نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی آینه - محمود دولت آبادی
4.2
1453 رای
پیام گلریز
۱۳۹۷/۰۹/۲۳
383
چه صدایی چه فن بیانی چه متن خوب و تاثیر گزاری عالی عالی
داستان آینه یک مکاشفهی درونی است. دولتآبادی در این اثر با ایجاز و تسلطِ بینظیرش بر کلمات، لحظهی مواجههی انسان با حقیقتِ عریانِ خودش را به تصویر میکشد. آینه در اینجا نه یک شیء، بلکه یک قاضیِ بیرحم است که گذرِ زمان و تنهاییِ عمیقِ شخصیت داستان را به رُخش میکشد. برای کسانی که به ادبیاتِ جدی و تاملبرانگیز علاقه دارند، این داستانِ کوتاه یک ضیافتِ فکری است
نه قلم آقای دولت آبادی و نه صدای زیبای جناب تمدن به تایید نظر من نیاز دارد بسیار لذت بردم فقط این را تایید کنم که همه ما نیازمند این هستیم که تنهایی هایمان را با کسب تقسیم کنیم ومرتب مورد تایید قرار بگیریم حالا اگر شخص مناسبی را در کنار خود نداریم باید مرتب هرروز چندین بار جلوی ایینه خود را ببنیم بغل کنیم وسپاسگزاری کنیم از وجود باارزشمان تا فراموش نکنیم که من هستم.
هر کسی خودش رو فراموش میکنه اگر به خودش در آینه نگاه نکنیم
داستان خیلی گیرا بود اینجا به نظرم مقصود نویسنده شناخت درونی بود نه ظاهری و مرد به هر دری زد که خود رو بهتر بشناسد ولی آخر هیچ یک جواب نداد چون درونش بهش میگفت این چیزی که بهت نشون میدهند تو نیست سرانجام ندا درونی پیروز شد که بره یک نظر به خودش در اینه بیندازه خود رو بهتر بشناسه صدا راوی رو هم دوست داشتم
داستان خیلی گیرا بود اینجا به نظرم مقصود نویسنده شناخت درونی بود نه ظاهری و مرد به هر دری زد که خود رو بهتر بشناسد ولی آخر هیچ یک جواب نداد چون درونش بهش میگفت این چیزی که بهت نشون میدهند تو نیست سرانجام ندا درونی پیروز شد که بره یک نظر به خودش در اینه بیندازه خود رو بهتر بشناسه صدا راوی رو هم دوست داشتم
داستانی خوب وبی نقص با صدایی گیرا و اجرایی هنرمندانه. کارهای فرهنگی ماه همیشه بهترین هستند گویندگانی با صدایی عالی و اجرایی ماهرانه. داستان اجتماعی که ممکنه برای هر کس پیش بیاد. گم شدن شناسنامه. دقیقا عین داستان بایدیه کاسب با مدرک کسبش بیاد کلانتری و هویت شمارو تایید کنه که متاسفانه هیچ کاسبی قبول نمیکنه چون دنبال دردسرنیست. میشه به این داستان وموسسه ماه صد امتیاز داد
کتابیه که میشه چیزایی زیادی رو ازش دریافت کرد به شرطی ابعاد گوناگونش رو در نظر بگیری
مثلا اینکه زندگی رو دوست داشته باشی جلو اینه بری بخندی و دندونات ببینی قبل از اینکه دیر شه و بریزن
خودت رو بشناسی و هویت و شناسنامه خودت رو تعیین کنی قبل از اینکه دیر بشه و خودت و دیگران تورو از یاد ببرن
میتونه فلسفه مرگ و زندگی رو هم بیان کنه
اینکه شناسنامهی وجود ما دست مردگان باشه
مثلا اینکه زندگی رو دوست داشته باشی جلو اینه بری بخندی و دندونات ببینی قبل از اینکه دیر شه و بریزن
خودت رو بشناسی و هویت و شناسنامه خودت رو تعیین کنی قبل از اینکه دیر بشه و خودت و دیگران تورو از یاد ببرن
میتونه فلسفه مرگ و زندگی رو هم بیان کنه
اینکه شناسنامهی وجود ما دست مردگان باشه
در مورد این کتاب به نظر من خیلی نباید برداشت شخصی خودمون رو بنویسیم چون شاید شخصی که برای بار اول بخواد این داستان رو بشنوه تحت تاثیر این برداشت شخصی قرار بگیره. به نظر من حتما خودتون گوش کنید و تحلیل کنید. واقعا اررزش شنیدن داره و چندین مفهوم اساسی در دل این کتاب نهفته. تنهایی، دوری از اجتماع، بی هویتی، هویت جعلی، سردرگمی و... حتما گوش کنید واقعا ارزش داره.
