نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام - ویکتور هوگو
4.3
5545 رای
pppp
۱۳۹۸/۱۰/۰۳
30
بسیار بسیار عالی، هوگو مانند همیشه به گونه ایی توصیف میکرد که گویی به دیدن یک تئاتر رفته ایی و تمامی وقایع را به وضوح و به صورت سه بعدی تماشا میکنی و حس میکنی. داستان بسیار جذاب که از امید و زیباییهای ساده جهان صحبت میکند که به چشم یک زندانی چقدر شگفت انگیز است و مردمی که جاهلند از این همه شگفتی و برای مرگ یک محکوم چه ذوق و اشتیاقی دارند. با تشکر از توجه شما و با تشکر از نشر ماه آوا و سایت کتابراه🌷
هوگو با قرار دادن ما در ذهن و احساسات فردی که منتظر اجرای حکم اعدام است بدون آنکه جرمی برایش ذکر کند، درد، ترس و رنج انسان در مواجهه با مرگ تحمیلی را به شکلی عمیق به تصویر میکشد این کتاب یک بیانیه اخلاقی و انسانی است که هدفش برانگیختن حس همدلی و تأمل در خواننده درباره حق حیات و لزوم لغو مجازات اعدام است این اثر به خاطر سبک روایی اولشخص و روان و پیام اجتماعی قوی یکی از آثار مهم ادبیات انسانگرایانه به شمار میرود.
من تا الان دو مرتبه کتاب ترک سیگار آلن کار و خریداری کردم و در کتاب راه ذخیره و یکبار برای اولین باری که خواندم واقعا هیچ تمایلی برای آتش زدن سیگار بعدی حتی تا چند روزی نداشتم بدون اینکه کتاب و تا پایان بخونم هنوز فصل دهم نبود که واقعا حس بی نیازی به سیگاری داشتم که در هر ساعت چند نخروشن میکردم ولی وقتی مجددا شروع کردم بعد شش ماه ترک دیگه این کتاب اثری مث سابق نداشت و هر بار شکست خوردم راهنمایام کنید چکار کنم
سلام دوستان عزیزم پیشنهاد میکنم کتابهایی از این قبیل رو گوش کنید و برای چند دقیقهای شاید زندگی و حال و هوای یک زندانی را متوجه شوید شاید تصور کنید زندگی پشت میلههای زندان وقتی عاشق آزادی هست و پرتوهای نورخورشید تورا صدا میزننند چه رنگ و بویی دارد.
نکته جذابی و دوست داشتنی این کتاب برای من
امید بود همیشه امید داشتن شاید معجزه نکنه ولی تو میتونی حتی برای دقایقی زندگی را جور دیگری و ببینی روزنه عشق را دریابی
نکته جذابی و دوست داشتنی این کتاب برای من
امید بود همیشه امید داشتن شاید معجزه نکنه ولی تو میتونی حتی برای دقایقی زندگی را جور دیگری و ببینی روزنه عشق را دریابی
کتاب بدی نبود راجب مردی سخن گفته شده بود که در زندان است و منتظر حکم اعدامش است و به خوبی جزییات ذکر شده بود و همین جزییات داستان را طولانی تر کرده بودند و در نهایت روز محاکمه فرا می رسد و حکم اعدام مرد صادر می شود و تلاش های وکیلش که میخواد حکم را به حبس ابد با کار اجباری تبدیل کند بی فایده است البته مرد هم حکم مرگ را به حبس ابد با کار اجباری ترجیح میدهد و دادگاه و مردم بی رحمانه او را به کام مرگ میفرستند.
سلام دوستان به راستی که همه ما خطا می کنیم، مجرم هستیم، بازداشت می شویم، قضاوت می شویم، محکوم می شویم، و در آخر به دست وجدانمان اعدام می شویم نکته آقای هوگو، استاد کشف دستمایه های ناب کشف نشده یا همان موضوع کلی داستان است که هرگز نویسنده های قبل از وی بدان نپرداخته اند چنان ناب ند که در سالهای بعد انتشار، داستان های اقتباسی بسیاری که سبک یا ژانر دیگری از داستان نویسی است، بر اساس آن ها به وجود آمده است.
