«نقاشی برترین هنر است» این ادعایی که لئوناردو داوینچی آن را مطرح و برایش استدلالهایی را نیز بازگو میکند. کتاب پاراگونه: مقایسه هنرها، شبیه به یک دادگاه است که تنها وکیل مدافع آن داوینچیِ نقاش است؛ او میکوشد تا هنرهایی همچون نویسندگی، مجسمهسازی و موسیقی را در قیاس با هنر نقاشی، زبون و بیاهمیت جلوه دهد. این کتاب به ما کمک میکند تا به فضیلتهای نقاشی پی ببریم و با دیدگاه داوینچی دربارهی سایر ابعاد هنر آشنا شویم.
دربارهی کتاب پاراگونه: مقایسه هنرها
بدیهی است که هر کسی از علاقه و تخصص خود دفاع میکند. مارسل پروست ادبیات را خود زندگی میداند. بتهوون موسیقی را وحیای والاتر از فلسفه و حکمت تلقی میکند و میکلآنژ مجسمهسازی را راهی بهسوی آزادی میبیند؛ بنابراین نمیتوانیم به لئوناردو داوینچی (Leonardo di ser Piero da Vinci) که خود نقاش زبردستی است بابت اینکه هنر نقاشی را اصیلتر و برتر از سایر ابعاد هنر بداند خرده بگیریم. او کاملاً جانبدارانه نقاشی را در برابر سایر هنرها میگذارد و بر همهی رقیبان، خط بطلان میکشد. از دیدگاه داوینچی، نقاشی نسبت به سایر وجهههای هنر همچون موسیقی، شعر و...، متعالیترین است و در اینباره مقالات گوناگونی را نیز تحریر کرده که همگی در کتاب پاراگونه: مقایسه هنرها (Leonardo da Vinci's Paragone) گردآوری شدهاند. با وجود اینکه لئوناردو داوینچی این مقایسهها را صرفاً برای تحسین و گرامیداشت هنر تخصصی خود بازگو کرده، اما قضاوت نهایی بر عهدهی خوانندگان است و این شما هستید که تصمیم میگیرید به کدام شاخهی هنر ارج و مقام بنهید.
رزمگاه هنرها: داوینچی علیه نویسندگان و موسیقیدانان
کتاب پاراگونه: مقایسه هنرها، صحنهی کارزار داوینچی با سایر هنرها و هنرمندان است. او بر نویسندگانی که نقاشی را شریف نمیدانند و آن را از نویسندگی کماهمیتتر میشمارند، تاخته و ایشان را به باد انتقاد گرفته است. از نظر نویسندهی این کتاب نویسندگان نادانند و هیچگاه کاری را بدون امید دریافت پاداش و صرفاً برای خلق هنر انجام نمیدهند. (بهعبارتی هنرمند نیستند و پول را به هنر ترجیح میدهند.) البته تنها هنر نوشتن نیست که در معرض خشم خالق مونالیزا قرار گرفته است، هنری همچون موسیقی نیز با وجود اینکه محترم واقع شده و توانسته در نظر این نقاش شهیر، «هنر» محسوب شود، باز هم نتوانسته از این رزمگاه جان سالم بهدر ببرد. لئوناردو داوینچی در کتاب پاراگونه: مقایسه هنرها بهوضوح میگوید: «نقاشی سرآمد و سَروَر موسیقی است، چون مثل موسیقی نگونبخت پس از آفرینشش بیدرنگ نمیمیرد.»
کتاب پاراگونه: مقایسه هنرها در بخشهای کوتاه و با دستهبندی موضوعی نظرات لئوناردو داوینچی دربارهی هنرهای گوناگون را عنوان کرده است. مثلاً در بخشی با عنوان «فرق نقاشی و مجسمهسازی» این ادعا مطرح شده است که مجسمهسازی بسیار آسانتر و کماهمیتتر از نقاشی است؛ زیرا مجسمهساز به نور و سایه روشن و... کاری ندارد و تنها دغدغهاش ضخامت و شیوهی تراشیدن اضلاع مجسمه است. نمیتوان بگوییم استدلالهای مطرح شده در این کتاب قابل توجه و تأمل هستند یا اینکه صرفاً از سر تعصب و در جهت تخریب سایر هنرها بازگو شدهاند. تشخیص این امر به مباحثه و مجادله میان هنرمندان عرصههای مختلف نیاز دارد؛ با این وجود، لئوناردو داوینچی کوشیده است تا با پشتکار و ریزبینی، نقاط ضعف هنرهای گوناگون را کشف و آنها را به بیرحمانهترین شکل فریاد بزند. او معتقد است که نیمی از زیبایی یک مجسمه به زاویهی نور خورشید و ارتفاعی که از آن مشغول مشاهدهی مجسمه هستیم ارتباط دارد، اما نقاشی در هر حالت و هر زمان زیبایی و مفهوم خود را حفظ میکند و هر چه دارد، در درون خود دارد.
