کتاب تربیت پهلوانی اثری متفاوت از میان آثار اسماعیل شفیعی سروستانی است. او در این کتاب، به تعریف پهلوان و قهرمان در ایران زمین پرداخته و اصول پهلوانی عهد باستان را در ایران بیان کرده است. سروستانی سپس به بررسی ملاکهای پهلوانی پس از ورود اسلام به ایران میپردازد و ثابت میکند که اسلام نیز آئین پهلوانی ایرانیان را تایید میکرد.
پهلوانان در هر دوره، پس از پشت سر نهادن مراحل سخت تربیتی و اثبات پهلوانی خود در میدان رقابت با پهلوانان به مقام جهان پهلوانی میرسیدند و تنها آن که از نظر اخلاق سرآمد و از توانایی بیشتری برخوردار بود، به مقام قهرمانی میرسید. در واقع، پهلوانی در خود معنی اخلاقی ویژهای داشت.
شاید هیچ یک از ثمرات مستتر در میان مراحل تربیتی مهمتر از حصول به معرفت نباشد. چنان که از قدیمیترین روزگار در ایران، معرفت از اصول و شرایط مقام پهلوانی بوده و تنها زورمندی و تنومندی برای کسب عنوان پهلوانی کفایت نمیکرده است، چرا که پهلوان یعنی: «انسان نیرومند اهل معرفت».
قابوسنامه، عیاران و جوانمردان را در کنار هم ذکر کرده و دربارهی اوصافشان مینویسد، عیاری آن بود که او را از آن چند گونه هنر بود: یکی آن که دلیر و مردانه و شکیبا بود به هر کاری و صادق الوعد و پاک عورت و پاک دل بود و زیان کسی به سود خویش نکند و زیان خود از دوستان روا دارد و بر اسیران دست نکشد و اسیران و بیچارگان را یاری کند و بد بدکنان از نیکان باز دارد و راست شنود چنان که راست گوید و داد از تن خود بدهد و بر آن سفره که نان خورد بد نکند و نیکی را به بدی مکافات نکند و از زنان ننگ دارد و بلا را راحت ببیند.
در این کتاب، تاریخی از ورزش پهلوانی پس از عصر جدید نوشته شده و علل ضعف دیدگاهها و آئینها مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. شفیعی سروستانی، آغاز افول ورزش پهلوانی در ایران را با این جمله شروع میکند: «با توپ شروع شد» و در ادامه به تاثیر آئینهای جدید ورزشی در آئین پهلوانی و جوانمردی پرداخته است.
بله






















