کتاب مدیریت فرهنگ سازمانی با رویکرد پژوهشی نوشتهی ابولفضل بختیاری، رضا سلگی و عزیزاله بابایی، علاوه بر معرفی فرهنگ سازمانی و عوامل موثر بر آن، به افزایش بهرهوری و بهبود کارکرد کارکنان میپردازد.
فرهنگ چیست؟
فرهنگ مجموعه ارزشها، باورها، هنجارها، رفتارها، روابط، آداب، عادات، عقاید، عواطف، سنتها، مراسم، تشریفات، آیینها، سمبلها، نشانهها، الگوها، معانی، دانش، روش، منش، هنر، قوانین، مقررّات، سلایق، علایق، نحوۀ گفتار، اعتقادات، زبان، رسوم، تمایلات و ... است.
فرهنگ سازمانی چیست؟
فرهنگ سازمانی به مسائلی همچون رفتار، روابط، گفتار، روش کار، مراسم، ارزشهای مشترک کارکنان، قوانین، مقررات، باورهای مهم و کلیدی درون سازمان، سنتها، آیین، عادات، آداب و ... درون سازمان میپردازد.
از نظر آقای کیلمن و دیگر صاحب نظران، «فرهنگ سازمانی» نیرویی اجتماعی و محرک برای مردم است و در سازمان مانند شخصیت افراد به شمار میرود؛ در واقع موضوعی است که به سازمان، مفهوم، جهت و تحرک میبخشد و بر همهی جنبههای آن اثر میگذارد.
فرهنگ در اطراف همه وجود دارد، وقتی درون جامعه یا سازمان میروید باید به دیدن آنچه شاخص و "نحوه و روش زندگی" میباشد، توجه و نگاه کنید و این نگاه، نیازمند آگاهی است. در واقع فرهنگ ذاتی نیست و باید آموخته شود. در همه جوامع، فرهنگ، میراثی مورد اعتناست و بر اثر غفلت از میان میرود. به همین دلیل انتقال آن به افراد جامعه، به ویژه نسلهای جدید اهمیت و ضرورت ویژهای دارد.
همچنین تغییر و تحول فرهنگ جامعه، نظام آموزشی، مدرسه، کلاس و فرهنگ مدیریت و سازمان و ... موجب شده که همه صاحب نظران مدیریت، مدیران نظامهای آموزشی و دولتی و سایر اندیشمندان به "فرهنگ" به عنوان یک عنصر مهم و کلیدی توجه کنند. بدون شک فرهنگ یکی از مهمترین عوامل در موفقیت جوامع و سازمانهاست که مدیران و مسئولان میتوانند با شناخت آن جامعه و سازمان خود را در مسیر تحقق اهداف هدایت کنند.
در بخشی از کتاب مدیریت فرهنگ سازمانی با رویکرد پژوهشی میخوانیم:
آغاز حیات فرهنگ سازمانی به پیدایش سازمان باز میگردد، به محض به وجود آمدن سازمانها یک فرهنگ خاصی نیز شکل میگیرد. با وجود این استفاده از اصطلاح فرهنگ سازمانی، موضوع جدیدی بوده و تقریبا در اوایل قرن بیستم آغاز گردید. ریشه این پدیده را میتوان در نظریات مردم شناسی، جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی جستجو نمود.
در اواخر دهه 1960 بود که پژوهش در این زمینه از حالت رکود نسبی بیرون آمد و به صورت پارهای از مطالعات سازمانی و مدیریت درآمد. در این برهه از زمان بود که پژوهشگران آمریکایی و انگلیسی توجه دانشمندان برجسته جهان را به این مقوله جلب کردند. سپس کاتز و کان در سال 1978 کل تحلیل خود از سازمانها را برگرد نظریه نظامها و پویایی شناسی نظامها استوار کرده و از این راه مهمترین بنیان نظری برای بررسیهای فرهنگ سازمانی را فراهم آوردند (طوسی، 1372، ص 28). در دهه 1970 و 1980 بود که دو عامل در فرهنگ سازمانی مورد توجه بیشتری قرار گرفت:
عامل اول رشد غیرمنتظره صنعت ژاپن و طرح مدیریتی آمریکا بود. عامل دوم سراب زدایی رو به رشد الگوهای منطقی و مقررات خشک سازمانی بود. کارل ویک در سال 1969 کتابی را تحت عنوان «روانشناسی اجتماعی و سازمان» منتشر کردکه بسیار اثرگذار بود. او خاطر نشان کرد که الگوهای سازمانی باید دارای استدلال و هدفمندی باشد و الگوهای ماشینی سازمان برای توضیح پیچیدگیهای عمده زندگی سازمانی، ناکافی است (اردلان، 1387، ص 20-19). در سال 1976 آلن و زویک واژه فرهنگ شرکتی را به کار بردند. در سال 1982 دیل و کندی و پیترز و و آترمن در کتاب «در جستجوی کمال» به موضوع فرهنگ سازمانی پرداختند.
بله


















