کتاب دانستنیهای مهم برای عشق و زندگی نوشتهی ایران صادقی، راهنمایی کامل و موثر برای عشقورزی در زندگی است. عشق مقدمهای برای شناخت خود و نیازهای واقعی به شمار میرود و این شناخت باعث تکامل خرد و مراحل رشد درونی میشود.
انسان در این هستی ذرهایست کوچک اما فاتحیست بزرگ برای رسیدن به کشف حقایق در درون خود. به قول گالیله فهم حقایق آسان است و مهم کشف حقیقت است. اکنون حقایق کشف شدهاند اما انسان به علت اینکه درگیر واژههای بسیار و ذهن پیچیده شده، از خود دور افتاده است و این در حالیست که ذهن زمانی رشد میکند که از پیچیدگی خلاص شود و ساده بیندیشد، حقیقت ساده و در دسترس شماست اما ذهن به مانند سرابی شما را به دنبال حقیقت میکشاند.
عشق هدیهی طبیعت است و زمانی که انسان عاشق میشود به واسطهی تغییر هورمونها و تجربهی هیجانی که در عشق وجود دارد، از خود و وابستگیها و محدودیتهای خود جدا میشود و خود را در عالمی رها حس میکند به همین دلیل است که عشق از این دنیا آغاز میشود اما برای این دنیا نیست و در حقیقت پلیست برای عبور از دنیا. زمانی که چشم او فقط یک نفر را میبیند و گوش او به یک نفر گوش میکند و تمام دنیا را در یک نفر میبیند، تمام اینها به این خاطر است که او خود را در دیگری حس میکند، دیگر با چشم او خود را میبیند، با نیروی او حرکت میکند، و عملا به نوعی از خود خالی شدن و سبکبالی را تجربه میکند. او در دنیای خیال متمرکز بر یک چیز در حرکت است و تمام رویای خود را که نامحدود بود را در دیگری پیدا میکند. حس ارزشمندی، احترام و زیبایی را درک میکند و به این خاطر است که انسانها همگی نهایت خواستشان عشق است و در تمام سریالها، فیلمها، داستانها، ترانهها و شعرها وصال را دنبال میکند. او در حقیقت میخواهد، به حقیقت و سرچشمهی وجود خود وصل شود و در زمین راهی وجود دارد که انسان از طریق تجربهی عشقی زمینی و پایاپای میتواند تمام و کمال خود را از هر نظر تجربه کند.
عشق ابتدا شبیه یک نمونهی کوچکی از نمونهی واقعیست که طبیعت آن را به همهی انسانها اهدا میکند و انسان بسته به اینکه چگونه با آن برخورد کند میتواند در خود ظرفیت چنین چیزی را ایجاد کند و یا به همان نمونهی کوچک بسنده کند و تا پایان عمر بدون عشق و سرگردان در پی عشق زندگی را سر کند.
در بخشی از کتاب دانستنیهای مهم برای عشق و زندگی میخوانیم:
روی این کرهی خاکی برای انسان راهی وجود دارد که از آنجا میتوان زندگی را نه تنها برای مدتی کوتاه تازه و زیبا دید بلکه میتواند عاملی شود تا در درون ما این عشق کاشته شود و تمام زیر و زبر زندگی ما را متحول کند تا همگام با طبیعت که مدام در حال زایش است، در ما هم زایش نه فقط با تولید مثل و ایجاد فرزند بلکه آفریدن و خلقت دوباره ما همراه شود چه بسا این زایش در همه ذرات عالم نهفته است و خود را در درون هر ذره به شکلی نمایش میدهد و در انسان هم شکوفایی را به دنبال خواهد داشت که این شکوفایی خلق دوباره خویشتن است.
اما عشق مثل هر هنری و همچنین به عنوان بالاترین هنر زندگی نیاز به آموزش دارد و سعی و خطا در این مسیر ممکن است ما را به تباهی بکشاند. وقتی صحبت از عشق میشود رابطهای زمینی بین دو انسان از جنس مرد و زن است که به خاطر وجود نیروی حیات در انسان خود را به صورت جنسیت متضاد نشان میدهد و میدانیم که انرژی از دو چیز متضاد حاصل میشود چه در کاینات چه در وجود ما و حال این انرژی که ابتدا خام و پایه و اساس جنسی دارد خود را به صورت خرد نشان میدهد و در اصل زایش و خلقت در وجود انسان نیز مثل قوانین طبیعت تبدیل نیرو و انرژیست که با تغییرات شیمیایی، فیزیکی، و زیستی در مغز همراه است و منجر به رشد او میشود.
بله

