کتاب بسیار زیبایی بود. بسیاری از انسانها سالهاست که مردهاند و تنها جسمشان زنده است اما مسئول مرگ روحی انسانها از دیدگاه من، به صورت صد درصد خود آنها نیستند بلکه انسانهای اطرافشان و آشنایانشان نیز دخیل اند، زیرا به دیدار ان شخص نمیروند حتی تلفن نمیزنند یا حداقل سالی یک بار سراغ آن شخص را نمیگیرند و همین دلایل باعث مرگ روح آن شخص میشود.
نثر روان؛ و تصویرسازیها عالی مثل سایر کتابهای نویسنده. انتخاب موضوعی که کمتر به آن پرداخت شده" هویت" جالب توجه است.
واقعیتی است که در یک بی هویتی تاریخی به سر میبریم و زمانی هم که به ظاهر هویتی را برمی گزینیم و دلخوش ایم به آن، آنهم تاریخ انقضایی دارد، که هیچ چیز ابدی نیست. هویت، اصالت مفاهیمی هستند که در جامعه ما از بین رفته است.
واقعیتی است که در یک بی هویتی تاریخی به سر میبریم و زمانی هم که به ظاهر هویتی را برمی گزینیم و دلخوش ایم به آن، آنهم تاریخ انقضایی دارد، که هیچ چیز ابدی نیست. هویت، اصالت مفاهیمی هستند که در جامعه ما از بین رفته است.
گُم کردنِ خود است که آدم را آشفته و سرگردان میکند.
زمانی که خود را گُم میکنیم، بستگی دارد که بعد از آن بخواهیم چگونه خود را بیابیم. آن یافتنِ بعد از آن، حتی به اندازهی تاریخِ ما ارزشمند است.
و البته، نگذاریم این شلوغ پلوغیِ روزگار، باعث شود خودمان را فراموش کنیم. نامِمان را فراموش کنیم، چهرهمان را فراموش کنیم و دیگر لبخند نزنیم!
زمانی که خود را گُم میکنیم، بستگی دارد که بعد از آن بخواهیم چگونه خود را بیابیم. آن یافتنِ بعد از آن، حتی به اندازهی تاریخِ ما ارزشمند است.
و البته، نگذاریم این شلوغ پلوغیِ روزگار، باعث شود خودمان را فراموش کنیم. نامِمان را فراموش کنیم، چهرهمان را فراموش کنیم و دیگر لبخند نزنیم!
داستان دربارهی زندگی فردی است که سالهاست نخندیده، از مردم دوری کرده، از چیزی لذت نبرده و اصطلاحا دلمرده است و حتی هویت خود را از یاد برده و نام خود را نیز به خاطر نمیآورد. پندی که نویسنده سعی دارد در این قصه بدهد، این است که باید از زندگی لذت ببریم وگرنه همهی ما در اوج جوانی پیر میشویم و مانند شخصیت این قصه خودمان را هم از یاد میبریم.
