سالها خودش رو فراموش کرده بود اصلا برای چی زنده بود شاید برای همین نابود شدن جسمشو قبل از مرگ داشت حس میکرد. و تصمیم گرفت دوباره متولد بشه و خودشو تو آیینه ببینه.
داستان قابل تاملی بود. البته با قرائت زیبای راوی که داستان رو تاثیر گذارتر کرده بود ممنون
اگه تو این دنیای چن روزه نتونیم لذت ببریم پس بای مردهی متحرک چ فرقی میکنیم؟! شخصیت داستان خیلی وقت بود ک" فقط" زندگی میکرد. کسی ک حتی اسم خودشم یادش رفته بود. بیایم حتی شده واسه چن ثانیه خودمونو تو ایینه نگاه کنیم اونوقت معنی خودمونو بفهمیم.
روایتی شیوا، جذاب و شیرین از داستانی پرتکرار که سرگشتگی و دوری انسانها از خود و همدیگر را به زیبایی توصیف می کند. از نویسنده بلند ترین رمان ایرانی (استاد دولت آبادی)، انتظاری جز این نمی رود.... راوی بسیار زیبا احساس متن را تصویر می کند....
کتاب جالب و خوبیه، قلم شیوا و رسا محمود دولت آبادی واقعا جای تحسین داره، مثل بقیه آثار فوق العاده بود، به نظرم نکته آموزنده این کتاب این بود که یاد بگیریم زندگی کنیم قبل اینکه دیر بشه و جوری زندگی کنیم که هیچ وقت از خود اصلیمون دور نشیم.
زنده بودن تعاریفی دارد و مرده بودن تعریفی. نباید این دو را در هم آمیخت. نباید از هر کدام چیزی برداشت و در دیگری ریخت. تا زنده ای به رسم زندگان باش و آداب زندگی را به جای آر؛ و به وقتش نباش؛ که تا آن وقت، وقت، وقتِ توست.
کتاب جالبی است فردی بدون شناسنامه و با فراموشی که نام خود را از یاد برده با گرفتن هویت یه فرد مرده، در ظاهر و باطن دچار فروپاشی میشود. کتاب اگرچه کوتاه امااز نظر مفهومی عمیق است و مطالعه آن را توصیه می کنم. از کتابراه سپاسگزارم.
ارادت خاصی نسبت به آقای دولت آبادی و قلم ایشان دارم ' و در این داستان مسئله هویت مطرح است واقعا ما کیستیم ' یک عدد و یک نام در شناسنامه هویت ما را مشخص میکند یا رابطه مادی که' با کاسبان محل داریم چگونه باید گفت که کیستیم
جالب بود زندگی میکنیم ولی گاهی یک مورد کوتاه ما را از زندگی کردن باز میداره و آن قدر دنبال موضوعات جور واجور و پیش پا افتاده میریم که یادمون میره زندگی کنیم و وقتی به خود می آییم که دیگه کار از کار گذشته و زندگی هم پایان یافته
داستان مردی ست که شناسنامه ش رو گم کرده و دنبال راهی برای درست گردن شناسنامه برای خودش میگرده. مرد سالهاست که خودش رو تو ایینه ندیده، اسمش رو فراموش کرده و شناسنامع هم نداره.... فکر میکنم در مورد تنهایی و سوال در مورد هوبت ادمی ست
داستان جالبی بود. شخصی که زندگی نمیکنه و فقط زنده است و هیچ لذتی از زندگی نمیبره رو بسیار زیبا و خوشدست به تصویر کشیده و میشه چشمها رو بست و این شخص رو به خوبی تمام تصور کرد. و حتی در گاهی لحضات میتونی خودت رو جای شخصیت اصلی تصور کنی.
نمایان گر انسان تنها و افسرده، کسی که حتی به چهره خودش نگاه نکرده سالها در آینه و حتی لبخند هم نمیزند، اما جالب اینجا که برای شرکت در امری به دنبال شناسنامه گم شدهاش میگرده؛ تنها اهمیتی که این آدم دارد در حکم یک رای هستش
کتابهای استاد دولت آبادی رو تا حالا مطالعه نکرده بودم حتما بعد از گوش دادن به این داستان کتابهای دیگر رو میخونم به نظرم حال بد یه آدمی که خودش رو گم کرده خوب به تصویر کشیده بود عالی و تشکر از عوامل تهیه خصوصا کتابراه👍🙏
کتاب خوبی بود
آن مرد در اصل مرده بود کسی که لبخند بر لب نداشته باشدو حتی برای خودش آن قدر ارزش قاعل نباشد که برای خودش زندگی خوبی فراهم کند
مردهی متحرک است در آخر داستان فهمیدجسم او نیز مانند روحش سالها است که مرده
سلام. شاید داستان پیام خوبی داشته باشه. اما چرا نویسنده پیام رو در آخرین جمله بیان کرده؟ چرا روند داستان رو اینقدر ساده و یک لایهای تعریف کرده؟ شاید داستان زیبا باشه اما کلام راوی داستان نتونسته به داستان روح بده!! موفق باشید.