این رمان حاصل یک ایدئولوژی جالب در خصوص زاویه دید انسان وابسته به شرایط مختلفه که چقدر میتونه نشئت گرفته از امید اون فرد باشه زندگی همه ما انسانها در مشابه این رمانه با موقعیتها و شخصیتهای متفاوت مانند وقتی که با خوشحالی به پیشنهاد شراکت با دوست عزیزمان گوش میدهیم و وانگهی میفهمیم در این معامله همه چیز به ضرر ماست؛ اینک که در این کتاب دیدگاههای یک اعدامی را میشنویم و با زندگی شخصی خود اتصالاتی را احساس میکنیم
سلامنام ویکتور هوگو بر روی پیشانی هر کتابی که باشد دیگر جای نقد و بررسی نمیذارد و خود مهر تاییدی بر بی نقص بودن آن اثر است؛ کتاب بسیار زیبا بود و میشد در داستان غرق شد و با همه جزئیات زیبایی که آقای هوگو آنها را به تصویر کشیده بود با شخصیتهای داستان همراه شد و در کنار زیبایی این کتاب صدای راوی عزیز آقای عمرانی هم آنقدر به این کتاب میآمد که آدم میخواست نه تنها یک بار بلکه بارها و بارها آن را گوش کند.
به نظرم کتاب خوبیه در حد این که یکبار بخونی اما هیجان خاصی نداشت
ولی تونسته بود دیدگاه خیلی خوبی رو از تنهایی و فرسودگی که زندانی داشت بسازه صحنههای سنگفرش, تنهایی زندانی و شادی مردم مخصوصا بخش دختربچه خیلی خوب و غم انگیز بیان شده بود آرایههای بسیار عالی
و در آخر ارتباط گرفتن با کتاب برای کسایی که دنبال قلم هیجانی هستن یکم مشکله اما دلیل کافی برای بد بودن کتابهای ویکتور هوگو نمیشه
ولی تونسته بود دیدگاه خیلی خوبی رو از تنهایی و فرسودگی که زندانی داشت بسازه صحنههای سنگفرش, تنهایی زندانی و شادی مردم مخصوصا بخش دختربچه خیلی خوب و غم انگیز بیان شده بود آرایههای بسیار عالی
و در آخر ارتباط گرفتن با کتاب برای کسایی که دنبال قلم هیجانی هستن یکم مشکله اما دلیل کافی برای بد بودن کتابهای ویکتور هوگو نمیشه
نگاهی به زندگی یک زندانی محکوم به اعدام بدون اینکه از جرم او نامبرده شود واقعا تجربه خوبی بود، چون در این حالت انسان میتواند خودش را جای فرد زندانی بگذارد بدون اینکه فرد زندانی را قضاوت کند و زندگی را از دید او تا حد اندکی تجربه کند. آخر داستان نیز واقعا جالب بود هنگامی که یک انسان صرف نظر از جرم او دارد به آغوش مرگ میرود، انسانهای دیگر اینگونه خوشحال و خندان پشت سر او راه میافتند تا مرگ او را ببینند.
داستان جالبی بود ولی اخرش انتظار داشتم جذاب تر و یا غمگین تر باشه... بنظرم اونجا که محکوم از اعدامش راضی تره به حبس ابد؛ باید داستان شرط بندی و خوند تا درک بهتری داشت نسبت به موضوع... و یا اونجا که میگه هیئت منصفه تنها افرادی بودن که نمیشد فهمید از اجرای حکم راضی هستن و حالتی خواب آلود دارند باید فیلم ۱۲ مرد خشمگین را دید تا تصور بهتری نسبت به این قضیه داشت و حس کاملی را تجربه داشت.