روایت زندگی آدمی افسرده و پریشان حال است. حال مرد آنقدر بد است که نامش رابخاطرنمی آورد. مدارک شناسایی خود را نمیداند چه کرده آیا گم کرده یافراموش کرده کجا گذاشته است. انسانی تنها خودبخود بسوی ویرانی روان میشود. اوتوقع دارد کاسبهای اطراف او را بشناسند در حالی که خودش حتی خود را بیاد نمیآورد و سرگشته است. ممنونم از عزیزان کتابراه
درود
نظرات دوستان عالی بود، سپاسگزارم.
از داستانی گفتند که حکایت انزوا و تنهایی بعضی آدمهاست. کسانی که کلا از هویت خود دست میکشند، چه بشکل شناسنامهای دولتی، یا بشکل فراموشی خودشان.
کسانی که بر خلاف مرگ طبیعی در بشر، ابتدا روحشان را میکشند، و بعد سراغ جسم میروند. تا فرصت زندگی داریم، به خوبی و شادی سپری کنیم. کسی از آنسوی رودخانه باز نگشته.
نظرات دوستان عالی بود، سپاسگزارم.
از داستانی گفتند که حکایت انزوا و تنهایی بعضی آدمهاست. کسانی که کلا از هویت خود دست میکشند، چه بشکل شناسنامهای دولتی، یا بشکل فراموشی خودشان.
کسانی که بر خلاف مرگ طبیعی در بشر، ابتدا روحشان را میکشند، و بعد سراغ جسم میروند. تا فرصت زندگی داریم، به خوبی و شادی سپری کنیم. کسی از آنسوی رودخانه باز نگشته.
کتاب خوبی بود. متشکرم فقط کاش راوی وقتی روایت میکرد صدای خودش رواجرامیکردحس میشدتو روایت داستان صداش روتغییرمیده وتامیرسه به کاراکترهاصدای خودشونو میگن. درحالیکه من فکرمیکنم اگه توروایت که تایم بیشتری هم میگیره، صدای خودشونوبدون هیچ تغییری اجراکنندبهتره
به هرحال متشکرم. حس کردم صدای ایشون بدون تغییر شنیدنی تر هست
به هرحال متشکرم. حس کردم صدای ایشون بدون تغییر شنیدنی تر هست
داستانی کوتاه با غمی بزرگ. غم نسیان. غم از دست دادن خاطرات. مردی تنها در بهبوهه زندگی ناگهان درمیابد که هیچ چیز از خودش در ذهن ندارد و علی رغم تلاش بسیار موفق نمیشود که خود از دست رفتهاش را بیابد. قسمت سوال برانگیز داستان اینجاست که آیا او خود خواسته است که خودش را فراموش کند یا بر اثر بیماری اینچنین شده؟
استفاده نکردن از شناسنامه به مدت سیزده سال یا شاید هم سی و سه سال... گویای مسائل عمیقی در شخصیت و سبک زندگی این فرد است.. تصور و تجسم خودمون به جای این فرد میتونه چراغهای زیادی رو در ذهنمون روشن کنه. چقدر زندگی میکنیم؟ چقدر احساس زنده بودن میکنیم؟ کاش قبل از اینکه خیلی دیر شود خود را در آینهی حقیقت ببینیم...
