مت هیگ، نویسندهی انگلیسی، اینبار با کتاب کتابخانه نیمه شب که از آثار پرفروش اوست، پا به دنیای خیال میگذارد و داستان زنی به نام نورا سید را روایت میکند که درگیر انتخابهای گذشتهی خود است و فرصت شاد زیستن را از خویشتن دریغ میکند. کتاب حاضر از همان نخستین روزهای انتشار توجه منتقدان زیادی را به خود جلب کرد و جوایز بسیاری نظیر جایزهی بهترین کتاب گودریدز در بخش داستانی را برای نویسندهی خود به ارمغان آورد.
دربارهی کتاب کتابخانه نیمه شب
حتماً برای شما هم پیش آمده که دل در بند عشق کسی ببندید و ناسرانجامی عشقتان همواره چون دشنهای در گوشهای از قلبتان باقی بماند یا مدتها برای رسیدن به یک شغل یا سایر اهدافتان بکوشید و بینتیجه ماندن تلاشهایتان همچون آواری بر روی دلتان سنگینی کند؛ اما آیا واقعاً خوشبختی در همان چیزی است که ما آرزوی آن را در وجود خود پروراندهایم؟ چه میشود که یک انتخاب کوچک کل مسیر زندگی ما را تغییر میدهد؟ اگر فرصت جبران گذشته و یا تجدید نظر در انتخابهایتان پیش بیاید از آن استقبال میکنید یا بیتوجه از کنار فرصت پیشآمده عبور میکنید؟...
رمان کتابخانه نیمه شب (The Midnight Library)، نوشتهی مت هیگ (Matt Haig)، به ژانر تخیلی تعلق دارد و روایتگر زندگی زنی به نام نورا سید است. او پس از کشمکشهای مختلفی که در زندگی خود تجربه میکند، شبی تصمیم میگیرد با خودکشی به رنجهای خود پایان دهد. اما سرانجامِ این خودکشی مرگ نیست. نورا پا به دنیایی جادویی میگذارد تا همچون یک تماشاگر از دور به تماشای زندگی خود بپردازد. داستان کتاب کتابخانهی نیمه شب همانگونه که از عنوان آن برمیآید در یک کتابخانه روی میدهد که توسط خانم الم (کتابدار مدرسهی نورا) اداره میشود. هر یک از فصول زندگی نورا سید در قالب یک کتاب گرد آمده است و در طبقات مختلف کتابخانه قرار دارد. کتابهایی که نورا با مطالعهی هرکدام با واقعیتی از زندگی خود مواجه میشود که پیش از این از چشمش پنهان بوده است.
کتاب کتابخانه نیمه شب در 13 اوت 2020 منتشر شد. از همان نخستین روزهای انتشار، آوازهاش در میان منتقدان و کتابخوانان پیچید. همه جا صحبت از کتابخانه نیمه شب و پایان شگفتآور و غیر قابل تصور آن بود. استقبال از این کتاب بهحدی بود که رادیو بیبیسی اقدام به پخش آن در ده قسمت نمود.
افتخارات کتاب کتابخانه نیمه شب
- انتخابشده بهعنوان یکی از ده کتاب برتر سال از سوی Independent
- برنده جایزه بهترین کتاب گودریدز در بخش داستانی
- قرار گرفتن در لیست پرفروشهای نیویورکتایمز
- برنده جایزه باشگاه کتاب آمریکا
نکوداشتهای کتاب کتابخانه نیمه شب
- کتابی که حال و هوایتان را تغییر میدهد! (The Washington Post
- سرشار از دیدگاههای التیامبخش. (Psychology Today)
- دوستداشتنی و مسحورکننده. (Barnes & Noble)
- درخشان، سرگرمکننده و بینظیر. (دیلیمیل - روزنامهی بریتانیایی)
- کتابی جذاب. (دالی پارتن - خواننده، آهنگساز، هنرپیشه و نویسندهی آمریکایی)
- زیرکانه، عاطفی و الهامبخش. (جنی کولگان - نویسندهی داستانهای کمدی - رمانتیک و علمی - تخیلی)
کتاب کتابخانه نیمه شب برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی این کتاب را به همهی علاقهمندان به داستانهای تخیلی پیشنهاد میکنیم.
