س. امیت کوچوک در کتاب نفرت از برند، موقعیتهایی که منجر به ضد برند تجاری میشوند و نحوه انتخاب مصرف کنندگان جهت ابراز نارضایتی خود از یک شرکت در سطح فردی و اجتماعی را توصیف میکند.
کتاب نفرت از برند (Brand hate: navigating consumer negativity in the digital world) شما را با مفهوم تنفر از برند برای مصرف کننده آشنا کرده و در مورد ابعاد و پیامدهای آن و همچنین نشانه شناسی و قانونی بودن فعالیتهای نفرت از برند بر اساس استدلال سازی در مورد برند فعلی بحث میکند. با توجه به اینکه س. امیت کوچوک (S Umit Kucuk) در کتاب نفرت از برند به بحث در رابطه با یافتههای تحقیقات اخیر در مورد ادبیات نفرت از برند با موارد جدید و تجزیه و تحلیل مدیریتی گسترده پرداخته در واقع این اثر چشمانداز استراتژیک در مورد چگونگی اداره چنین شرایطی برای دستیابی به بازارهای کارآمدتر برای محققان و بازاریابان، روانشناسی و رفتار مصرف کننده است.
کوچوک ابتدا با توجه به ادبیات روانشناسی موجود نفرت را توضیح داده و احساس کلی انسان از نفرت را با نمونههایی در دو جزء مهم تعریف میکند: 1- خودپسندی تهدید شده و 2- بیعدالتی ذهنی. او روی خودپسندی تهدید شده و بیعدالتی ذهنی به عنوان علت اصلی احساس تنفر و خشم مترکز شده و برای تعریف ابعاد مختلف تنفر از طبقهبندی نفرت استرنبرگ استفاده کرده است. همچنین در مورد اشکال مختلف تنفر از سطح پایین به سطح بالاتر (تنفر شدید) در قالب مدل نفرت مثلثی استرنبرگ بحث کرده است.
شما میتوانید با خواندن کتاب نفرت از برند مفاهیم جدیدی در مورد ضد برندینگ در مبانی برند کشور خودمان وارد کنید، تا بتوانید با وارد کردن معانی جدید مدیریت برند گامی مؤثر در شفافسازی و بهرهگیری از تکنیکهای کنترل جامعه یک برند خاص علیالخصوص ضد برند بردارید.
اثر حاضر درصدد افزودن مطالب عمیق و بروز برندینگ ابتدا برای مدیران و بازاریابان جهت تدوین و اجرای برنامههای استراتژیک بهتر و سپس برای محققین دانشگاهی است تا بتوانند با استفاده از این کتاب تحقیقات به روزتر در زمینه برندینگ ارائه دهند.
در بخشی از کتاب نفرت از برند میخوانیم:
پذیرش معمولاً زمانی اتفاق میافتد که با مردم در مسیر بلوغ و پرورش منصفانه و قانونی برخورد میشود. اگرچه ممکن است شما برای چیزی مجازات شوید، شما دلیل آن را میدانید و لزوماً عشق و احساسات مثبت خود را از دست نمیدهید. مردم منطقی به طور کلی فکر میکنند که این در حقیقت عادلانه است و برخی مسئولیتپذیری را میپذیرند و میگویند "من سزاوار آن هستم".
اگر طرف دیگر شما را ببخشد حتی اگر شما بدانید که حق با شما نبوده، این در نهایت عشق و محبت ایجاد میکند. ما با عشق با آن شخص برخورد میکنیم، زیرا میدانیم حق با او بوده است. در بسیاری از موارد، اگر درک ما از عدالت تهدید شود، ما احساس بیحرمتی میکنیم و از هرکسی که متکی بر این عمل است، متنفر میشویم. عشق و نفرت، دو مفاهیم بسیار مرتبط به هم هستند و محدودیتهای زیادی از پیوستگی احساسات انسانی را نشان میدهند. عشق نشان دهنده پذیرش و محبت است، در حالیکه نفرت غریزهی بقای احساسات است، وقتیکه ما توسط یک مزاحم احساس ناراحتی و تهدید میکنیم. اگرچه عشق میتواند جعلی (ساختگی) باشد، نفرت همواره واقعی است و در شکلدهی اینکه ما که هستیم و مستعد انجام چه چیزی هستیم، قدرت قطعی دارد. این در سخنان شاعر توماس هاردی تکرار شده است: "ما برای درک بهترین بعد خود، ابتدا باید تمایل داشته باشیم که به بدترین بعد خودمان نگاهی بیندازیم".
بله



















