دیبا شریعت در کتاب داربست آموزشی روش تکیهگاهسازی به وسیلهی معلمان حرفهای که منجر به یادگیری مستقل دانش آموزان میشود را مورد بررسی قرار داده است.
داربست سازی (تکیهگاهسازی) به عملکری که کمک میکند تا دانشآموز از آنچه تاکنون یاد گرفته عبور کرده و به آنچه قرار است یاد بگیرد برسد، گفته میشود. در داربستسازی قسمت اعظم مسئولیت بر عهدهی معلم و یا هر کسیست که کودک را یاری میکند، ولی به مرور مسئولیت برعهدهی خود دانشآموز قرار داده میشود.
تکیهگاه سازی در حقیقت گذر دانشآموز از مرحلهی یادگیری به کمک معلم، به سمت یادگیری مستقل است. به عبارتی دیگر یعنی وضعیتی که در آن دانشآموز به تنهایی و بدون کمک معلم خود قادر به انجام تکالیفش است.
روش داربستی، نوعی تکنیک در مورد تغییر دادن میزان حمایت است که رابطهی نزدیکی با ایدهی محدودهی رشد با واسطه دارد. در مراحل اولیه رشد کودک، از او حمایت میشود، ولی به تدریج از مقدار آن حمایت کاسته و بر مقدار مسئولیتی که به کودک داده میشود، افزوده میگردد.
در طول یک جلسه درس، یک فرد ورزیدهتر، مقدار راهنمایی دانش آموز را در حدی تنظیم میکند که با حد توان یادگیری و عملکرد او متناسب باشد. زمانی که فعالیت خواسته شده برای دانشآموز تازگی داشته باشد، شخص کمک کننده ممکن است آموزش را مستقیمتر انجام بدهد، اما با افزایش توان دانش آموز، از مقدار این کمک نیز به تدریج کاسته میشود، داربستسازی برای کمک به فراگیران به منظور جبران کاستیهای مرتبط با فقدان مهارتهای لازم برای یادگیری است. ویژگی تکیهگاهسازی، حذف تدریجی پشتیبانی است. بدین ترتیب، مسئولیت مدیریت یادگیری از معلم به کودک منتقل میشود.
در بخشی از کتاب داربست آموزشی میخوانیم:
معلم در تدریس خود مسئول کلیه فعالیتها و هدفهای اجرایی نیست. دانشآموزان قاعدتاً قبل از ورود به کلاس، در موقعیتهای آموزشی دیگر، مهارتهایی را کسب کردهاند. معلم باید شناختی از اطلاعات و معلومات قبلی آنان داشته باشد تا بتواند نخستین گام آموزشی یعنی نقطه شروع تدریس خود را مشخص کند. معمولاً برای تعیین نقطه شروع، از ارزشیابی تشخیصی استفاده میشود.
اگر معلمی بدون توجه به تواناییهای دانشآموزان، مطالب آموزشی مشکلی برای آنان انتخاب کند، نه تنها یادگیری مطلوب به وجود نمیآید بلکه دانشآموزان نسبت به فعالیتهای آموزشی دلسرد و دلزده خواهند شد. همچنین اگر مطالب جدید، پیش دانستههای آنان را منعکس کند، دانشآموزان به فعالیت آموزشی توجه نخواهند کرد و زمانی که باید برای پرورش تواناییهای جدید صرف شود به هدر خواهد رفت. در حالت نخست، معلم باید قبل از شروع تدریس، به ترمیم مفاهیم پیش نیاز بپردازد، و در حالت دوم، باید عمل تدریس را به صورت جهشی انجام دهد؛ یعنی آن دسته از هدفهای آموزشی را که دانشآموزان میدانند، در تدریس نادیده بگیرد و تدریس را از نقطهای آغاز کند که آنان نمیدانند (شعبانی، الف، 1393).
تدریس فعالیتی خنثی نیست بلکه فعالیتی است هدف مدار، عمدی، تجویزی و تعاملی. هر تحلیل معناداری از تدریس باید با توجه به چنین ویژگیهایی صورت گیرد.
بله






















