید. افرادی که میتوانند به راحتی زندگی یک فرد را نجات بدهند (آن هم بدون اینکه هیچ ضرری به آنها برسد) اما بسیار بی رحمانه مهمترین حق هر انسان، یعنی حیات و زندگی را از او میگیرند.
این داستان به ما یاد میده که قدر لحظه به لحظهی زندگیمون رو بدونیم و از داشتههای کوچیک زندگیمون لذت ببریم و اینکه هیچوقت از حکم اعدام یک محکوم به مرگ اظهارخوشحالی نکنیم کمی انسانیت داشته باشیم و به این فکرکنیم که ممکن بود هرکدوم ازما جای اون فردمیبودیم بسیار عبرت آموز بود، با تشکر از آقای هوگو و گویندهی خوب آقای عمرانی🙏🌷
متن بدی نبود، ولی تنها نکته خوب این داستان به نظر بنده، تلاش برای خوشبینی در اوج سختیها است. البته میزان این خوشبینی و زیبا نگری کافی نیست، در قسمتی از داستان خواهید دید که زندانی حبس ابد را از مرگ بد تر میداند، در حالی که میتوانست برای آنهم برنامه ریزی خوبی داشته باشد، به نحوی که حتی از حبس هم لذت ببرد. به نظر بنده عدم وجود این نوع زیبا نگری ناشی از عقاید مادی گرایانه نویسنده است.
ویکتور هوگو حال و هوای یک محکوم به اعدام را به ظرافت تمام به تصویر میکشد رفتار و برخورد مردم. رفتار زندانبان. وکیل. قاضی و احساس درونی او حس آزادی. اعدام. حبس ابد. همه و همه به انسان درس میآموزد مثلا آنجایی که میگوید روزی من هم مثل بقیه بودم آزاد_ مختار... فقط این پرسش به ذهنم فشار میاره که چرا حال و هوای آخرین روز یک محکوم به اعدام از زبان خود محکوم به اعدام بیان شده؟؟
داستانها از مجموعه کلماتی تشکیل شدن که چینش اونها هنر نویسنده داستان است. اما نکتهای که در حین خواندن این داستان دریافتم این است که برداشت ما از این داستان با برداشت کسانی که هم دوره نویسنده بودند، کاملا متفاوت است. حس و حالی که گذشتگان دریافت مردند با حس و حال ما متفاوت است و حس و حال ما نیز متفاوت از حس و حال آیندگانی که خواننده این داستان هستند، خواهد بود.
ناراحت کننده به نظر میرسد که برخی از مردم وقت شان را صرف دیدن رنج کسی میکنند بی آنکه اصلا بدانند که چرا ان فرد به چنین روزی افتاده و حتی کیست. مردم با شوق و اشتیاق محاکمه مرد را مشاهده میکنند و هر قضاوتی را که بخواهند راجع به ان میگویند و شایعه هارا میسازند درصورتی که مرگ او تفاوتی در زندگی انها ایجاد نمیکند و مردم ذرهای هم به کاری که اوکرده یا احساسات ان فکر نمیکنند.
سلام کتاب آخرین روز یک محکوم به اعدام یک کتاب کوتاه اما پر معناست. کسانیکه به داستانهای کوتاه علاقه دارند بسیار عالی هست. راوی بسیار زیبا کتاب رو میخونه.
به تصویر کشیده شدن محیط اطراف محکوم قبل از قرائت حکم و بعد از قرائت حکم بسیار عالی بود.
با اینکه محکوم دوست داشت همین حکم برایش صادر شود ولی دیدگاهش و برداشتش نسبت به محیط اطراف بسیار متفاوت هست. و باز هم گوش خواهم داد.
به تصویر کشیده شدن محیط اطراف محکوم قبل از قرائت حکم و بعد از قرائت حکم بسیار عالی بود.
با اینکه محکوم دوست داشت همین حکم برایش صادر شود ولی دیدگاهش و برداشتش نسبت به محیط اطراف بسیار متفاوت هست. و باز هم گوش خواهم داد.