این کتاب واقعا عالی بود مخصوصا با صدای آقای عمرانی ویکتور هوگو در این کتاب صحنههایی رو به تصویر کشیده که شاید برای اکثر ما اتفاق اوفتاده باشه اینکه در زمان سختی و گرفتاری وقتی به دوران آزادیمون فکر میکنیم حتی کوچیکترین چیزها هم برای ما زیبا و دل نشین هستش و اینکه در زمان گرفتاری ما هیچ کس به کمک ما نخواهد آمد واینکه تماشای شکست و زمین خوردن ما برای عموم لذت بیشتری داره تا پیروزی ما
کتاب خوبی بود ولی خیلی کوتاه اصلا نه سری داشت نه ته نه معلوم بود از کجا شروع شد و از کجا تموم شد به این اسم کتاب میخورد کتابی شبیه به برادران کارامازوف. مرگ ایوان ائلیچ وازجمله اینا باشه ولی هیچ مفهومی به ذهن من نرسید شاید اشتباه از من بوده باشه ولی به نظر من با گذاشتن وقت بیشتر بهتر میشد و کتاب اصلی ۱۶۳صفحه هست این بصورت کل خلاصه بود یا بهتر بود در عنوانش ذکر بشه خلاصه این کتاب
این اثر کوتاه اما تکاندهنده، فریادی انسانی علیه مجازات اعدام است. ویکتور هوگو در قالب یادداشتهای روزانهی یک مرد ناشناس محکوم به مرگ، ذهن و روح او را از لحظهی صدور حکم تا انتظار اجرای آن به تصویر میکشد. آخرین روزِ یک محکوم به اعدام» بیانیهای قدرتمند درباره حق زندگی و کرامت انسان است. اثری کوتاه اما عمیق، که انساندوستی و ادبیات متعهد قرن نوزدهم را در خالصترین شکلش به نمایش میگذارد.
سلام. به عنوان کسی که چندسال پیش سرش یکی عدام شد میگم واقعا کشوندم ب خاطرات گذشته و حالم رو بد کرد حسم بدشدکاش اون مردمی که دنبال دیدن اعدام بقیه هستن یک لحظه طناب دور گردن خودشون احساس کنن خودشون بزارن جایی طرف و خانوادش 😞🩵بی صبرانه منتظر قسمت بعدیش هستم هرچند که بجز گریه و ناراحتی برام چیزی نداره ب عنوانی کسی که محقق ذهن هستش خیلی درعالم خلسه واقعا حس حال طرف میشه احساسش کرد که چی میکشیده
آخرین روز یک محکوم به اعدام (به فرانسوی: Le Dernier Jour d'un Condamné)، رمان کوتاهی از ویکتور هوگو است؛ که در سال ۱۸۲۹ منتشر شد و احساساسات یک محکوم را به استادی بازگو میکند این بذرها سالها بعد منجر به توقف چنین امری شد. با تشکر از کتابراه عزیز و هدیه اش، کتاب " آخرین روز یک محکوم به اعدام " اجرای آقای رضا عمرانی بسیار خوب بود و با تشکر از همه پدیدآورندگان این کتاب شنیداری ارزشمند.
این کتاب از لحاظ پرداختن به ایده و سبک نوشتاری جالب بوده و هست... حتی اگر سالها بگذرد... نگرش جزئی و موشکافانهای داشته که کمتر مخاطبی جذب آن نمیشود...
اما در این میان علت انزجار و تنفر مردم مستور مانده که همین قضاوت را برای خواننده سخت میکند! آیا بهحق احساسات مردم اینقدر جریحهدار شده یا مردم از سر بیاحساسی به این مرحله رسیدهاند...
بهرحال ازلحاظ ادبی کتاب خوبی است که توصیه میشود.
