کتاب مبانی و اصول تعلیم و تربیت با نگاهی به تحولات دوران معاصر نوشتهی رحمت اله مرزوقی، به بررسی مفهومشناسی و ضرورت تعلیم و تربیت، نظریههای انتقادی تعلیم و تربیت، اهداف و اصول و چالشهای تربیت در دوران معاصر میپردازد.
رحمت اله مرزوقی (R. Marzooghi) در کتاب مبانی و اصول تعلیم و تربیت با نگاهی به تحولات دوران معاصر (R.Marzooghi.Foundations and principles of education with regard to)، به معرفی قلمروهای مختلف رشتهی علوم تربیتی پرداخته است که مهمترین آنها عبارتند از: فلسفهی تعلیم و تربیت، روانشناسی تربیتی، مدیریت آموزشی، برنامهریزی آموزشی، اقتصاد تعلیم و تربیت و ...
از منظر جامعهشناسی تعلیم و تربیت، مدرسه یا به طور کلی نظام آموزشی، نهاد و پدیدهای اجتماعی است که میتواند در عرصهی تحولات اجتماعی نقشی تأثیرگذار داشته باشد؛ به طوری که از یک سو موجب تحولات و تغییرات اجتماعی میگردد و از سوی دیگر عامل مهمی در انسجام، نظم و یا لنگرگاه ثبات و انتظام اجتماعی نیز محسوب میشود.
موضوع و مفهوم کلی روانشناسی تربیتی، کاربرد روانشناسی در تعلیم و تربیت است. مسائلی مانند اینکه فراگیران کودک و نوجوان چه ویژگیها و قابلیتهایی دارند؟ آیا مطالب درسی متناسب با قابلیتهای آنان تنظیم شدهاند؟ نیازهای روانی فراگیران چیست؟ یادگیری چیست؟ عوامل مؤثر بر یادگیری انسانی کدامند؟ شیوههای مناسب آموزش فراگیران در سطوح گوناگون رشدی و تحصیلی کدامند؟ سؤالات عمدهای هستند که روانشناسی تربیتی به دنبال پاسخگویی به آنها میباشد. به همین دلیل روانشناسی تربیتی یکی از قلمروهای کاربردی و تأثیرگذار در حوزه علوم تربیتی است.
قلمروی تکنولوژی، کاربرد تکنولوژی را در تعلیم و تربیت مورد توجه و بررسی قرار میدهد. در این قلمرو، پرسش اساسی آن است که تا چه اندازه تکنولوژی میتواند در خدمت آموزش و پرورش قرار گیرد و بستر مناسبی را برای تحقق اهداف آن فراهم سازد. همچنین، تأثیراتی که امروزه تکنولوژی بر دنیای یادگیری و آموزش گذاشته، موجب شده است تا این قلمرو به طور جدی دستخوش تغییر و تحول واقع گردد؛ چرا که تعلیم و تربیت امروزه در دو فضای واقعی و مجازی در جریان است. به همین دلیل امروزه مباحثی مانند آموزش و یادگیری بدون مرز، آموزش جهانی، منابع درسی الکترونیک، کلاسهای مجازی و نظایر اینها به طور جدی مطرح شدهاند.
در بخشی از کتاب مبانی و اصول تعلیم و تربیت با نگاهی به تحولات دوران معاصر میخوانیم:
چگونگی تبیین و توضیح رابطه بین "تعلیم" و "تربیت" از جمله موضوعات اساسی است که میتواند مبین رویکرد تربیتی مورد نظر در فرآیند تعلیم و تربیت انسان باشد. واضح است که تربیت بدون تعلیم امکانپذیر نیست. اما تعلیم صرف، ضرورتاً به تربیت منجر نمیگردد. به همین دلیل کاربرد حرف «واو» میان مفاهیم تعلیم و تربیت، میتواند مبین دو دیدگاه مبتنی بر " واو" همراهی و ملازمت، "تأکید"، "اتصال" و" معیت"، و یا واو "دوئیت"، "انفصال"، "گسست" و "دوگانگی" بین تعلیم و تربیت قلمداد گردد.
واضح است که "تعلیم" بدواً بر "تربیت" مقدم است. در واقع زمانی که چیزی آموخته میشود و تعلیمپذیری اتفاق میافتد، این آموختهها و یادگیریها باید در وجود فرد تجلی درونی، علمی و عملی پیدا کند. اما اگر فرد نتوانست آموختههایش را در وجود خود درونی نماید و یادگیریها منشاء تغییرات منشی، شخصیتی، فکری و درونی نگردد، تعلیم صرفاً در معنای "آموختن" رخ داده است. به همین دلیل، باید عبارت "تعلیم و تربیت" به واژه "تعلیم تربیت" و یا "تعلیم تربیتی" تغییر معنایی پیدا کند.
این تغییر در جهتگیری بدان معناست، که کاربرد حرف "واو" یک حرف انفصالی، دوئیت، جدایی و دوگانگی نیست. چرا که "تعلیم" صحیح، هدفی جز "تربیت" ندارد، یعنی آدمی تنها به تعلیم صرف نیاز ندارد، بلکه به تربیتی نیازمند است که تعلیم در بطن آن قرار گیرد. به همین دلیل، اگر "تربیت" را از یک منظر وسیع مورد مداقه و ملاحظه قرار دهیم، دامنۀ تمامی دانستنیها و آگاهیها، بینشها، نگرشها و رفتارهای آدمی را در بر میگیرد. از اینرو باید گفت که در معنای دقیق و جامع و اصیل آن، "تعلیم" و "تربیت" مکمل یکدیگرند.
از سوی دیگر، اگر "تعلیم" را صرفاً از منظر تعلیمات رسمی، آموزشگاهی و تحصیلی ننگریم، میتوان بدون گذراندن تعلیمات مدرسهای و آموزشگاهی نیز به رشد و تعالی دست یافت. اما در هر حال، تربیت مستلزم و نیازمند کسب آگاهی و معرفت است، اما معرفت و آگاهی همیشه و همواره مبتنی بر معرفت و یا اصطلاحاً یک فرآورده بیرونی و اکتسابی نیست. بلکه معرفت میتواند مبتنی بر یک زایش و رویش درونی نیز باشد. به عبارت دیگر اگر فرد در درون خود به کاوش و پالایش بپردازد، میتواند به معرفتهایی "درونزاد" دست پیدا کند. به همین دلیل تعلیمات و یادگیریها تنها تعلیمات مدرسهای نیستند و تربیت مدرسهای نیز میتواند تنها مقدمهای برای حرکت و دستیابی به موفقیت و تعالی باشد.
بله





