داستان تماماً از زبان اول شخص و به شکل یادداشت های روزانهٔ مردی روایت می شود که در انتظار اجرای حکم اعدام است. هوگو با ظرافت، نه بر روی جرم، بلکه بر روی عذاب روحی، ترس فلج کننده و دردهای روانی فرد محکوم تمرکز می کند. این کتاب در واقع یک بیانیهٔ کوبنده و تراژیک علیه مجازات مرگ و نقدی عمیق بر سیستم قضایی فرانسه در آن زمان محسوب می شود و تأثیر زیادی بر افکار عمومی اروپا گذاشت.
ضمن عرض سلام و سپاس فراوان از کتابراه که این کتاب رو به صورت صوتی و رایگان در اختیار مشترکین قرار داده و تشکر از آقای عمرانی بابت خوانش زیبای کتاب. آثار هوگو شاهکارن! فک میکنم فرانسه ی امروز مرهون مردان و نویسندگان بزرگی چون هوگو بوده که با قلم فرسایی خود آنهم در قالب رمان و داستان نقش مصلح اجتماعی زمان خود را داشته و بسیار تاثیرگذار بوده اند. مرسی کتابراه عزیز. ممنونم
داستان جذابی بود در واقع این محکوم همه چیز رو تو اون روز خیلی زیبا میدید یه شاخه گل از وسط سنگ روییده بود که نشون از امید میداد و حسی که به اعضای هیات منصفه و قاضی و سایر افراد حاضر در دادگاه داشت خیلی مثبت بود ولی در نهایت بدترین حکم رو دادند، من از این داستان یاد گرفتم کارهای ما آیندمون رو میسازند نه اینکه بشینیم یک جا و فقط انرژی مثبت داشته باشیم. سپاس از گروه کتابراه
کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام با صداو خوانش زیبای رضا عمرانی برای من با آنکه کتابی کوتاه، ولی زیبا و عجیب بود. عجیب از بابت حسهای متفاوتی که همزمان دریافت میکنی، غم و بهت زدگی آدمی که با شنیدن حکمش نمیداند چه حسی دارد و چه میخواهد و شاید همان لحظه زندگیش به پایان رسید! و همزمان شادی مردم از شنیدن همان حکم! حقیقتی تلخ که متاسفانه زیاد شاهدش بودیم!
گیوتین (به فرانسوی: guillotine) نام دستگاهی است که برای اجرای مجازات اعدام از طریق قطع سر به کار میرفت. این دستگاه از یک چارچوب عمودی بلند و یک تیغهٔ معلق تشکیل شده است. تیغه به وسیلهٔ یک طناب بالا برده میشود و پس از رها شدن و سقوط روی گردن، سر را بهسرعت از تن جدا میکند. اثر نقاشیای هم توسط هنرمندی از یک مرد گیوتین شده نقاشی شده این نقاشی از یک سردخانه واقعی ترسیم شده
باسلام داستان کوتاه ولی جذابی بود. درک این که یک اعدامی در اخرین روز خود به دنیا چطور نگاه می کند و این که شاید هرگز در زندگی معمولی به اطراف آن قدر زیبا و دقیق نمی نگریست اما بعد اینکه متوجه می شود همه چیز را از دست خواهد داد دیگر هیچ چیز برایش مثل قبل نشد. و احساس تنفر مردم از یک اعدامی و قضاوت نابه جای آن ها که واقعیتی است که بسیار زیبا به آن اشاره شده است.