با مت هیگ بیشتر آشنا شویم
این نویسندهی کتابهای پرفروش در سال 1975 در شهر شفیلد انگلستان دیده به جهان گشود. وی توانست در دانشگاه هال به تحصیل بپردازد و در دو رشتهی تاریخ و زبان انگلیسی فارغالتحصیل شود. مت هیگ در سن 24 سالگی درگیر بیماری افسردگی شد و با غوطهور شدن در دنیای کتابها و ادبیات توانست بر آن چیره شود. تمام آثار او مورد تحسین منتقدان و استقبال مخاطبان قرار گرفته است که در ادامه به برخی از آنها اشاره میکنیم: «دلایلی برای زنده ماندن» و «انسانها».
در بخشی از کتاب کتابخانه نیمه شب میخوانیم
شب گذشته یک زن سیوسهساله پس از برخورد تویوتا کرولایش با خودروی دیگری که در سمت مخالف بزرگراه حرکت میکرد کشته شد و سه سرنشین دیگر در بیمارستان جنوب بندر کافس بستری شدند. رانندهی زن که پس از شناسایی مشخص شد ایزابل هرش اسم دارد، در این حادثه جانش را از دست داد. صحنهی تصادف درست ساعت نُه شب رخ داده و زن تنها سرنشین ماشین تویوتا بود. با توجه به حرفهای جوجو، ایزابل داشته از سیدنی به بندر بایرون میرفته که به تولد نورا برسد. اخیراً ایزابل در شرکت گردشگری تماشای نهنگهای بندر بایرون آغاز به کار کرده بود. نورا با افسوس گفت: «کاملاً ویران شدم. ماه پیش با هم به استرالیا سفر کردیم و ایزی میخواست که تا حد امکان اینجا بمونه. اون چنان پرانرژی و سرزنده بود که تصور جهان بدون اون برام غیرممکنه. خیلی واسه داشتن شغل جدیدش خوشحال بود. غمِ نبودش خیلی سخته.»
مسافران ماشین دیگر همگی مصدوم شدهاند و راننده -کریس دیل- را با بالگرد به بیمارستانی در بارینگا بردند. پلیس نیوساوت ولز از کسانی که شاهد این برخورد بودند درخواست کرد برای کمک به پرسشهای آنها حاضر شوند. نورا در حالی که زمزمه میکرد: «اوه، خدای من، ایزی» حس ضعف شدیدی داشت. او میدانست که ایزی در بیشتر زندگیهای او نمُرده است. اما در این یکی مرگ ایزی برایش واقعی بود و غم و اندوهی که احساس میکرد واقعی بود. غمی آشنا، ترسناک و همراه با احساس گناه. پیش از اینکه بتواند کاری را انجام دهد، تلفن همراهش زنگ خورد.
بله























موضوعی که قابل ذکر است بحث تصویرسازی است. نویسنده تلاش و کرده تمامی موقعیتهای موجود را با ذکر کوچکترین جزئیات، در ذهن خواننده به تصویر بکشد، که این مسئله از نظر خود من گاهی اوقات بسیار خسته کننده البته نامفهوم به نظر میرسید. اما به هرحال نویسنده ناچار به این عمل است تا ذهن مخاطب، تصویر مناسبی از شرایط موجود داشته باشد.
در بحث موضوع و درون مایه کتاب حاضر میتوان گفت شخصیتهای ساخته شده توسط نویسنده تا حدودی کلیشهای انتخاب شدهاند و از دیدگاه بنده، خلاقیت بسیار ناچیزی در این مورد به کار رفته است. شاید نویسنده با کمی ابتکار بیشتر میتوانست شخصیتهای مهیج و جذاب تری خلق کرده و سلولهای خاکستری مغز مخاطب را بیشتر از این به چالش بکشد.
با توجه به این که بنده کتابهای تخیلی بسیار زیادی میخوانم میتوانم آنها را با این کتاب مقایسه کنم؛ به عنوان مثال، کتاب «دونده هزارتو» اثر جیمز دشنر و سایر کتابهای این هنرمند که اکثرا یا همگی در دسته علمی تخیلیها قرار میگیرند، شخصیتهای بسیار چالش برانگیزتری در خود دارند که جدای از ریتم هماهنگ و پیوستهای که برای خواننده فراهم میکنند، میتوانند مخاطب را هر لحظه غافلگیر کنند که به نظر من، «کتابخانه نیمه شب» در این مورد کمی ضعیف عمل کرده و غافلگیری و هیجان را، که اصل اساسی در رمانهای علمی تخیلی میباشد، از یاد برده است!
اما در کل، کتاب ضعیفی نبود و از اینکه وقت خود را برای مطالعه آن گذاشتم، خوشحالم.