اما در این میان علت انزجار و تنفر مردم مستور مانده که همین قضاوت را برای خواننده سخت میکند! آیا بهحق احساسات مردم اینقدر جریحهدار شده یا مردم از سر بیاحساسی به این مرحله رسیدهاند...
بهرحال ازلحاظ ادبی کتاب خوبی است که توصیه میشود.
در رمان شاهد بی تفاوتیهای بسیاری از سوی کسانی هستیم که حکم اعدام را صادر کردهاند. انسانهایی که به آسانی حق زندگی را از یک شخص میگیرند و هیچ اهمیتی هم نمیدهند که چه بلایی بر سر محکوم و خانوادهاش میآید. افرادی که میتوانند به راحتی زندگی یک فرد را نجات بدهند (آن هم بدون اینکه هیچ ضرری به آنها برسد) اما بسیار بی رحمانه مهمترین حق هر انسان، یعنی حیات و زندگی را از او میگیرند.
این داستان به ما یاد میده که قدر لحظه به لحظهی زندگیمون رو بدونیم و از داشتههای کوچیک زندگیمون لذت ببریم و اینکه هیچوقت از حکم اعدام یک محکوم به مرگ اظهارخوشحالی نکنیم کمی انسانیت داشته باشیم و به این فکرکنیم که ممکن بود هرکدوم ازما جای اون فردمیبودیم بسیار عبرت آموز بود، با تشکر از آقای هوگو و گویندهی خوب آقای عمرانی🙏🌷
متن بدی نبود، ولی تنها نکته خوب این داستان به نظر بنده، تلاش برای خوشبینی در اوج سختیها است. البته میزان این خوشبینی و زیبا نگری کافی نیست، در قسمتی از داستان خواهید دید که زندانی حبس ابد را از مرگ بد تر میداند، در حالی که میتوانست برای آنهم برنامه ریزی خوبی داشته باشد، به نحوی که حتی از حبس هم لذت ببرد. به نظر بنده عدم وجود این نوع زیبا نگری ناشی از عقاید مادی گرایانه نویسنده است.
ویکتور هوگو حال و هوای یک محکوم به اعدام را به ظرافت تمام به تصویر میکشد رفتار و برخورد مردم. رفتار زندانبان. وکیل. قاضی و احساس درونی او حس آزادی. اعدام. حبس ابد. همه و همه به انسان درس میآموزد مثلا آنجایی که میگوید روزی من هم مثل بقیه بودم آزاد_ مختار... فقط این پرسش به ذهنم فشار میاره که چرا حال و هوای آخرین روز یک محکوم به اعدام از زبان خود محکوم به اعدام بیان شده؟؟
چه سخت است، انسان شاهد مرگ خود باشد و آخرین لحظه های زندگیش را تجربه کند. آنچه در این داستان کوتاه با صدای رسای آقای رضا عمرانی می شنویم، القای دشواری این ثانیه های پایانی زندگی یک انسان است، شنونده این داستان، صدای تیک تاک گذر سریع لحظه ها را می شنود و سنگینی این گذر قامت روان خویش احساس و درک می کند. به امید روزی که دیگر شاهد و شنونده هیچ اعدامی نباشیم.
داستان کوتاه و تاثیر گذاری بود و میشد همراه کرکتر اصلی ترس، اضطراب و نگرانی رو حس کرد. صدای راوی و تغییر لحن و نوع بیانش وقتی دیالوگ کرکترهای مختلف رو میگفت خیلی عالی بود و به هر کدوم یه جور ویژگی منحصر به فرد و خاص خودش رو میداد. این به نظرم یه هنره که راوی بتونه با نوع گفتارش هم احساسات مختلف رو منتقل کنه. من که از شنیدن این داستان با صدای آقای عمرانی لذت بردم.
