کتاب با من رو راست باش اثری استثنایی از جولیا کلیبورن جانسون، پر پیچ و تاب و عجیب و یادآور سبک جی. دی. سلینجر (نویسندهی کتاب ناطور دشت) است. این کتاب آدمهای عجیب رمانهای قدیمی را یکبار دیگر برایمان زنده میکند و موضوع رمانهای (والدین- فرزند) را به سبکی افسونگر نشانمان میدهد.
احتمالا فرانک بنینگ یکی از مهربانترین و جذابترین شخصیتهایی است که تا به حال در میان صفحات یک رمان دیدهاید... جانسون در کتاب با من رو راست باش (Be Frank With Me) ثابت کرده است میشود رمان طنزی نوشت که در لحظهلحظهی آن قلبت به درد آید.
جولیا کلیبورن جانسون (Julia Claiborne Johnson) پیش از ازدواج و نقلمکان به لسآنجلس و زندگی با همسر طنزنویس و دو فرزندش، در مجلههای مادمازل و گلامور کار میکرد.
در بخشی از با من رو راست باش میخوانیم:
فرانک آلبوم را بست و آن را کنار خودش روی زمین گذاشت.
گفت: «تمام شد! تمام آدمهای تو این عکسها مردهاند، جز مادرم.»
گفتم: «خب، کی گرسنه است؟» ولی چیزی که در فکرم بود، این بود، پدرت چی؟ عکسش کو؟ عکسش اینجا نبود، چون هنوز زنده است؟
فرانک دربارهی قدرت اسرارآمیزش راست گفته بود؛ زیرا درست بعدش گفت: «مامانم عکسهای بابام رو یک جای دیگه گذاشته؛ ولی میگه اون به خانوادهی ما تعلق نداره برای همین عکسهاش رو تو این آلبوم نمیگذاره.»
«چون که بابات ن...» نتونستم جملهام رو درست و سنجیده تمام کنم.
«مرده؟ فکر نکنم. شاید؛ هیچوقت ندیدمش.»
بله























