کتاب سرنوشت در دست کلوتیلد اثر نویسنده ایتالیایی جوانینو گوارسکی و ترجمه هاله ناظمی است که با زبان طنز، تعقیب و گریز عاشقانه شخصیتهای داستانی را روایت میکند.
جوانینو گوارسک (Giovanni Guareshi) در سال ۱۹۰۸ به دنیا آمد و در ۶۰ سالی که زندگی کرد، آثار زیادی را از خود به جا گذاشت که طنز، تقریباً درونمایه اصلی آنها به شمار میرود. مجموعه داستان «دنیای کوچک دن کامیلو»، «شوهر مدرسهای»، «پرواز کارلوتا و عشق»، «دن کامیلو و پسر خلف» و «زندگی خانوادگی» آثاری هستند که از این نویسنده، روزنامهنگار، کاریکاتوریست و طنزپرداز ایتالیایی در ایران ترجمه و منتشر شدهاند.
در بخشی از کتاب سرنوشت در دست کلوتیلد (ll destino si chiama clotide) میخوانیم:
یکبار ستّمبره به آلمان رفت و شش ماه آنجا ماند. سراسر آن کشور را با هوشیاری مشاهده کرد. صدها کلیسا، رودخانه، باغ، زن، تابلو، آثار تاریخی، پُل و اسب را با دقت تماشا کرد.
هنگامی که ستّمبره به نواسلیپ برگشت با برخی دوستانش روبهرو شد که از او پرسیدند: «خوش گذشت؟ آلمان قشنگ بود؟»
ستّمبره جواب داد: «نمیدانم. اول باید با پدرم حرف بزنم.»
پدر ستّمبره برخلاف فرزندش بود: دارای شعور انتقادی شگفتآوری بود اما به هیچ وجه مشاهدهگر خوبی نبود. او معمولا فقط خطوط کلی چیزها را میدید. برای درک پدرِ ستّمبره باید مردی را تصور کرد که به بالونی بسته شده که با ریسمانی هزاران کیلومتری به زمین متصل است. در چنین شرایطی او فقط میتواند چشماندازی کلی از دنیا داشته باشد و برای اینکه بتواند جزییات را بهتر مشاهده و درک کند، باید کم کم او را پایین کشید.
بهطور معمول پدر ستّمبره در بالاترین جای ریسمان آویزان بود.
مثلاً فرشتهی حکاکیشده روی سنگاب مقدس کلیسای مادرید را نشانش میدادند و میپرسیدند: «خوشت میآید؟»
پدر ستّمبره پاسخ میداد: «اِ...، نیمکرهی جنوبی واقعاً شگفتآوره.»
بله

