عالی بود
عالی بود
عالیه داره پیری و از دست رفتن فرصت ه رو نشون میده وقتی با جامعه سر و کار نداشته باشی و زود خانه نشین بشی جامعه نیز تو رو فراموش میکنه حتی خود شخص هم خودشو فراموش میکنه من این حس رو کاملاً درک میکنم چون 20ساله به خاطر بیماری بچهام مجبورم خونه باشم با کسی سر و کار ندارم احساس اضافه بودن و به دردنخور بودن میکنم
این کتاب میگه خودتو هیچوقت فراموش نکن، برای بقیه مهم نیس تو چطور زندگی میکنی برای اونا مهم اینه که از تو چه استفادهای بکنن، آدما خیلی سریع ما رو به ابزار تبدیل میکنن مثل بقال محله که استشهادشو امضا نکرد یا خشکشویی که نمیشناختش، بعد ما برای همچین ادمایی خودمونو ناراحت میکنیم و دست از زندگی کردن به شیوهی خودمون میکشیم
از دست دادن هویت و فراموشی شهروندی تحصیل کرده و آرام احتمالا به دلیل برخی ناملایمات در و بی اعتنایی جامعه و فساد سیستم اداری و روحیات اطرافیان و نگاه جامعه به انسان را بسیار زیبا توصیف کرده و در پایان نتیجه برهم خوردن این آرامش و روبرو شدن مجدد با جامعه و شکستن سد دفاعی فراموشی را به تصویر کشیده است.
من واقعا دولت آبادی رو بعنوان یکی از اساتید بینظیر قلم ایران قبول دارم. این داستان پر از معنا و مفهومه و من به کسانی که با قلم این استاد آشنا نیستن پیشنهاد میکنم بعد از مطالعهی این اثر حتما و حتما و حتما ده جلدی کلیدر رو مطالعه کنن تا با جادوی قلم دولت آبادی عزیز آشنا بشن و لذت ببرن
میدونید عمق داستان بسته به مخاطبش هست. مخاطب با توجه به برداشتش از داستان عمق اون رو تصور میکنه. هر کسی نمیتونه به قسمت های عمیق یک داستان دست پیدا کنه. این داستان آینه هم دقیقا همین حالت رو داره. برداشت ها از فراموشی و نسیان شروع میشه و به عمق های بیشتر مثل هویت میرسه و شاید عمیق تر......
درسته که پایانشو دوست نداشتم ولی در کل داستان جالبی بود و حس عجیبی داشت واقعا. شروع و میانش عاالی بود. گوینده هم خیلی خوب از کلمات و لحنش بهره برد دمش گرم. و اینکه اون دوستی که گفت اولش به ذهنمان الزایمر میرسد ولی الزایمر مفهومش نبود مفهوم بی هویتی بود خیلی خوشم اومد برداشت جالبی بود.
داستان آینه خیلی کوتاه و مختصر با گویش زیبای راوی. درسته که مرد شناسنامهاش رو گم کرده ولی در اصل خودش را فراموش گرده. وقتی که شناسنامه شخص مردهای رو میگیره اونوقت لحظه به لحظه خودش رو بیاد میاره که چقدر زندگی رو از دست داده. شاید اگر شناسنامه شخص زندهای رو گرفته بود نگاهش به خودش زیباتر میشد.
بهترین داستان نویس ایران محمود دولت آبادی هست.
ممکنه برای خوندن رمان ۱۰ جلدی کلیدر نیاز باشه فکر کنید و فراغتش رو پیدا کنید و تلاش کنید با متنش ارتباط برقرار کنید، اما خوندن یا شنیدن این داستانهای کوتاه دولت آبادی ساده و راحته و برای پیدا کردن زبانش مفیده.
البته حتما کلیدر رو بخونید.
ممکنه برای خوندن رمان ۱۰ جلدی کلیدر نیاز باشه فکر کنید و فراغتش رو پیدا کنید و تلاش کنید با متنش ارتباط برقرار کنید، اما خوندن یا شنیدن این داستانهای کوتاه دولت آبادی ساده و راحته و برای پیدا کردن زبانش مفیده.
البته حتما کلیدر رو بخونید.
خاموشی مغز مثل چاقویی میمونه که یه گوشهی آشپزخونه بدون استفاده رها شده باشه. زنگ میزنه و یادش میره که چاقو کارش چیه و تبدیل به تکه فلزی زنگ زده میشه. افکار و خیالات که دائما در مغز جریان دارن باعث استفاده از مغز میشن و و از زنگ زدگی و فراموشی جلوگیری میکنن و آینه دریچهی خیالاته