اینکه خود را جایه فردی که محکوم به اعدام است بگزاری بسیار سخت است. تازه ارزش زندگی، طبیعت و... را درک میکنی هم خوشایند است که در ذهن محکوم آشفتگی نقش کمتری نسبت به توجه زیباییها دارد و هم دردناک است که بعد از ریختن دیوار امید به اعدام نشدن همه چیز رنگ میبازد و از اون دردناک تر واکنش انسانهای اطراف به این موضوع است در کل داستانی روان خوش بیان و گوش نواز بود
قلم آقای ویکتور هوگو بدون اغراق بی نظیره داستان کوتاه و بسیار گویاست
فردی که خودش رو جزوی از جامعه میبینه و زیباییهای زندگی با تک تک سلولهاش درک میکنه و امید به ادامه زندگی داره ناگهان با یک حکم از تموم رشتههایی که با اونها به زندگی بسته شده بریده میشه و بی احساسی و بی تفاوتی مردم و بدتر از اون شادمانی اونها رو برای مرگ خودش احساس میکنه واااای که چه حس وحشتناکیه
فردی که خودش رو جزوی از جامعه میبینه و زیباییهای زندگی با تک تک سلولهاش درک میکنه و امید به ادامه زندگی داره ناگهان با یک حکم از تموم رشتههایی که با اونها به زندگی بسته شده بریده میشه و بی احساسی و بی تفاوتی مردم و بدتر از اون شادمانی اونها رو برای مرگ خودش احساس میکنه واااای که چه حس وحشتناکیه
داستان بسیار خوبی داشت اما حال و هوای بیش از حد وهم آلود و درد آوری داشت صداگذاری هم باعث بسیار تاثیر چشمگیری داشت. اگر طرفدار کتابهایی کوتاه، معمایی، وهم آلود هستید گزینه خوبی است ولی باز هم به شخص مطمئنم که ویکتور هوگو بیشتر روی نگرش غلط افراد جامعهاش در دوره خودش را مورد بحث قرار داده... در کل خوب بود ولی بهتر بود به جای یک فایل چند فایل میشد تا قشنگ تر باشد.
نکته جالب داستان برای من این بود که تا لحظهای که محکوم نمیدانست که حکمش مرگ یا چیز دیگر از لحظه و افتاب و حتی زنده بودن داشت لذت میبرد و حتی نظرش این بود که حکم مرگ بهتر از زنده ماندن تا اخر عمر با اعمال شاقه است ولی وقتی حکم مرگ را شنید همه چیز برایش سیاه شد و نفس کشیدن سخت. خب شاید اگر محکوم به حبس ابد میشد بازم نور افتاب و لحظات براش معنا پیدا میکرد
این نمایش نامه دو 《واقعیت》 رو به خوبی نشون داده. اول این که بسته به "موقعیت" هر کاری میتونه درست یا غلط تلقی بشه، یکی میکشه و از نظر همه یه جانی محسوب میشه، دیگری حکم به کشتن میده و بخاطر کشتن، مورد احترام همس! دوم هم اینه که هر کسی با هر سابقه ای، در منتهای وجودش یه "انسان" نهفتس که از دیدن نور ملایم خورشید و رقص گل با نسیم ذوق زده میشه...
این کتاب یکی از شاهکارهای ویکتور هوگو است. با اینکه ساختاری ساده دارد و از زمان نوشتن آن تا عصر ما زمان زیادی گذشته است اما همچنان برقراری ارتباط با آن برای ما ملموس است. دلیل جذابیت این داستان آن است که بیشتر خوانندگان نسبت به حس یک محکوم به اعدام، درکی ندارند و همین مطلب داستان را جذاب میکند. شنیدن یا خواندن این اثر را به همه پیشنهاد میکنم.
داستان جالبی بود البته که خلاصه این کتابه و اگه خوشتون اومد بهتره فایل کاملش رو بخونید، ولی با اینحال تا حالا زندگی رو از دید یک اعدامی ندیده بودم مخصوصا شنیدنش تاثیر بیشتری داشت تا خوندنش، کی میگه رمان خوندن یا شنیدن فایده ای نداره وقتی میتونه هزاران زندگی نکرده رو تجربه کنی؟! و چقدر این تجربه تلخ بود حتی اینکه خودتو جای شخصیت داستان بذاری هم سخت بود.
