کتاب علم الهی از منظر فلاسفه مسیحی و مسلمان با تاکید بر مبانی حکمت متعالیه نوشتهی کبری لشگری، آرای فلاسفه یونان قدیم، مسیحیت و اسلام به ویژه ملاصدرا را در باب علم الهی ذکر و بررسی میکند تا تفاوتها و مشابهتهای آرای دینداران مسلمان و مسیحی آشکار شود.
دربارهی کتاب علم الهی از منظر فلاسفه مسیحی و مسلمان با تاکید بر مبانی حکمت متعالیه:
مسألهی علم خداوند به ذات خویش و به ماسوی، پس از توحید از جمله اساسیترین، بنیادیترین و غامضترین مسائل فلسفی محسوب میشود و در حقیقت یکی از بحثانگیزترین و جنجالیترین موضوعات فلسفی است و میتوان عمر آن را برابر با عمر چندین هزار سالهی بشریت دانست. بخش عمدهای از تحقیقات حکما و فیلسوفان مربوط به علم الهی است.
فیلسوفان خداباور دربارهی علم الهی و چگونگی تعلّق آن به اشیاء و اعمال اختیاری انسان، با جدیّت تمام به تفکّر پرداخته و نظریهپردازی کردهاند؛ با اندیشهورزی در این باب، مسائل متعدّدی روشن میشود. مسائلی چون بساطت خدا، سرمدیّت ذات باری، علم خداوند به ذاتش، و به موجودات و انتخابهای متنوع انسان، اراده و اختیار انسان و اینکه علم خداوند چه نوع علمی است، اگر علم دارد علمش جزئی است یا کلی؟ اگرچه میان آراء و افکار حکما و دانشمندان تعارضاتی در این زمینه مشاهده میشود، که حاکی از پیچیدگی موضوعِ آن است؛ امّا انسان روشن ضمیر از ورای این اختلاف آراء و با بررسی نقاط ضعف و قوت آنها، میتواند حقیقت را دریابد؛ حقیقتی که از یک جهت با خداشناسی پیوند خورده است و از سوی دیگر با انسان شناسی مرتبط است.
در تفسیر این که خداوند چگونه میتواند بیآنکه خدشهای به تغییرناپذیری و بساطت او وارد شود به انتخابهای ذاتاً متغیر انسان علم داشته باشد، برخی از متکلمان مسلمان قائل به جبر و سلب اختیار و ارادهی انسان شدهاند و علم پیشین الهی را با اختیار آدمی ناسازگار شمردهاند و متکلمان معتزلی قائل به اختیار محض انسان شدند؛ بنا بر اعتقاد آنان، افعال اختیاری انسان آفریده خودِ انسان بوده و واجب تعالی مدخلیتی در صدور آن ها ندارد و امامان شیعه فرمودند: «لاجبر و لا تفویض بل امرٌ بین الامرین». نه جبر و نه تفویض، بلکه مردم با اختیار خود از خدا فرمان میبرند و فعل به هر دوی آنها برمیگردد.
کتاب علم الهی از منظر فلاسفه مسیحی و مسلمان با تأکید بر مبانی حکمت متعالیه مناسب چه کسانی است؟
این کتاب برای افرادی که به مباحث دینی و فلسفه علاقه دارند، مناسب خواهد بود.
در بخشی از کتاب علم الهی از منظر فلاسفه مسیحی و مسلمان با تأکید بر مبانی حکمت متعالیه میخوانیم:
افلاطون در تاریخ فلسفهی اروپا از شهرتی عظیم برخوردار بوده است و اگر او را سرآمد همهی حکما ندانیم، بیگمان در شمار یکی از بزرگترین آنهاست. افلاطون یکی از اشراف مرفّه بود در نخستین سالهای جنگ آتن و اسپارت بدنیا آمد. هنگامی که آتن شکست خورد، افلاطون جوان بود. او از شاگردان سقراط بود و بدو علاقه و ارادت تمام داشت. افلاطون پس از مرگ سقراط پنجاه سال دیگر عمر کرد و در هشتاد و یک سالگی جان سپرد. در طول این مدت بیش از بیست مکالمه کوتاه و بلند از بیست تا سیصد صفحه منتشر کرد که مشهورترین آنها جمهوری است.
افلاطون دربارهی علم پیشین الهی نظریهی مثُل را مطرح نموده است. طبق این نظریه موجوداتی که در عالم طبیعت و ماده، فسادپذیر و بیدوام هستند، وجودهای مجرد عقلی خارج از زمان و مکان، زوال ناپذیر و دائمی، ثابت و تغییرناپذیر هم دارند که مثل نامیده میشوند. این صور یا مثل کاملاً جدا از اشیاء محسوس موجودند و قائم به خود در یک عالم متعالی هستند و نه تنها خارج از اشیاء این عالماند، بلکه خارج از خداوند نیز هستند، همهی مثالها به مثال یگانهی خیر یا نیکی منتهی خواهند شد پس میتوان ایدهآلیسم افلاطونی را وسیلهای برای سیر از کثرت به وحدت دانست. مثل در نزد خداوند حاضرند و موجودات مادی با ارتسام یافتن صورت هر کدام در مثل مربوطه، معلوم خداوند قرار میگیرند.
بله

















