کتاب بخت خاک اثر اسماعیل شفیعی سروستانی تنها یک سفرنامه نیست؛ بلکه حاصل تفکرات و تجربیات زائری است که به سه منطقهٔ حجاز، عراق و سوریه زیارت کرده است و ارتباط این مناطق با یکدیگر را دریافته است.
اسماعیل شفیعی سروستانی در این کتاب، به تک تک خاطرات سفرش از این اماکن مقدس پرداخته است و علاوه بر آن، دیدهها و شنیدههای سفر را با هم در نظر گرفته و در نهایت، علت رفتن به عتبات را ذکر میکند.
همچنان در گذرگاه این سفر، سری هم به تاریخ این مناطق میزند و از زندگی انسانهایی که زائر مزارشان شده است، سخن میگوید. بنابراین در این سیر و سفر، به نتیجهای خاص میرسد و آن ارتباط خاص این مناطق با هم است که در انتهای کتاب بخت خاک مشخص میکند. اینکه ز کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر؛ ننمایی وطنم.
جزیره، عراق و شامات اگر چه هر یک مستقلاند و از قطعات ریزی تشکیل شدهاند، امّا در نهایت سه تصویر بزرگ میسازند. سه تصویر که خود در مقایسه با تصویر عظیم و طرح کلی خلقت و انگیزه و حکمت آفریدگار برای بودن و زیستن بشر در عرصهٔ خاک خیلی کوچکاند. این سه تصویر بزرگ در کنار هم و با هم برای زائری که با آگاهی و معرفت از این سرزمینها میگذرد، تصویری عظیمتر میسازند. تصویری که ارتباط میان همه اجزا، همه تصاویر، همه جایگاههای اشخاص و اماکن را در نسبتی تنگاتنگ با هم معنی میکند.
در اینجاست که نزد اهل معرفت، پرده از مشیت برداشته میشود. پرده از «وقتها»، «ایام الله» و «تاریخ» به معنی حقیقی و اصلی کلمه. به آن میماند که تماشاگری از ابتدا تا انتهای یک نمایش را دیده باشد. به آن میماند که متن نمایشنامه را خوانده و در گفت و شنود نزدیک و دیداری نزدیکتر، شاهد شکلگیری است. خواننده در این اثر نمایش را مییابد اما نه با قطعات منتظر، بی ارتباط و بریده، بلکه با یک کل واحد رو به روست. یا یک داستان بلند که باید فصل فصل آن را بخواند و تجربه کند تا از ابتدا و انتهای قصه و داستان آگاهی حاصل نماید.
این داستان بلند که در سه صحنهٔ فراخ «جزیره، عراق، شامات» خود را مینمایاند، پرده از قانونمندی سنتهایی لایتغیر و جریانهایی معین برمیدارد، تا مسافر این دیار در آیینهٔ آن خود را ببیند:
نسبت خود را با آنها دریابد؛
جایگاه خود را بشناسد؛
نقش خود را بشناسد؛
از خود تهی شود؛
پای بر صحنه بگذارد؛
و به نقش آفرینی مشغول شود تا صحنهٔ دیگری از این داستان بزرگ خلق شود.
بله






