به نظر من کسی می تواند این کتاب رو خوب درک کند که نسبت به مسائل روانشناسی و جامعه شناسی یک دید کلی داشته باشد زیرا اعمال هر یک از شخصیت های کتاب مفهومی را میرساند مانند حضور پررنگ مردم در دادگاه، بی تفاوتی قاضی ها نسبت به صدور حکم مرگ به یک انسان و حتی رفتار بی جنبش وکیل مدافع و همچنین رفتار متین و آرام شخصیت اصلی بسیار تعجب بر انگیز بود
فکر نمیکردم کتابی با این عنوان برام جالب باشه علی رغم شناخته شده بودن نویسنده. ولی با روایت عالی راوی برام جذاب بود نمیدونم چقدر این روایت واقعا" مربوط به یک اعدامی هست که میدونه دیگه طلوع خورشید را نمیبینه ولی میگه چه روز خوبی. احتمالاً احساس تمام کسانی که محکوم به اعدام میشوند شبیه هم هست و تا لحظه آخر امیدوارند که دوباره یه روز دیگه خورشید را ببینند.
این کتاب صوتی نوشته اقای ویکتور هوگو نویسنده معروف که کتابهای نوشته که خیلی سر و صدا کردند مثل کتاب بینوایان مثل کتاب مردی که میخندید و دیگر کتابها ویکتور هوگو نویسنده محبوب من ات و من برای اینکه ویکتور هوگو این کتاب رو نوشته شنیدم این کتاب خیلی کوتاه بود و این کتاب رو هرکسی میتونست بنویسه و این کتاب به نظر من ناتمام ماند
قلم فوق العاده قوی ویکتور هوگو در به تصویر کشیدن آخرین ساعات زندگی یک اعدامی، از نگاه این محکوم، تونلی زده میشه به درک ما از زندگی و این تلنگر که اگه فردا آخرین روز ما برای زندگی باشه، چجور به زندگی نگاه میکنیم؟ هوگو با توصیفهای زیباش، مارو دعوت میکنه تا خودمون رو جای اون محکوم بزاریم، شاید بیشتر قدر لحظاتمون بدونیم، قویا توصیه میکنم این کتاب رو......
ویکتور هوگو واقعا نویسنده چیره دستی بود، گوینده متن هم واقعا فوق العاده بود و به نظر من عالی صحنه صحنه کتاب رو جلوه گر شد و باعث شد در ۱۹ دقیقه کتاب رو زندگی کنیماما واقعا گرفتن حق زندگی کاری بسیار دشواره نمی دونم قاضی ها اگر به اشتباه و نا حق رای اعدام صادر کنند چطور میتونن به زندگی ادامه بدنو چه شوم زندگی می کنن …..
این اثر بیشتر از آنکه درباره جرم و مجازات باشد، درباره انسانیت و عدالت است. هوگو با قلمی تیز و احساسی، جامعهای را نقد میکند که به جای اصلاح، نابودی را انتخاب میکند. خواندن این کتاب باعث میشود آدم بعد از تمام شدنش برای مدتی در سکوت فرو برود، چون سوالهای سنگینی درباره حق زندگی، قضاوت و مرز بین عدالت و انتقام در ذهن باقی میگذارد.
واقعا کتاب خوبی بود. اصلا مگه میشه کتابهای ویکتور هوگو بد باشه. جالبه بدونید در حول و حوش سال ۱۷۹۰ تا ۱۸۳۰ رو عصر ترور مینامیدند چون کشتار تو فرانسه خیلی زیاد بوده. گیونین رو هم دکتر ایگناس گیوتین اختراع کرده. یک نفر تحقیق میکنه و میبینه سرهایی که با گیوتین بریده شدن چند روز یواش حرف میزنن. چون مغز هنوز درک نکرده که سر از تن جدا شده
تصویر آن گل لابلای شکاف دیوار، نماد زیبایی زندگی، آزادی و رهایی ست، وآن پنجره ی نیمه باز دیدگاه انسان، من با خواندن این رمان کوتاه اما بسیار زیبا، آزادی را ارزشمندترین دارایی انسان می دانم، خواندن این کتاب را به دوستان توصیه می کنم.... ترجیح می دهم بارها وبارها این کتاب را مرور کنم تا ارزشمندی زندگی را بخودم یادآوری کنم.
