در کتاب من کیستم؟ و آن وقت چند نفر؟ فلسفه، علوم اعصاب، زیستشناسی و روانشناسی در کنار هم قرار میگیرند تا به مهمترین سؤالات بشر پاسخ دهند: ذهن و حافظه چیست؟ احساسات از کجا نشأت میگیرند؟ و ما کیستیم؟ ریشارد داویت پرشت، فیلسوف و روزنامهنگار آلمانی، در این اثر پرفروش اشپیگل شما را به یک تور فلسفی جذاب از زیلس ماریا تا آتن میبرد و با نظریههای فیلسوفانی چون دکارت، کانت و شوپنهاور و دانشمندانی از جمله رابرت وایت و اریک کندل آشنا میکند.
دربارهی کتاب من کیستم؟ و آن وقت چند نفر؟
شبی از شبها دو فلسفهخواندهی آلمانی بهشدت مینوشند و سرخوش میشوند. این دو در کنار هم در خیابانها به راه میافتند و حرف میزنند. یکی از آنها که ریشارد داوید پرشت (Richard David Precht) نام دارد، با صدای بلند و نگران از دیگری میپرسد که حالش خوب است یا نه. آن دیگری، گای هلمینگر، با حالتی هوشیار و جدی در پاسخ میگوید: «من کیستم؟ و آنوقت چند نفر؟» این پرسش در ذهن ریچارد جا خوش میکند و او را به فکر فرو میبرد. وقتی کتابی دربارهی «خود» و «تجربه» از نگاه فلسفه و علوم اعصاب مینویسد، همین پرسش را برای عنوان کتابش برمیگزیند: کتاب من کیستم؟ و آن وقت چند نفر؟ (Who Am I? and If So, How Many?)

فیلسوفان و عصبشناسان سؤالات مشابهی دارند: آگاهی چیست؟ ما واقعاً چه هستیم؟ ذهن و حافظه چیست؟ چگونه عاشق میشویم؟ احساسات دقیقاً چه هستند؟ چگونه جهان را درک میکنیم؟ منشأ رفتارهای ما چیست؟ و بسیاری سؤال دیگر. فقط حدود چند دهه است که تعامل میان علوم اعصاب و فلسفه آغاز شده؛ اما هنوز هم برنامهی درسی رشتهی فلسفه به بررسی تاریخی عقاید و آرای فیلسوفان بزرگ اختصاص دارد. ریشارد داویت برشت عقیده دارد که فلسفه مانند جزیرهای از دیگر رشتهها دور افتاده است و با آنها ارتباطی برقرار میکند. کتاب من کیستم؟ و آن وقت چند نفر؟، تلاشی است برای ایجاد رابطه میان رشتههای فلسفه، روانشناسی و علوم اعصاب. پرشت از رهگذر این سه حوزه، بنیادیترین سؤالات بشریت را مطرح میکند.
از نظر امانوئل کانت تمام پرسشها در چهار سؤال خلاصه میشود: چه چیزی میتوانم بدانم؟ باید چه کنم؟ به چه چیزی میتوانم امیدوار باشم؟ انسان کیست؟ ریشارد داویت پرشت سه بخش کتاب من کیستم؟ و آن وقت چند نفر؟ را به سه پرسش اول اختصاص میدهد و میکوشد در خلال هر بخش، به پرسش پایانی پاسخ دهد. او هر فصل را با یک سؤال آغاز میکند؛ سؤالاتی که ذهن اندیشمندان بسیاری را درگیر خود کرده بود. هر فصل به طور مشخص به یک فیلسوف و سرگذشت او اختصاص دارد.
ریشارد داویت پرشت در سال 1964 در سولینگن آلمان به دنیا آمد. او در دانشگاه کلن در رشتههای فلسفه، آلمانشناسی و تاریخ هنر تحصیل کرد و در میان سالهای 1991 تا 1995، دستیار پژوهشی یک پروژهی تحقیقاتی علوم شناختی بود. پرشت در سال 2000 به عضویت کالج روزنامهنگاری اروپا درآمد و یک سال بعد، جایزهی روزنامهنگاری در زمینهی مطالعات زیستپزشکی را از آن خود کرد. او استاد افتخاری فلسفهی دانشگاه لوفانا لونبورگ بود و هماکنون در دانشگاه موسیقی هانس آیسلر تدریس میکند. او علاوه بر کتابهایی در حوزهی فلسفه، علوم شناختی، علوم اجتماعی و علوم سیاسی، چند رمان نیز به نگارش درآورده است.
پرشت معتقد است که اغلب جستوجوی پاسخ مهمتر از رسیدن به پاسخ است. هدف او نیز از نوشتن کتاب من کیستم همین است: همه یاد بگیرند سؤال کنند، جسارت پرسیدن را داشته باشند و دربارهی خود و جهان پیرامونشان کنجکاو باشند. این همهی چیزی است که ریشارد داویت پرشت از خوانندگان کتابش میخواهد.
