کتاب زبان شناسی از دیدگاه انسان شناسی نوشتهی سید محسن سعیدی مدنی و حمید علامی، در یازده فصل بهصورت جامع و از دیدگاههای مختلف به بررسی زبانشناسی از دریچهی انسانشناسی پرداخته است. اگرچه انسانشناسان بسیار اندکی بر زبانهای مختلف در نقاط گوناگون جهان کار پژوهشی انجام دادهاند، اما همچنان این شاخه جایگاه خاصی در انسانشناسی دارد. امروزه زبانشناسی به تمام زبانهای رایج در میان جوامع انسانی مربوط میشود که بهصورت مکتوب یا شفاهی رواج دارند.
در بخشی از کتاب زبان شناسی از دیدگاه انسان شناسی میخوانیم
زبان شناسی ساختارگرایی آمریکایی
اگر چه مکتبهای ساختارگرایی در اروپا همچون مکتب «پراگ»، «کپنهاگ»، «پاریس»، «ژنو» و «لندن» هر یک تأثیر بسزایی در شکل دهی زبان شناسی جدید داشتند؛ ولی همه آنها به نوعی متأثر از نظریات «سوسور» بودند. در این میان مکتب ساختارگرایی آمریکایی که در دهه 40 قرن بیستم در آمریکا بوجود آمد به شکل خاصی و تا حدود زیادی متفاوت از مکتب ساختارگرایی اروپا جلوه گر شد.
مکتب زبان شناسی ساختارگرایی آمریکایی به طور کلی منبعث از مطالعات انسان شناسی و مردم شناسی است که بر روی زبانهای سرخ پوستان آمریکا برای اولین بار صورت گرفت و به خوبی نیز توانست شکل بگیرد. از آن جا که بیشتر زبانهای سرخ پوستان آمریکا فاقد خط و نظام نگارش بودند، تحلیل تاریخی آنها امکان پذیر نبود. پس تنها راه بررسی این زبانهااز طریق تحلیل الگوهای بیانی این امکان را برای انسان شناسان میسر میکرد. مطالعات «فرانس بوآس» و «ادوارد ساپیر» بر روی این زبانها توانست اصولی نوینی را پایه ریزی کند که بعدها به وسیله «لئونارد بلومفید» مبنای اصلی زبان شناسی ساختارگرایی آمریکایی شد. «بوآس» و «ساپیر» با کشف اختلافات زبانی میان زبانهای سرخ پوستان و زبانهای اروپایی، دریافتند که مقولات و ساختارهای دستوری هیچ زبانی را نمیتوان بر زبانی دیگر تحمیل کرد و هر زبانی را باید بر اساس الگوهای موجود در خود آن زبان بررسی نمود. به عبارت دیگر هر زبان دستور زبان خاص خود را دارد و نسبت به زبانهای دیگر هیچگونه برتری ندارد. در واقع هر زبانی ساختار دستوری و معنایی متفاوتی نسبت به دیگر زبانها دارد. این اختلاف ناشی از تفاوتهای شناختی زبانی است. چرا که زبان نظامی نمادین جهت اندیشیدن و ایجاد ارتباطات است.
بله

