کتاب جالبی بود، واقعا خودم رو در حدی نمیدونم که درباره اعدام نظر بدم، ولی اینکه کلا حکم اعدام رو کنار بزاریم هم نا درسته، چه کسی بیشتر از خدا میدونه؟ و درمورد صدای اقای عمرانی... خوب بود ولی یه مشکلی داشت، اونم اینکه خیلی یکنواخت بود، و حتی دو جا لحن کلمات و به درستی ادا نکردن اشتباه فاحشی بود، انگار ربات داره میخونه
داستان برای من جذاب نبود ولی درس آموز بود این که هر کسی میتونه سهوا یا عمدا دچار اشتباه بشه و جایی قرار بگیره که نباید و جامعه چقدر میتونه سنگدل و بیرحم باهاش برخورد کنه و این در طول تاریخ بارها و بارها تکرار شده خیلی دردناکه و ما باید به این افراد کمک کنیم وقتی از نگرانی و اضطراب صحبت میکرد برام ملموس بود چقدر میتونه سخت باشه.
یک داستان بسیار کوتاه از یک نویسنده بسیار بزرگ برای اثرگذاری اجتماعی و سیاسی و بیان دیدگاهش به نحوی بسیار زیبا
جدای از پیام اصلی، داستان اشارهای پندآموز به این نکته دارد که آدمی قدر داشته هایش را زمانی میداند که آن را از دست میدهد. برای یک محکوم به اعدام حتی نور خورشید نیز جذابیت دارد و نعمتی بزرگ و دلچسب محسوب میشود.
جدای از پیام اصلی، داستان اشارهای پندآموز به این نکته دارد که آدمی قدر داشته هایش را زمانی میداند که آن را از دست میدهد. برای یک محکوم به اعدام حتی نور خورشید نیز جذابیت دارد و نعمتی بزرگ و دلچسب محسوب میشود.
این که یه تصویر ذهنی واضح برات میسازه خیلی خوبه وحتی یه جاهایی خودتو جای زندانی قرار میدی که حسش رو درک میکنی و اینکه نشون میده تو چنین شرایطی دنیایه یه زندانی و فرادی که از بیرون به اون نگاه میکنن چقدر تفاوت داره و اینکه بعد از این اتفاق چقدر ادم به چیزهایی که الان داره و بهشون اهمیت نمیده علاقه مند میشه و این حس به خوبی منتقل شده
بسیار غم انگیز و ناراحت کننده.. ودر عین حال انسان رو به تفکر وادار میکنه.. چقدر لحظههای سنگین و دردناکی رو میگذرونه.. لحظههایی رو که شاید ما خیلی راحت و به سادگی ازش میگذریم..
تمام لحظههای زندگی ارزشمنده به شرطی که درک کنیم و قدر بدونیم..
ای کاش هیچ کس حکم اعدام نمیداد و هیچ کس اعدام نمیشد..
تنها خداوند میتونه قاضی عادلی باشه
تمام لحظههای زندگی ارزشمنده به شرطی که درک کنیم و قدر بدونیم..
ای کاش هیچ کس حکم اعدام نمیداد و هیچ کس اعدام نمیشد..
