داستان یک عشق یکسره! کتاب صوتی شبهای روشن از متفاوتترین داستانهای عاشقانه ادبیات جهان و شاهکاری از فئودور داستایوفسکی است؛ یک رمان کوتاه روسی دربارهی عشقی نافرجام و قدم زدن در مرز خیال و واقعیت. شخصیت اصلی داستان یک مرد جوان و همواره در حال نبرد است، البته او فقط یک دشمن دارد و آن کسی نیست جز خودش. جدلهای درونی راوی ادامه پیدا میکند، تا روزی که غریبهای از راه میرسد و پیوند وقایع را به سمت دیگر میبرد.
دربارهی کتاب صوتی شبهای روشن
عشق، تنهایی و خیال! این سه واژه، بدنهی اصلی روایت کتاب صوتی شبهای روشن است، مثلثی که درست مانند دیوارههای یک قلعه ذهن راوی را در خود حبس میکنند. برخی این اثر فئودور داستایوفسکی را یک رمان کوتاه عاشقانه میدانند و عدهای دیگر آن را در دستهی داستانهای کوتاه روانشناختی قرار میدهند، اما فارغ از آن که دستهبندی اثر چه باشد، باید اعتراف کرد خالق آن توانسته است در حجمی کمتر از صد صفحه یکی از بهترین داستانهای کوتاه جهان و از برترین داستانهای عاشقانهی روسی را متولد کند.
وقتی ظرف تنهایی و عزلت بیش از اندازه پر شود، لاجرم انسان به عالم وهم و خیال پناه میبرد. شخصیت محوری کتاب که از قضا روایتگر داستان نیز هست، شب و روز را در جهان رویایی ذهن خود به سر میبرد. اولین و آخرین همدم او خودش است و تنها تفریح او پیادهروی شبانه در کوچه و خیابانهای سنپترزبورگ؛ اما در یکی از همین شبگردیها، راوی با حقیقتی متفاوت و از جنس جهان واقعیت رودررو میشود.

ادبیات روسیه را از کجا شروع کنیم؟
داستانهای کوتاه یکی از وسوسهانگیزترین راهها برای آشنایی با دستههای تازهی ادبی و ادبیات ملل مختلف هستند. پس اگر میخواهید طبع و علاقهی خود را به داستانهای روسی بسنجید، چه خوب که این کار را با یکی از داستانهای کوتاه داستایوفسکی شروع کنید. احتمالاً در ادامه به شنیدن کتابهای بیشتری از این نویسندهی بیمانند مشتاق خواهید شد. کتاب صوتی شبهای روشن، آغاز این مسیر است.
دختری در گوشهی خیابان اشک میریزد. تماشای این صحنه آغاز تحول زندگی راوی است. وقت بدرود با جهان رویا و از نو قدم گذاشتن به دنیای واقعیت فرا رسیده است. اما آیا این تجربهی دلباختگی میتواند افکار در حال غلیان مرد را برای همیشه آرام کند؟ پیشنهاد میکنیم با این کتاب همراه شوید و از مرور این شاهکار ادبیات روسیه لذت ببرید.
شما این داستان کلاسیک را با تلاش نشر یوشیتا، ترجمهی محمدجواد نعمتی و گویندگی کاوه جلوخانی، شادی ادیبمهر، سمانه بدری و نصیر سرایانی میشنوید.
اقتباسهای سینمایی از کتاب شبهای روشن
- فیلم سینمایی شبهای روشن، تولید سال 1957 از اولین اقتباسهای سینمایی داستان کوتاه فئودور داستایوفسکی و تولید مشترک کشور فرانسه و ایتالیا است. تحلیلگران سینما مهمترین ویژگی این اثر را فیلمبرداری سیاهوسفید و فضای مهآلود و رؤیاگون آن میدانند.
- از دیگر اقتباسهای کلاسیک از اثر داستایوفسکی فیلمی از اتحاد جماهیر شوروی است. کارگردان این اثر یعنی ایوان پیریف یک سرفصل با عنوان «شب پنجم» هم به داستان اضافه کرد و نهایتاً فیلم خود را در سال 1959 به نمایش درآورد.
- «فیلم چهار شب یک رویابین» از دیگر اقتباسهای مستقیم از کتاب شبهای روشن است؛ فیلمی به کارگردانی فیلمساز شهیر فرانسوی روبر برسون. این فیلم را که موفق به نامزدی در جوایز برلین شده باید نسخهای مدرن و مینیمالیستی از اثر داستایوفسکی دانست.
- از دیگر اقتباسهای جالبتوجه از داستان شبهای روشن باید به نسخهی ایرانی آن به کارگردانی فرزاد مؤتمن و بازی هانیه توسلی اشاره کرد. همچنین سانجای لیلا بانسالی کارگردان اهل هندوستان نسخهای موزیکال از این داستان را با بازی رانبیر و سونام کاپور به پردهی سینما برد.
کتاب صوتی شبهای روشن برای شما مناسب است اگر
- به داستانهای عاشقانهی کلاسیک علاقه دارید و میخواهید روایتی تأملبرانگیز از عشق و دلبستگی بشنوید.
- از دنبالکنندگان داستانهای روانشناختی هستید و میخواهید دربارهی تأثیر تنهایی، نیاز به تعلق و تاثیر دلبستگی بر تصمیمهای انسان تأمل کنید.
- از طرفداران ادبیات کلاسیک روسیه هستید و میخواهید بهترین داستانهای کوتاه جهان و برترین داستانهای کوتاه داستایوفسکی را در فهرست مطالعههای خود داشته باشید.
در بخشی از کتاب صوتی شبهای روشن: داستانی عاشقانه از خاطرات یک رویاپرداز میشنویم
روزی تیره، غمانگیز و ناامیدکننده بود؛ روزی مثل روزهای تنهایی پیریام. افکار عجیبی به مغزم فشار میآورد، افکاری مبهم که من توان بررسی آنها را نداشتم یا بهتر است بگویم نمیخواستم به حل کردن آنها فکر کنم، زیرا قادر به انجام آن نیستم. ما امشب یکدیگر را نمیبینیم. دیشب وقتی که با هم خداحافظی میکردیم، آسمان ابری و قرمز بود. به او گفتم فردا هوا بد و ابری است. او جوابی نداد. نمیخواست ناامید شود. فردا برای او روزی روشن و صاف بود و حتی کوچکترین ابری نمیتوانست خوشبختیاش را تیره و تار کند. به یادم آمد که او گفته بود:
- اگر باران ببارد نمیتوانیم همدیگر را ببینیم. من نمیآیم.
پیش خودم اینطور فکر کردم که شاید دیداری نباشد. اما میشد؛ هر آنچه باید میشد. دیشب برای سومین بار یکدیگر را ملاقات کردیم. شب سوم از شبهای روشن ما. به هر حال زندگی و خوشبختی چه زیباست. وجود انسان مملو از عشق خواهد شد. احساس میکنی که میخواهی تمام عشقت را در قلب دیگری جای دهی، میخواهی همه چیز در اطرافت بازتاب شادی و خنده باشد و خوشی تا چه حد مسری است. دیشب در قلبش چه مهربانیها بود! با کلامش به احساساتم اهمیت میداد و با صدای نوازشگرش به قلبم گرما و امید میبخشید. در خوشحالی او به وسعت دریا عشق وجود داشت و من فکر میکردم همه اینها حقیقی است. فکر کردم که او... و اما ای خدای بزرگ، چطور شد که اینگونه فکر میکردم؟
بله



