مرگ ادمی توی گور گذاشتن نیست گاهی ادمایی که راه میرن سالها مردن، ولی یجا نکتش جالب بود میتونست از نو شروع کنه و شناسنامه یه ادم موفق و بگیره در هر قسمت از زندگی میشه مسیر درستو پیدا کرد بسیار عالی بود، گوینده هم عالی بود👍
این خود ما هستیم، که انتخاب میکنم چه کسی باشیم و چطور زندگی کنیم با انتخاب هامون و تلاشهامون.
پس برای آیندهتون تلاش کنید، نگید این تقدیر و سرنوشت منه...
طوری زندگی کنید که هیچ وقت حسرت گذشته رو نخورید.
من اولش اصلا متوجه نشدم چی به چیه نظرات رو خوندم و پی بردم چون دارم وسط جنگ بهش گوش میدم😔همه چی و همه کس پر از استرس و نگرانیه و بله داستان هم اینو میگهنه تنها الان بلکه هر لحظه عمر انسان با ارتباطاتش هست که زندست
کتاب خوبیه و بیشتر کسانی که اهل تفکر هستند مخاطب این جور کتاب ها هستند و نشان میده انسان تنها و افسرده وقتی فراموشی به سراغش میاد و خودش را فراموش میکنه وخاطر ای هم ندارد در آخر رو به نابودی و پوچی میرود
هویت، قراردادهای اجتماعی، حصر انسان در خودبافتهها، ما قوانین خود نوشته خودمان هستیم؟ ما بدون این قراردادها، خالی از هویتیم؟ قوانین به ما موجودیت میدهند یا ما به قوانین؟ ما تصویر آینه ایم یا آینه تصویر ما؟
کتاب آموزندهای هست و این مطلب را یاداوی میکند که تا زیر نشده باید از زندگی لذت ببریم و به سمت اهداف خودمون بریم و اگر بی هدف باشیم ممکنه مثل شخصیت این داستان روحمون بمیره و وقتی که زمان از دست رفت تازه به خودمون بیایم
کتاب واقعا دوست داشتنی بود....... واقعا پیشنهاد میکنم گوش کنید..... صدای راوی عالی وگوشنواز....... کتابهای اقای دولت ابادی واقعا جای تعریف داره...... ممنون از کتابراه به خاطر زحمات زیادی که میکشند.......
تمام قد تمام عمر به احترامت میایستم، زنده باد محمود دولت ابادی.. صدای بیمانند آقای عمرانی بسیار زیبا وستودنیست. با سپاس از گروه ماه آوا و برنامه وزین کتابراه
با عرض سلام کتاب کوتاه جالبی بود. این نکته مهم رو فراموش نکنیم که تا زنده ایم، با هدف زندگی کنیم و به نقش خود در جهان هستی معنایی ببخشیم. ممنون از گویندگان محترم و کتابراه عزیز، با آرزوی موفقیت
داستان تمثیلی بسیار زیبایی بود. اینکه وجود ما میتونه خاموش بشه و فرد به جای زندگی کردن فقط زنده باشه و حتی خودش رو، اشتیاقهاشو از دست بده. زنده بودنی که خیلی فرقی با مردگی نداره.
گویندهها عالی بودن، داستان خیلی خوب بود
متن داستان خیلی قوی بود به راحتی ارتباط با شخصیت اصلی برقرار میشد
گم شدن هویت و تنهایی و... خیلی خوب به تصویر کشیده شده بود
ممنون از کتابراه
این داستان تنهایی مردی را روایت میکند که مانند مرده زندگی کرده است و بی هویت شده وپس از سیزده سال دنبال هویت خودش میگرده اما به نظر دیر شده است و مرد با گرفتن شناسنامهی مرده خودش نیز مرده است
خیلی قشنگ بود پیشنهاد میکنم حتماااا گوش بدید:)
داستان میگه اگه فقط روزهات تکراری و خالی باشه و خودت رو فراموش کنی، زندگی از دستت میره. باید حضور داشته باشی، احساس کنی، کاری کنی، بخندی و زندگی کنی.
چه صدای زیبا و خوانش عالی. گم کردن هویت، موضوع اصلی بود. اگر واقعا از زندگی لذت نبریم تو گویی که از قبل مرده ایم. شخصیت اصلی داستان هم همینطور بود، قبلا در گمنامی مرده بود فقط خودش متوجه نبود.
محمود دولت آبادی تنها لکه ننگ زندگیش، حظور در کنفرانس ضد ایرانی برلین بود، هرچند از اتفاقات آن بی اطلاع بود، اما او رئالیسم بود و نباید بخاطر دروغهای ضدانقلاب که واقعیت نداشت، دعوت آنها را میپذیرفت
کتاب روایتگرِ مفهوم عمیق درماندگی شخصی هست که نه تنها فراموشی نداره بلکه بسیار حافظهی خوبی داره اما بدلیل دور بودن از آدمها و جریان زندگی شخصیت و هویتشو گم کرده و بدنبالش میگرده...
حتما گوش کنید
جور عجیبی کامل بود. اینکه ادم یدفه متوجه میشه که هرگز تابحال فکر نکرده که کیه و واقعا دنبال چیه تو زندگی؟!