تنها خداوند میتونه قاضی عادلی باشه
بنظرم ارزش گوش دادن داره تا یاد بگیریم از غم و بدبختی دیگران لذت نبریم و اعدامی و افرادی که شرایطشون با ما متفاوته رو درک کنیم و حالشونو با رفتارمون بدتر نکنیم خیلی دوست داشتم بدونم جرمش چی بوده ولی خب چون موضوع مدنظر نویسنده ی چیز دیگه بوده به جرمش اشاره نکرده که قضاوت کمتر بشه و به اصل داستان پرداخته بشه
درود بر شما از نظر من قلم نویسنده عالی و گوینده هم عالی کار خودش رو انجام داده. فقط باید زمان نگارش این داستان کوتاه رو درک کنید که در اون وقت چقدر محکوم به اعدام وجود داشت و تفریح مردم خصوصا در اروپا دیدن اعدام شدن افراد بود زمانی حدودا ۲۰ دقیقه صرف خواندن این کتاب کنید. مثلاً مسیر برگشت از سر کار.
از چیرهدستی و دیدگاه فوقالعاده جذاب ویکتور هوگو هرچه بگوییم کماست؛ اما لازم دونستم به صدای شیوای استاد عمرانی اشاره خاص تری کنم که شنونده رو میخکوب خودش میکنه و به خودت میایی و متوجه میشوی ناخوداگاه تشنه شنیدن جملات بعدی هستی! اگر دوستدار سبک نوشتار جدید و کم تر شنیده شده هستید؛ این کتاب نوش جان وجودتان❤️
داستان کوتاه و زیبا از نویسنده معروف ویکتور هوگو
هر چند که داستان کوتاه بود ولی آنچه را که یکنفر در آخرین روزهای زندگی خود در دادگاه بخاطر جرم مرتکب شده، تجربه میکند را از دیدگاه ومنظر آن شخص بیان کرده و تمام امید و آرزوهایی که آن فرد برای بخشیده شدن دارد و در نهایت با رای متفاوت از طرف دادگاه مواجه میشود
هر چند که داستان کوتاه بود ولی آنچه را که یکنفر در آخرین روزهای زندگی خود در دادگاه بخاطر جرم مرتکب شده، تجربه میکند را از دیدگاه ومنظر آن شخص بیان کرده و تمام امید و آرزوهایی که آن فرد برای بخشیده شدن دارد و در نهایت با رای متفاوت از طرف دادگاه مواجه میشود
داستان در مورد یک محکوم بود که حکم اعدامش صادر شده و واکنش مردم نسبت به شنیدن خبر حکمش. سرعت داستان خیلی زیاد بود و نمیشد احساس نویسنده را درک کرد در نتیجه نتونستم ارتباط بگیرم با داستان. خیلی کوتاهه با توجه به اینکه مجبور به پرداخت پولی بابت کتاب نیستید، پس شنیدنش برای تجربه یک کتاب بی احساس شاید جالب باشد برایتان.
نثری بسیار زیبا و جذاب داره ویکتور هوگو، طوری که اگه هزاران صفحه باشه داستان باز دوست داری بخونی.
اما این قصه به ما میگه که در شرایطی خاص موضوعات پیش پا افتاده و صحنههای معمولی چقدر میتونن ارزشمند باشن و کسی که در حال ازدست دادن چیزی یا موقعیتی باشه قدر اون رو میدونه
با تشکر از زحمات دست اندرکاران تهیه کتاب
اما این قصه به ما میگه که در شرایطی خاص موضوعات پیش پا افتاده و صحنههای معمولی چقدر میتونن ارزشمند باشن و کسی که در حال ازدست دادن چیزی یا موقعیتی باشه قدر اون رو میدونه
با تشکر از زحمات دست اندرکاران تهیه کتاب
چقدر سخته اون لحظهای که امیدها ناامید میشه. این کتاب زیبا گویای واقعیتی بود که در پشت حصار زندانها مخفی شده و کمتر کسی بهش فکر میکنه. امیدوارم افرادی که واقعا پشیمون هستن از کارشون، یه فرصت دیگه برای زندگی بهشون داده بشه. هر چند پایان غم انگیزی داشت اما قلم ویکتور هوگو و صدای جناب عمرانی حرف نداره! ممنون از کتابراه