داستانها از مجموعه کلماتی تشکیل شدن که چینش اونها هنر نویسنده داستان است. اما نکتهای که در حین خواندن این داستان دریافتم این است که برداشت ما از این داستان با برداشت کسانی که هم دوره نویسنده بودند، کاملا متفاوت است. حس و حالی که گذشتگان دریافت مردند با حس و حال ما متفاوت است و حس و حال ما نیز متفاوت از حس و حال آیندگانی که خواننده این داستان هستند، خواهد بود.
ناراحت کننده به نظر میرسد که برخی از مردم وقت شان را صرف دیدن رنج کسی میکنند بی آنکه اصلا بدانند که چرا ان فرد به چنین روزی افتاده و حتی کیست. مردم با شوق و اشتیاق محاکمه مرد را مشاهده میکنند و هر قضاوتی را که بخواهند راجع به ان میگویند و شایعه هارا میسازند درصورتی که مرگ او تفاوتی در زندگی انها ایجاد نمیکند و مردم ذرهای هم به کاری که اوکرده یا احساسات ان فکر نمیکنند.
سلام کتاب آخرین روز یک محکوم به اعدام یک کتاب کوتاه اما پر معناست. کسانیکه به داستانهای کوتاه علاقه دارند بسیار عالی هست. راوی بسیار زیبا کتاب رو میخونه.
به تصویر کشیده شدن محیط اطراف محکوم قبل از قرائت حکم و بعد از قرائت حکم بسیار عالی بود.
با اینکه محکوم دوست داشت همین حکم برایش صادر شود ولی دیدگاهش و برداشتش نسبت به محیط اطراف بسیار متفاوت هست. و باز هم گوش خواهم داد.
به تصویر کشیده شدن محیط اطراف محکوم قبل از قرائت حکم و بعد از قرائت حکم بسیار عالی بود.
با اینکه محکوم دوست داشت همین حکم برایش صادر شود ولی دیدگاهش و برداشتش نسبت به محیط اطراف بسیار متفاوت هست. و باز هم گوش خواهم داد.
داستان تماماً از زبان اول شخص و به شکل یادداشت های روزانهٔ مردی روایت می شود که در انتظار اجرای حکم اعدام است. هوگو با ظرافت، نه بر روی جرم، بلکه بر روی عذاب روحی، ترس فلج کننده و دردهای روانی فرد محکوم تمرکز می کند. این کتاب در واقع یک بیانیهٔ کوبنده و تراژیک علیه مجازات مرگ و نقدی عمیق بر سیستم قضایی فرانسه در آن زمان محسوب می شود و تأثیر زیادی بر افکار عمومی اروپا گذاشت.
ضمن عرض سلام و سپاس فراوان از کتابراه که این کتاب رو به صورت صوتی و رایگان در اختیار مشترکین قرار داده و تشکر از آقای عمرانی بابت خوانش زیبای کتاب. آثار هوگو شاهکارن! فک میکنم فرانسه ی امروز مرهون مردان و نویسندگان بزرگی چون هوگو بوده که با قلم فرسایی خود آنهم در قالب رمان و داستان نقش مصلح اجتماعی زمان خود را داشته و بسیار تاثیرگذار بوده اند. مرسی کتابراه عزیز. ممنونم
داستان جذابی بود در واقع این محکوم همه چیز رو تو اون روز خیلی زیبا میدید یه شاخه گل از وسط سنگ روییده بود که نشون از امید میداد و حسی که به اعضای هیات منصفه و قاضی و سایر افراد حاضر در دادگاه داشت خیلی مثبت بود ولی در نهایت بدترین حکم رو دادند، من از این داستان یاد گرفتم کارهای ما آیندمون رو میسازند نه اینکه بشینیم یک جا و فقط انرژی مثبت داشته باشیم. سپاس از گروه کتابراه
کتاب صوتی آخرین روز یک محکوم به اعدام با صداو خوانش زیبای رضا عمرانی برای من با آنکه کتابی کوتاه، ولی زیبا و عجیب بود. عجیب از بابت حسهای متفاوتی که همزمان دریافت میکنی، غم و بهت زدگی آدمی که با شنیدن حکمش نمیداند چه حسی دارد و چه میخواهد و شاید همان لحظه زندگیش به پایان رسید! و همزمان شادی مردم از شنیدن همان حکم! حقیقتی تلخ که متاسفانه زیاد شاهدش بودیم!
