کتاب مقایسه سه سبک درمانی: (گروه درمانی شناختی - رفتاری، دارو درمانی و دارونما) در کاهش اضطراب بیماران سوء مصرف مواد، به ارائه روشهای مختلف، جهت کاهش اضطراب بیمارانی که مصرف بیش از حد مواد دارند پرداخته و آنها را با هم مقایسه میکند.
مواد مخدر از معضلات اجتماعی جهان امروز به ویژه کشورهایی مثل ایران با شرایط اجتماعی جوان و شرایط جغرافیایی خاص خود است. افراد معتاد به سبب هنجار شکنیهای اجتماعی، منحرف تعبیر میشوند. اعتیاد معضلی است که اگر به آن رسیدگی نشود، انواع کجرویها و مشکلات اجتماعی را در پی خواهد داشت.
اعتیاد یک بیماری روانشناختی، زیست شناختی، و اجتماعی است که عوامل بسیاری در سببشناسی آن موثر هستند و در تعامل با یکدیگر منتهی به آغاز مصرف و بعد از آن اعتیاد میشوند. اعتیاد به مواد مخدر و جدیدا اعتیاد به مواد محرک و مواد صنعتی، تغییر دهنده خلق و خو و رفتار است و یکی از بارزترین آسیبهای روانی - اجتماعی به شمار میآیند که به راحتی میتوانند اساس زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی یک ملت را از بین برده و پویایی و فعالیت انسانها را به مخاطره اندازند به طوری که امکانات مادی و معنوی افراد و جوامع صرف ارائه خدمات به این افراد و اصلاح آنها شود. همچنین به طور غیرمستقیم سبب از دست دادن نیروی انسانی آن جامعه نیز میشود.
به گفتۀ مهدی انصاری زاده از جمله رویکردهای اثرگذار بر بهبود سلامت روان، اضطراب، افسردگی، عزتنفس بیماران، با تأکید بر افراد وابسته به مواد مخدر شیوه درمان شناختی - رفتاری است که به صورت هم زمان باورهای غیرمنطقی افراد را هدف گرفته و در عین حال به آنها، در مواجه بهتر با محیط و اطرافیان خود کمک میکند.
در بخشی از کتاب مقایسه سه سبک درمانی میخوانیم:
اضطراب، هشداری است که فرد را گوش به زنگ میکند؛ یعنی به فرد هشدار میدهد که خطری در راه است و باعث میشود که فرد بتواند برای مقابله با خطر، اقداماتی به عمل میآورد. ترس هم هشداری است که فرد را گوش به زنگ میکند، ولی باید آن را از اضطراب افتراق داد. ترس در پاسخ به خطری معلوم، بیرونی، معین، یا با منشأ غیر تعارضی ایجاد میشود، حال آنکه اضطراب در پاسخ به تهدیدی پیدا میشود، حال آنکه اضطراب در پاسخ به تهدیدی پیدا میشود که نا معلوم، درونی، و مبهم است، یا از تعارض منشأ گرفته است.
این تفاوت میان ترس و اضطراب تصادفاً پیدا شد. مترجم اولیه کارهای فروید angest را که واژهای آلمانی به معنای ترس است. به غلط به اضطراب ترجمه کرده بود. خود فروید اساساً از این تفاوت میان اضطراب و ترس – که اولی نسبت به ابژههای ناخودآگاه و واپس زده پیدا میشود، ولی دومی در برابر ابژهای مشخص و بیرونی روی میدهد – غافل بود. چنین افتراقی شاید مشکل هم باشد، چون ترس هم ممکن است از ابژه ناخودآگاه، واپس زده و درونی ناشی شود که جایش را به ابژه دیگری در جهان بیرون داده است. مثلا پسر بچهای ممکن است از سگی که دارد پارس میکند، بترسد. علتش آن باشد که در واقع از پدرش میترسیده و پارس کرده، سگ، ناخودآگاهانه پدرش را برایش تداعی کرده است.
در هر حال طبق جمع بندیهای روان کاوانه پسافرویدی تفکیک ترس و اضطراب از نظر روان شناختی موجه است. اگر فردی در حال عبور از عرض خیابان با ماشین رو به رو شود که دارد به سرعت به او نزدیک میشود، احساسی پیدا میکند که با ناراحتی مبهمی که به هنگام ملاقات با افراد ناآشنا در محیطی غریب به آدم دست میدهد، فرق میکند. تفاوت روان شناختی عمده این دو واکنش هیجانی در ناگهانی بودن ترس و مزمن بودن اضطراب است. (کاپلان، فرزین رضاعی، ص 702).
بله



















