کتاب درآمدی به طنزپژوهی: طنز از دیدگاه روانشناسی، مطالعات فرهنگی، انسانشناسی، نشانهشناسی و کاربردهای آن، به بررسی تعریف طنز، چهار عنصر اساسی فرایند طنز و ارتباط هر یک با روانشناسی طنز، انواع مختلفی از طنز که در زندگی روزمره به آنها برمیخورید و تغییر چشمگیر تصورات و فرضیات متداول دربارۀ طنز و خنده میپردازد.
همه میدانید که تجربۀ طنز چگونه است: کسی لطیفهای میگوید، حکایت شخصی سرگرم کنندهای را تعریف میکند، نظری بذلهگویانه میدهد یا بیاختیار زبانش نمیچرخد و کلمهای را اشتباه میگوید، و شما ناگهان آن را بامزه مییابید. بسته به اینکه محرک تا چه حدی به نظرتان بانمک بیاید، ممکن است لبخند بزنید، آرام بخندید یا قهقهه بزنید. عکسالعمل شما با احساسات خوشایندی ناشی از نشاط و سرخوشی عاطفی همراه است. بیشتر شما در طول یک روز معمولی چندینبار تجربیاتی از این دست دارید.
شاید چندان اغراق نباشد اگر گفته شود مترجمان این مجموعه از چهارگوشه جهان گرد هم آمدند تا صرفاً از روی علاقه به طنز و طنزپژوهی با دقت نظری بالا و اختصاص زمان به نسبت زیادی کتاب حاضر را آماده کنند؛ کتابی که هرچند بعید است از لغزش و اشتباه به دور باشد، ولی میتواند گامی کوچک اما استوار در زمینه ترجمه طنز و طنزپژوهی شمرده شود.
این کتاب به همت چندتن از هنرجویان اولین دورۀ درآمدی به طنز است که به صورت آنلاین در بهار و تابستان سال 1395 برگزار میشد و هدف آن شناخت مبانی طنز و عمق بخشیدن به درک و تحلیل طنز و شوخطبعی بود.
در کتاب درآمدی به طنزپژوهی میخوانیم:
مبنای هر دو پدیدۀ هجو و طنز نوعی ناسازگاری تلقی میشد، و هر دو آنها شیوههایی برای خنداندن بودند، ولی عقیده بر این بود که این دو پدیده کارِ خنداندن را به دو شیوۀ کاملاً متفاوت انجام میدهند. این دو مفهوم، نخست در نظریههای کمدی نمایشی از یکدیگر متمایز شدند، که بر اساس آنها هجو با کمدی تفکرمحور مرتبط بود و طنز با کمدی شخصیتمحور (ویکبرگ، 1998).
با گذشت زمان، هجو به تدریج معنای «تمسخر» به خود گرفت و برای اشاره به زیرکی و کنایههای کلامی تهاجمی به کار رفت، در حالی که طنز بر همدلی و خیرخواهی متمرکز شد و به عنوان عامل مثبتتر و مطلوبتری برای ایجاد خنده شناخته شد. هجو چیزی متفکرانه، نیشدار و حاکی از انزجار بود، و طنز پدیدهای بود عاطفی، خوشایند و مرتبط با عالم رفاقت.
از طرفی بار اجتماعی این دو واژه نیز با هم تفاوت داشت. هجو با منش اشراف و نخبهگرایی عجین بود، حال آنکه طنز مفهومی بود بورژوایی و مربوط به طبقۀ متوسط، که با دموکراسی و عامگرایی ارتباط داشت؛ علاوه بر این، هجو پدیدهای مصنوعی به شمار میآمد که با آموزش و تمرین قابل دستیابی بود، درحالیکه به طنز به عنوان استعدادی ذاتی و طبیعی در وجود فرد نگاه میشد.
بر این اساس، عقیدۀ کلی بر این بود که خنده، هم میتواند تهاجمی باشد و هم خیرخواهانه، و تمایز مدرن بین «به هم خندیدن» و «با هم خندیدن» به ترتیب با دو مفهوم هجو و طنز معنا یافت.
همانطور که انتظار میرود، طنز از نظر اجتماعی نسبت به هجو جایگاه مطلوبتری پیدا کرد، و نویسندگان بسیاری با زبانی گرم و تحسینآمیز به توصیف آن پرداختند.
بله

