گیوتین (به فرانسوی: guillotine) نام دستگاهی است که برای اجرای مجازات اعدام از طریق قطع سر به کار میرفت. این دستگاه از یک چارچوب عمودی بلند و یک تیغهٔ معلق تشکیل شده است. تیغه به وسیلهٔ یک طناب بالا برده میشود و پس از رها شدن و سقوط روی گردن، سر را بهسرعت از تن جدا میکند. اثر نقاشیای هم توسط هنرمندی از یک مرد گیوتین شده نقاشی شده این نقاشی از یک سردخانه واقعی ترسیم شده
باسلام داستان کوتاه ولی جذابی بود. درک این که یک اعدامی در اخرین روز خود به دنیا چطور نگاه می کند و این که شاید هرگز در زندگی معمولی به اطراف آن قدر زیبا و دقیق نمی نگریست اما بعد اینکه متوجه می شود همه چیز را از دست خواهد داد دیگر هیچ چیز برایش مثل قبل نشد. و احساس تنفر مردم از یک اعدامی و قضاوت نابه جای آن ها که واقعیتی است که بسیار زیبا به آن اشاره شده است.
اینکه خود را جایه فردی که محکوم به اعدام است بگزاری بسیار سخت است. تازه ارزش زندگی، طبیعت و... را درک میکنی هم خوشایند است که در ذهن محکوم آشفتگی نقش کمتری نسبت به توجه زیباییها دارد و هم دردناک است که بعد از ریختن دیوار امید به اعدام نشدن همه چیز رنگ میبازد و از اون دردناک تر واکنش انسانهای اطراف به این موضوع است در کل داستانی روان خوش بیان و گوش نواز بود
قلم آقای ویکتور هوگو بدون اغراق بی نظیره داستان کوتاه و بسیار گویاست
فردی که خودش رو جزوی از جامعه میبینه و زیباییهای زندگی با تک تک سلولهاش درک میکنه و امید به ادامه زندگی داره ناگهان با یک حکم از تموم رشتههایی که با اونها به زندگی بسته شده بریده میشه و بی احساسی و بی تفاوتی مردم و بدتر از اون شادمانی اونها رو برای مرگ خودش احساس میکنه واااای که چه حس وحشتناکیه
فردی که خودش رو جزوی از جامعه میبینه و زیباییهای زندگی با تک تک سلولهاش درک میکنه و امید به ادامه زندگی داره ناگهان با یک حکم از تموم رشتههایی که با اونها به زندگی بسته شده بریده میشه و بی احساسی و بی تفاوتی مردم و بدتر از اون شادمانی اونها رو برای مرگ خودش احساس میکنه واااای که چه حس وحشتناکیه
داستان بسیار خوبی داشت اما حال و هوای بیش از حد وهم آلود و درد آوری داشت صداگذاری هم باعث بسیار تاثیر چشمگیری داشت. اگر طرفدار کتابهایی کوتاه، معمایی، وهم آلود هستید گزینه خوبی است ولی باز هم به شخص مطمئنم که ویکتور هوگو بیشتر روی نگرش غلط افراد جامعهاش در دوره خودش را مورد بحث قرار داده... در کل خوب بود ولی بهتر بود به جای یک فایل چند فایل میشد تا قشنگ تر باشد.
