کتاب شبه عرفانهای سرخپوستی، تالیف حسین بابازاده مقدم، به عرفان سرخپوستی که از نوع عرفانهای طبیعتگراست، پرداخته است.
علاقه به شبهعرفانهای شرقی در غرب سالهاست که رشد پیدا کردهاست. طالعبینی و کفبینی و کارهای جادویی و سحرآمیز و رازوری که مدتها از مد افتاده بود، دوباره مشتریان خودش را پیدا کرد. روانکاوی و هیپنوتیزم و پدیدههای مزاحمی که حالات بیخودی و خودتهیپنداری را در انسانها ایجاد میکردند، از هر گوشه سر برآوردند. حال دیگر همه قبول کرده بودند که مفهوم معنویت با نام مستعار «متافیزیک» به میان آنها برگشته است؛ اما این بار نقابی به چهره زده بود و در تکثر آراء و تصوراتِ (گاهی هم توهمات) انسانها به دام افتاده بود. بهطوری که مشخص نبود کدام چهرهاش واقعی است؟
از زمان پیدایش مدرنیته مفهومی بهدنبال آن زاده شد که نامش را «عقل نقاد خودبنیاد» نهادند. عقلی که بههیچ چیز دیگری محتاج نبود، حتی آموزههای آسمانی؛ اینگونه تعقل اولین دستاوردی که برای بشریت به همراه آورد، تغییر شکل در نوع تفکر بود. انسانها فکر کردند چرا بهجای اینکه خود را با جهان هماهنگ کنند جهان را زیر سیطره و حاکمیت خود قرار ندهند؟ این بود که علوم تجربی را برای بهدست آوردن ابزارهای کنترل جهان و طبیعت رونق دادند.
به قول زیستشناس فرانسوی سلول یک ماشین است؛ حیوان یک ماشین است، انسان یک ماشین است؛ پس حالا که همه چیز ماشین است، چه چیز دیگری جز علوم تجربی میخواهیم؟ هیچ! بنابراین انسان هم یک مکانیسم بیوشیمیایی پیچیده تلقی شد با یک سیستم احتراقی که به رایانههایی انرژی میدهد. رایانههایی که تسهیلات ذخیرهایبرای نگهداری اطلاعات دارند.
ویژگی اکثر این عرفانها و آیینها، که در کتاب شبه عرفانهای سرخپوستی نیز ذکر شده، رفتار شخصی و غیر اجتماعی و مسئولیتپذیر نبودن آنهاست. همین نوع رفتار خاص منجر به این شد که مسئله جهانی عدالت برای بسیاری از آنها بیاهمیت باشد. آنچه در عمل از این گروهها میبینیم بیاعتنایی به بیعدالتی و ماندن در فردیت و رسیدن به مدارج بالای بهاصطلاح عرفان است. این نکته فقط در مورد عرفانهای جدید مطرح نمیشود. گروههایی از عرفان اسلامی هم هستند که به مسائل اجتماعی بیاعتنا هستند و تنها فردیت پیروان خود را مورد توجه قرار میدهند.
وجه اشتراک همه این گروهها، برخوردارى از ایدئولوژى نهیلیستى است. همه این گروهها پوچگرا هستند؛ یعنى موضوعاتی که در باب هدف آفرینش، کمال انسان، قرب به خدا و غیره مطرح است را کنار گذاشتهاند و معتقدند هیچ هدفى در این عالم نیست و یک دنیاى بىمعنایى انسان را احاطه کرده که ارزش زیستن هم ندارد. دیگر اینکه باورهای معاند و مخالف با دین دارند؛ زیرا مهمترین مانع برای بسط تفکر نهیلیستی را دین میدانند.
عرفان سرخپوستی در دهههای اخیر بهصورت غیر تئوریک و کاملاً کاربردی در جهان رواج پیدا کرده است. بسیاری آن را حاصل توهمات و خرافاتی میدانند که مروجان اولیه آن مستوجب گسترش آن شدهاند. اما تعالیم و روح مسلط بر این عرفان با عقل بشر امروز سازگار نیست و همین امر به شکل مدون و امروزی آن اجازه طرح داد و از آن بهعنوان یک تفکر جدید در مقابل عقل و دین دفاع کرد.
در کتاب شبه عرفانهای سرخپوستی میخوانیم که بهطور کلی شبهعرفانهای آمریکایی به سه دسته تقسیم میشوند: عرفان سرخپوستی، عرفان اکنکار و عرفان پائولو کوئیلو؛ آنچه که در این نوشتار مورد توجه قرار میگیرد عرفان سرخپوستی است که جزء عرفانهای سکولاریستی به حساب میآید. این عرفانها بهطور عمده در آمریکای جنوبی، بهویژه مکزیک پدیدار شدهاند.
بله






