لئوناردو داوینچی معتقد است نقاشان از شاعران و نویسندگان بیصداتر و قدر نادیدهتر هستند؛ زیرا آنها «سخن» نمیگویند و کلام خود را در تصویر مستتر میکنند و این امر باعث شده تا صدای ایشان بهاندازهای که نیاز است، شنیده نشود. شاید این سخن اکنون کمی عجیب و غیرقابل درک بهنظر برسد، اما هر اثری را باید در زمان انتشار خود بررسی کنیم و برای درک دفاعیات داوینچی از هنرش، لازم است که جایگاه نقاشان و شعرای زیسته در قرون گذشته را واکاوی کنیم.
کتاب پاراگونه: مقایسه هنرها با ترجمهی وحید غلامی پور فرد در انتشارات بیدگل بهچاپ رسیده است.
کتاب پاراگونه: مقایسه هنرها برای چه کسانی مناسب است؟
هنر همچون انسانی است که روح و ذهن و جسم و عقل دارد و اگر یکی از این ابعاد را از ماهیت او دریغ کنیم، دچار نقص میشود و بهسمت نابودی میرود. برای حفظ هر کدام از این ابعاد، باید دربارهی آن بیاندیشیم و لئوناردو داوینچی نیز که خود نقاش بود، پس از تأمل در چیستی هنر نقاشی، کوشیده تا آن را با سایر ابعاد هنر مقایسه و ویژگیهای منحصربهفرد آن را به عرصهی مصاف کشد. این کتاب برای علاقهمندان به تفاسیر هنری و هنرمندان، بهخصوص نقاشان، مناسب است.
در بخشی از کتاب پاراگونه: مقایسه هنرها میخوانیم
چگونه هر آن که نقاشی را خوار شمرَد نه فلسفه را دوست دارد نه طبیعت را: اگر نقاشی را، که یگانه محاکاتگر همۀ آثار ادراکپذیر طبیعت است، خوار داری، بیگمان ابداعی باریکبینانه را خوار داشتهای، ابداعی که همۀ کیفیاتِ صوَر را با فلسفه و نظرورزیِ نکتهسنجانه در کار میآوَرَد دریاها و چشماندازها و گیاهان و جانوران و سبزهها و گلها در لفاف نور و سایه. علم و فرزند مشروع طبیعت بهراستی همین است، چون نقاشی زادۀ طبیعت است؛ هرچند، درستتر آن است که بگوییم [نقاشی] نوادۀ طبیعت است، چون همۀ چیزهای ادراکپذیر زادۀ طبیعتاند و نقاشی زادۀ طبیعتِ آن چیزهاست. پس، اگر بخواهیم دقیق سخن بگوییم، باید آن را نوادۀ طبیعت بدانیم و خویشاوند خدا.
چگونه نقاش خداوندگارِ همهچیز و هر گونهای از آدمیان است: اگر نقاش بخواهد زیباییهایی را که به عشقشان درخواهد افتاد ببیند، خداوندگاری است که میتواند آنها را پدید آوَرَد، و اگر بخواهد چیزهایی هیولاوار ببیند که هراسافکن یا دلقکوار و خندهدار باشند یا بهراستی همدردی برانگیزند، خداوندگار و خدای آنهاست. اگر بخواهد چشماندازها و بیابانهایی پدید آوَرَد، پناهگاههایی پُرسایه یا خنک به دور از هوای سوزان، نیز جاهایی گرم در هوای خنک، کاری میکند که نمودار شوند.
اگر درههایی بخواهد، اگر بخواهد روستایی بزرگ بیابد بر ستیغ کوهها، و سپس اگر بخواهد به افق دریا فروبنگرد، بر اینها خداوندگار است؛ نیز اگر بخواهد از ژرفترین درهها بلندترین کوهها را بنگرد یا از بلندترین کوهها ژرفترین درهها و ساحلها را. بهواقع هرآنچه را در جهان هست یا حضور دارد یا در خیال هست نقاش نخست در ذهنش دارد و سپس در دستانش، که چنان سرآمدند که در یک زمان هماهنگیای متناسب میآفرینند، همانطور که چیزها در یک نظر چنین هماهنگیای پدید میآورند.
بله






