سوالی که دونستن جوابش
همان
هدف اصلی بدنیا اومدن هرکس هس.
دوسش داشتم و ممنون از اجرا
کتاب تامل بر انگیری بود
اولش فکر کردم مرد فراموشی دارد ولی در گذر داستان میفهمیم که اینطور نیست چون خیلی از جزئیات رو به خاطر میاره ولی در قالب یک انسان مرده زندگی میکنه برای همینه که هویت نداره
هنر نوشتار نویسنده که کاملا مشهوده اما چقدر زیبا بود داستان و چقدر ساده و روان بود.
هر انسانی باید با عشق دنیارو نگاه کنه و به خودش عشق بورزه.
فوق العاده تلنگر زیباییه برای افراد این داستان زیبا.
شاید در جایگاهی نباشم که بخوام نظر کارشناسی بدم ولی اگر اسم محمود دولت آبادی زیر عنوان کتاب نبود قطعا میگفتم ابن کتاب از نوشتههای داستایوفسکی یا کامو هست. سیر داستانی بسیار زیباس
یک داستان کوتاه، که هزاران مطلب زیبا درآن گنحانده شده، و تعجبی ندارد که فکرکنم همگی ناخواسته بسوی دنیایی اینچنین بیرحم پیش میریم. توانایی آقای دولت آبادی کاملا مشهوداست، کلیدرش فوق العاده است.
محتوی کتاب قوی و تامل برانگیز بود، اگرچه زمان نگارش کتاب، قوانین و شرایط اجتماعی و ثبت احوال متفاوت با حال بوده اما درون مایه کتاب سخن دیگری دارد که فراتر از زمان است، برای کسانی که میاندیشند.....
حتی اگر بقیه بهتون بی توجه هستن یا شما رو فراموش کردن و تنها شدین
بازم مهم خودتونید بازم اونی که اول باید بهتون عشق بورزه خودتونید خودتون رو از یاد نبرید که اینجوریه که تنها میشین
خیلی کتاب رو درک نکردم. و یه جورایی منتظر بودم یکم بیشتر بیلن بشه تا بفهمم دقیقا چی شد. گویندههای کتابها هم خوب بودن و کاش اخر کتاب فقط با موسیقی تموم میشد و رشته افکار رو پارو نمیکرد.
داستانی کوتاه زیبا و جذاب فقط ۱۵ دقیقه نیاز داره تا یک داستان تاثیر گذار بشنوی. مثل کوتاهترین داستان جهان که فقط شش کلمه بود. For Sale: Baby Shoes, Never Worn"ارنست همینگوی
بسیار برام جالب بود، فکر میکنم نویسنده اضطراب های وجودی را کاملا لمس کرده که چنین کتابی نوشته، به یاد نیاوردن نام شاید استعاره ای است که هویت اساسی ما در جامعه مدرن کم اهمیت شده
احساس کردم نمیخوام روزی به این حال دچار بشم، نمی خوام بمیرم قبل از مردنم، دلم خواست سرزنده و پر امید و پر هدف باشم نویسنده خیلی خوب تونستند آخر و عاقبت زندگی نکردن رو نشون بدن..
از میان نویسندگان ایرانی دولتابادی جزو بهترینهاست وبیشتر کتابهوی اورا خواندهام، مثل کلیدر، جای خالی سلوچ و..... این کتاب هم مثل بقیه بانثری زیبا ودلنشین مرا مجذوب خود کرد.
با سلام و درود کتاب خوب و جذابی بود درباره ی مردی بود که به دلیل گم کردن شناسنامه اش هویت خود را از دست داده و در تلاش برای بازگرداندن هویت خود است. با سپاس
روایتی کوتاه اما عمیق داره؛ دولتآبادی با چند جمله ساده دنیایی میسازه که هم تصویر داره هم حس. اجرای صوتی گرم و دقیق بود و باعث شد حالوهوای کتاب بیشتر توی ذهنم بمونه.
راستش هر کسی میتونه از این داستان یک برداشت داشته باشه هر بار گوش کردن یک معنا میدهم و یک برداشت و اینکه تا زنده اید زندگی کنید زندگی خودش معناییی ندارد شما بهش معنا ببخشید
بیشتر از خودخواهی انسان شنیده ایم، اما غافل شدن از خود هم آسیبی عظیم است، در زمانه ما متاسفانه کم نیستند آدمهایی که هویت، شخصیت و انسان بودنشان را فراموش کردند!!!
خیلی داستان جذاب و پر از حرفهای ناگفته گویایی بود. "ناگهان زود دیر میشود" بعد از پایان این داستان تنها این جمله به خاطرم امد. هر یک از ما به نحوی این داستان را تجربه میکنیم.
وای بر مردمی که هویت خود را در شناسنامه میجویند و وای به حال جامعهای که افرادش در چنین معرکه ای، شناسنامه خود را گم کنند یا به علت ضعف حافظه نتوانند خود دا به دبگران معرفی کنند!
داستان قابل تاملی بود. البته با قرائت زیبای راوی که داستان رو تاثیر گذارتر کرده بود ممنون