نکته جالب داستان برای من این بود که تا لحظهای که محکوم نمیدانست که حکمش مرگ یا چیز دیگر از لحظه و افتاب و حتی زنده بودن داشت لذت میبرد و حتی نظرش این بود که حکم مرگ بهتر از زنده ماندن تا اخر عمر با اعمال شاقه است ولی وقتی حکم مرگ را شنید همه چیز برایش سیاه شد و نفس کشیدن سخت. خب شاید اگر محکوم به حبس ابد میشد بازم نور افتاب و لحظات براش معنا پیدا میکرد
این نمایش نامه دو 《واقعیت》 رو به خوبی نشون داده. اول این که بسته به "موقعیت" هر کاری میتونه درست یا غلط تلقی بشه، یکی میکشه و از نظر همه یه جانی محسوب میشه، دیگری حکم به کشتن میده و بخاطر کشتن، مورد احترام همس! دوم هم اینه که هر کسی با هر سابقه ای، در منتهای وجودش یه "انسان" نهفتس که از دیدن نور ملایم خورشید و رقص گل با نسیم ذوق زده میشه...
بسیار پر بار بود زیبا نثر روان و خوبی داشت شنونده و خواننده به خوبی با کتاب ارتباط میگیرن و شنونده به طور کامل مغلوب به ادامه شنیدنش میکرد خواننده مغلوب به ادامه خوندن پیشنهاد من این که پیرو این کتاب کتاب مقام رسمی اثر ویلیام سامرست موام هم مطالعه کنید تا بیشتر فضای خفقان و افتضاحه فرانسه رو در اون دوره وحشتناک اعدام با گیوتین کشتار درک کنید
سلام خیلی ممنون از کتاب راه، انشاالله همه ی شما در این کار ارزشمندی که انجام می دهید موفق باشید. راجع به دیدگاه من راجع به این کتاب خوب بود و خلاصه وار بازگو شده بود. بنظر من قانون اعدام در کل دنیا باید باطل گردد و مجازات های دیگری باید جایگزین گردد. هیچ شخصی در جایگاهی قرار ندارد که بتواند با قضاوت خود دستور قتل شخص دیگری را صادر کند. متشکرم
این کتاب یکی از شاهکارهای ویکتور هوگو است. با اینکه ساختاری ساده دارد و از زمان نوشتن آن تا عصر ما زمان زیادی گذشته است اما همچنان برقراری ارتباط با آن برای ما ملموس است. دلیل جذابیت این داستان آن است که بیشتر خوانندگان نسبت به حس یک محکوم به اعدام، درکی ندارند و همین مطلب داستان را جذاب میکند. شنیدن یا خواندن این اثر را به همه پیشنهاد میکنم.
داستان جالبی بود البته که خلاصه این کتابه و اگه خوشتون اومد بهتره فایل کاملش رو بخونید، ولی با اینحال تا حالا زندگی رو از دید یک اعدامی ندیده بودم مخصوصا شنیدنش تاثیر بیشتری داشت تا خوندنش، کی میگه رمان خوندن یا شنیدن فایده ای نداره وقتی میتونه هزاران زندگی نکرده رو تجربه کنی؟! و چقدر این تجربه تلخ بود حتی اینکه خودتو جای شخصیت داستان بذاری هم سخت بود.
به نظر من کسی می تواند این کتاب رو خوب درک کند که نسبت به مسائل روانشناسی و جامعه شناسی یک دید کلی داشته باشد زیرا اعمال هر یک از شخصیت های کتاب مفهومی را میرساند مانند حضور پررنگ مردم در دادگاه، بی تفاوتی قاضی ها نسبت به صدور حکم مرگ به یک انسان و حتی رفتار بی جنبش وکیل مدافع و همچنین رفتار متین و آرام شخصیت اصلی بسیار تعجب بر انگیز بود
فکر نمیکردم کتابی با این عنوان برام جالب باشه علی رغم شناخته شده بودن نویسنده. ولی با روایت عالی راوی برام جذاب بود نمیدونم چقدر این روایت واقعا" مربوط به یک اعدامی هست که میدونه دیگه طلوع خورشید را نمیبینه ولی میگه چه روز خوبی. احتمالاً احساس تمام کسانی که محکوم به اعدام میشوند شبیه هم هست و تا لحظه آخر امیدوارند که دوباره یه روز دیگه خورشید را ببینند.
