جرالد دارل در کتاب صوتی خانواده من و بقیه حیوانات، به روایت پنج سال از زندگی زیبا و شیرین خود در جزیرهی کورفو یونان، میپردازد. داستانها همیشه جذاباند و اگر براساس واقعیت باشد جذابیتش چندین برابر میشود.
زمانی که خانواده دارل از اقلیم نمناک و خاکستری انگلستان به ستوه میآیند، خانهشان را میفروشند و راهی جزیره آفتابی کورفو در یونان میشوند. دارل در کتاب صوتی خانواده من و بقیه حیوانات (My Family and Other Animals) تجربهی بینظیر خود و خانوادهاش با کفشدوزکها، عقربها، لارو حشرات، اختاپوس، خفاش و... را به تصویر میکشد.
جرالد دارل (Gerald Durrell) نویسنده و طبیعتشناس، که در آن زمان هشت سال داشت و پسر بزرگ خانواده بود، خاطرات و مشاهدات کودکی خود را، از طبیعت جزیره آفتابی کورفو در این کتاب مینویسد. خاطراتی از حشرات و جانورانی که خانواده دارل، هر روز درپی زندگی جدیدشان در جزیره با آنها درگیر بودند.
در میان این تجربهها و خاطرات، علاقه فراوان نویسنده به طبیعت و جانوران بسیار مشهود است. کتابهای جرالد دارل به خاطر نثر شیوا و طنز پرمایهای که دارد از پر مخاطبترین کتابها در انگلستان به شمار میرود.
در قسمتی از کتاب صوتی خانواده من و بقیه حیوانات میشنویم:
سراسر خانه را عطر سبزیهای معطر و بوی تند سیر و پیاز فراگرفته بود. در آشپزخانه انواع مختلف قابلمهها بر روی اجاق میجوشید، و مادر با عینک یکوری لابلای آنها حرکت میکرد و با خودش حرف میزد. روی میز آشپزخانه کوهی از کتاب قرار داشت که هر از گاه مادر سری لای آنها میکرد. برای شخص من باغ به اندازه کافی کشش و جاذبه داشت؛ به همراه سگم راجر چیزهای شگفتانگیز یاد گرفتم. مثلا راجر کشف کرد بو کردن زنبورهای سرخ کار عاقلانهای نیست، و اگر از لای در آهنی به سگهای محلی نگاه کند، آنها عوعو کنان فرار میکنند؛ جوجههایی هم که ناگهان از لابلای شاخههای گل آویز جیرجیر کنان و بال و پر زنان فرار میکردند، با آن که خواستنی بودند، ولی شکار غیر قانونی به حساب میآمدند.
بله




