کتاب من کیستم چند ترجمه به زبان فارسی دارد. نشر نیماژ این کتاب را با ترجمهی فاطمه تناسان روانهی بازار کرده است.
جوایز و افتخارات کتاب من کیستم؟ و آن وقت چند نفر؟
- رتبهی اول فهرست پرفروشهای اشپیگل
- ترجمهشده به 32 زبان
- موفقترین کتاب غیرداستانی سال 2008 طبق فهرست هفتهنامهی اشپیگل
- سومین کتاب پرفروش دههی 2000 میلادی به انتخاب اشپیگل
- فروش بیش از یک میلیون نسخه در سراسر جهان
نکوداشتهای کتاب من کیستم؟ و آن وقت چند نفر؟
- ریشارد داویت پرشت سؤالات مربوط به زندگی روزمره را مطرح میکند و از محدودهی لفاظیهای معمول فراتر میرود. او شبکهای درهمتنیده از اندیشههای فلسفی، اکتشافات علمی و رویدادهای سیاسی را ایجاد میکند تا چشمانداز جهان را بیابد. (West German Broadcasting)
- ناگهان متوجه شدم که کتاب من کیستم من را بهشدت درگیر خود کرده است. (Evening Standard)
- وقتی خواندن این کتاب را شروع کنید، اولین قدم برای رسیدن به خوشبختی را برداشتهاید. خواندن کتاب من کیستم ضروری است. (Elke Heidenreich, Lesen)
- مقدمهای خوب برای پیدا کردن ایدههای بزرگ. (Big Issue)
- راهنمایی جامع برای رسیدن به کُنه هر چیزی، جستوجوی پاسخها و بررسی آنها. (buchjournal)
- یک تجربهی منحصربهفرد غنی و تفکربرانگیز همراه با ریشارد داویت پرشت. (Good Book Guide)
کتاب من کیستم؟ و آن وقت چند نفر؟ برای چه کسانی مناسب است؟
اگر از آن دسته افرادی هستید که از پرسیدن دست نمیکشند، کتاب من کیستم؟ و آن وقت چند نفر؟ برای شما نوشته شده است.
در بخشی از کتاب من کیستم؟ و آن وقت چند نفر؟: سفری به درون ذهن میخوانیم
اجازه بدهید از زبان خود مرد بشنویم:
آن زمان در آلمان بودم، [1] بهخاطر جنگهایی که هنوز در آنجا ادامه داشت احضار شده بودم. در راه برگشت به ارتش برای تاجگذاری امپراتور، با شروع زمستان مجبور به اتراق در اقامتگاه زمستانی شدم، نه گفتوگویی بود که ذهنم را منحرف کند و نه خوشبختانه علاقه و احساسی که برایم دردسری ایجاد کند، تمام روز را تنها و ساکت در اتاقی گرم میماندم و میتوانستم کاملاً آزادانه دربارهی افکارم با خودم حرف بزنم.
از این گفتوگو با خودش هدف بسیار بلندپروازانهای داشت. در آن حین که جنگ سیساله در حال برافروختن بود جنگی که تمام اروپای مرکزی را ویران میکرد این مرد در پی صلح، نظم، شفافیت و یقین مطلق و غایی دربارهی خود و جهان بود. ابتدا قانونی وضع کرد مبنی بر اینکه هیچ چیزی را بیآنکه بهطور روشن و واضح برایش ثابت شود حقیقت نداند و به هرچیزی که بشود در آن شک کرد، شک کند. به چشمانش و به هیچیک از حواس دیگرش اعتماد نکند، چرا که ممکن بود بهراحتی گمراه شود. راهش را با شک و تردید پیش میبرد. حتی اندیشه هم قابلاتکا نبود. شاید روحی اهریمنی اندیشههایش را تحریف میکرد. اما صبر کنید آیا چیزی نیست که ورای هر شکی باشد؟ با خود میاندیشید که میتوانم به همهچیز با شک بنگرم، اما نمیتوانم در واقعیت شککردنم و در اینکه من کسی هستم که شک میکنم شک داشته باشم. و اگر حین شک بدانم که این منم که شک میکنم، پس این حالتی از اندیشه است. بنابراین یقین بیتردیدی وجود دارد، اصل اولی که بر سایر اصول مقدم است: اصل کوگیتو میاندیشم پس هستم! آتش شومینه که خاموش شد، این جمله در ذهن او بارور و بر زبانش جاری شد و از آن پس دنیای فلسفه هرگز آن دنیای پیشینش نبود. این مرد که در یک شب زمستانی در آستانهی جنگ سیساله فلسفه را زیرورو کرد، رنه دکارت بود.
بله
