این کتاب صوتی نوشته اقای ویکتور هوگو نویسنده معروف که کتابهای نوشته که خیلی سر و صدا کردند مثل کتاب بینوایان مثل کتاب مردی که میخندید و دیگر کتابها ویکتور هوگو نویسنده محبوب من ات و من برای اینکه ویکتور هوگو این کتاب رو نوشته شنیدم این کتاب خیلی کوتاه بود و این کتاب رو هرکسی میتونست بنویسه و این کتاب به نظر من ناتمام ماند
قلم فوق العاده قوی ویکتور هوگو در به تصویر کشیدن آخرین ساعات زندگی یک اعدامی، از نگاه این محکوم، تونلی زده میشه به درک ما از زندگی و این تلنگر که اگه فردا آخرین روز ما برای زندگی باشه، چجور به زندگی نگاه میکنیم؟ هوگو با توصیفهای زیباش، مارو دعوت میکنه تا خودمون رو جای اون محکوم بزاریم، شاید بیشتر قدر لحظاتمون بدونیم، قویا توصیه میکنم این کتاب رو......
ویکتور هوگو واقعا نویسنده چیره دستی بود، گوینده متن هم واقعا فوق العاده بود و به نظر من عالی صحنه صحنه کتاب رو جلوه گر شد و باعث شد در ۱۹ دقیقه کتاب رو زندگی کنیماما واقعا گرفتن حق زندگی کاری بسیار دشواره نمی دونم قاضی ها اگر به اشتباه و نا حق رای اعدام صادر کنند چطور میتونن به زندگی ادامه بدنو چه شوم زندگی می کنن …..
این اثر بیشتر از آنکه درباره جرم و مجازات باشد، درباره انسانیت و عدالت است. هوگو با قلمی تیز و احساسی، جامعهای را نقد میکند که به جای اصلاح، نابودی را انتخاب میکند. خواندن این کتاب باعث میشود آدم بعد از تمام شدنش برای مدتی در سکوت فرو برود، چون سوالهای سنگینی درباره حق زندگی، قضاوت و مرز بین عدالت و انتقام در ذهن باقی میگذارد.
واقعا کتاب خوبی بود. اصلا مگه میشه کتابهای ویکتور هوگو بد باشه. جالبه بدونید در حول و حوش سال ۱۷۹۰ تا ۱۸۳۰ رو عصر ترور مینامیدند چون کشتار تو فرانسه خیلی زیاد بوده. گیونین رو هم دکتر ایگناس گیوتین اختراع کرده. یک نفر تحقیق میکنه و میبینه سرهایی که با گیوتین بریده شدن چند روز یواش حرف میزنن. چون مغز هنوز درک نکرده که سر از تن جدا شده
تصویر آن گل لابلای شکاف دیوار، نماد زیبایی زندگی، آزادی و رهایی ست، وآن پنجره ی نیمه باز دیدگاه انسان، من با خواندن این رمان کوتاه اما بسیار زیبا، آزادی را ارزشمندترین دارایی انسان می دانم، خواندن این کتاب را به دوستان توصیه می کنم.... ترجیح می دهم بارها وبارها این کتاب را مرور کنم تا ارزشمندی زندگی را بخودم یادآوری کنم.
کتاب جالبی بود، واقعا خودم رو در حدی نمیدونم که درباره اعدام نظر بدم، ولی اینکه کلا حکم اعدام رو کنار بزاریم هم نا درسته، چه کسی بیشتر از خدا میدونه؟ و درمورد صدای اقای عمرانی... خوب بود ولی یه مشکلی داشت، اونم اینکه خیلی یکنواخت بود، و حتی دو جا لحن کلمات و به درستی ادا نکردن اشتباه فاحشی بود، انگار ربات داره میخونه
