کتاب نقش ماه بر آب نوشتهی سامانتا سوتو یامبائو، داستان هانا و مغازهی گروگذاری عجیب اوست که میراث خانوادگیاش محسوب میشود. این مغازه مکانی منحصربهفرد است که افراد پشیمان از گذشته، برای جبران اشتباهات و یافتن فرصتی دوباره به آنجا مراجعه میکنند. اما این کسبوکار عجیب، زمانی که پدر هانا ناپدید میشود، وارد مرحلهای تازه و رازآلود میگردد و هانا را در کشف حقایق پشت پردهی این فروشگاه فانتزی و سرنوشت پدرش غرق میکند.
دربارهی کتاب نقش ماه بر آب
سامانتا سوتو یامبائو (Samantha Sotto Yambao) در کتاب نقش ماه بر آب (Water Moon)، خواننده را به مغازهای گروگذاری قدیمی در پشت یک رستوران رامن فروشی معروف میبرد. رستورانی با یکی از خوشمزهترین رامنهای کل ژاپن که بوی معرکهی بخار نودلهای تازهاش، دل هر رهگذری را میبرد. ولی در میان این متقاضیان رستوران، عدهای هستند که بدون اینکه حواسشان باشد، سر از مغازهی پشت این رستوران در میآورند. مغازهای بدون تابلو و علامت که کمترین توجهی به خود جلب نمیکند. ولی در زمان مناسب، افراد پشیمان، گمگشته و درگیر را به خود جذب میکند تا برای گروگذاشتن حسرت انتخابهای گذشتهی خویش، قدم به درون این مغازه بگذارند.
مدیریت این مغازه بر عهدهی ایشیکاوا توشیو است. مردی میانسال که همراه با دختر جوانش این مکان را میگردانند. توشیو، سالیان دراز است که میزبان طیف متنوعی از افراد بوده و پشیمانیهایشان را پذیرفته و آنها را سبکبال و آسودهخاطر، رهسپار زندگی تازه و نویی کرده. حالا، نوبت به دختر جوانش، هانا رسیده که بر جای پدر بنشیند و او مشتریان سرگردان و غمگین کتاب نقش ماه بر آب را راهنمایی و هدایت کند.

دنیای فانتزی پشت رستوران رامن
هانا پس از سالها حضور در کافه و کمک به پدر، تماشای گیجی و سردرگمی مشتریان تازهوارد برایش عادی شده است. مشتریانی که خود هیچ نمیدانند چرا و برای چه سر از این مکان درآوردهاند؛ مگر برای خوردن رامن به این محل نیامده بودند؟ پس این مغازهی گروگذاری قدیمی و عجیب چیست که به آن وارد شدهاند؟ ولی ایشیکاوا توشیو و دخترش خوب میدانند که تکبهتک این مشتریان، به علتی واحد، پایشان به این مغازه باز شده و هرکدام به علت حسرت انتخابی در گذشته و سنگینی بار عظیم آن، قدم به درون این مغازه گذاشتهاند. مشتریانی که به لطف قلم زیبای سامانتا سوتو یامبائو هرکدام با گذشته و رازی مخصوص به خود به جهان داستان نقش ماه بر آب پا گذاشتهاند.
در ادامهی کتاب نقش ماه بر آب سامانتا سوتو، هانا عینکهای فریم طلایی قدیمی مادر متوفیاش را بر چشم میگذارد و به دفتری نگاه میکند که یکی از مشتریان پدرش گرو گذاشته است. دفتری با برگههایی رنگ پریده که نشان از ورق خوردن و نوشتن و پاک شدنی طولانی مدت دارد. دفتر، متعلق به مردی است که برای سالیان دراز برای نوشتن داستانی جنایی سروکله میزد و این شوق، بهسان پرندهای زیبا، درونش به پرواز درمیآمد. با فاصله گرفتن مرد از نوشتن و پیشنرفتن رمان، پرنده سرد و خاموش گشت و حالا، پس از سالها، حسرت تمام نکردن آن رمان را بالاخره رها کرده و با سپردن دفتر و آن پرنده به مغازه، با سبکبالی نویافتهای، بدون حسرت به ادامهی زندگیاش برگشته است.
هانا و راز گنجینهی گمشده در نقش ماه بر آب
در روز بازنشستگی پدر، روزی که هانا بالاخره بهطور رسمی مدیریت مغازه را به دست میگیرد، هیچ چیز آنطور که دختر برای سالها آن را در خیالات شیرینش میپروراند، پیش نمیرود؛ مغازه وضعیتی پرآشوب دارد و یکی از ارزشمندترین داراییهای مغازه گمشده و از پدر هم هیچ خبری نیست. هانا گیج و نگران، با مشتری تازه واردی روبهرو میشود که در کمال تعجب، بهجای درخواست خدمات مغازه، برای کمک به دختر پا به مغازه گذاشته است. فردی که با آمدنش روند کتاب نقش ماه بر آب انتشارات میلکان دگرگون میشود.
از این نقطه سفر طولودراز و جادویی دختر برای یافتن شی گمشده مغازه و البته پدرش شروع میشود. سفری نشسته بر پشت درناهای زیبا و سحرانگیز کاغذی که با عبور از پلی در میان سحر و نیمهشب، با عبور از دل بازار شورانگیز شبانهای در میان ابرهای دلانگیز، زندگی دختر را برای همیشه تغییر میدهد و او را با انتخابی مواجه میکند که شاید دیگر هیچوقت نتواند از آن برگردد. آیا هانا، قهرمان قصهی سامانتا ساتو یامبائو توان گرفتن آن تصمیم را دارد؟ کتاب نقش ماه بر آب توسط اطلسی خرامانی به فارسی ترجمه شده و انتشارات میلکان آن را منتشر کرده است.
کتاب نقش ماه بر آب برای شما مناسب است اگر
- به مجموعه داستان پیش از آنکه قهوهات سرد شود علاقهمندید.
- به دنبال قصهی فانتزی و خوش حسوحالی میگردید که اوقات دلانگیزی برایتان به ارمغان آورد.
- آثار استودیو جیبلی را میپسندید و حالوهوای آنها را دوست دارید.
در بخشی از کتاب نقش ماه بر آب میخوانیم
آنچه دربارهی دنیای آنسوی درِ مغازه به او گفته شده، چیزی شبیه داستانهایی بود که مادران برای ترساندن و وادارکردن کودکانشان به رفتاری درست تعریف میکنند. شنیده بود که شاید زمانی تفاوت میان این دو دنیا چندان آشکار نبود، اما حالا، این دو دنیا نمیتوانستند بیش از این با یکدیگر متفاوت باشند. دنیای مشتریهایش هزارتویی پرپیچوخم از گذرگاههای تاریک و بنبستهای پر از حسرت بود. هانا هرگز با مشتریای روبهرو نشده بود که راه زندگیاش را گم نکرده باشد. برای او که در دنیایی بزرگ شده بود که برگشت به گذشته ممنوع و تمام زندگی از پیش تعیین شده بود، هیچچیز نمیتوانست از دنیای مشتریانش وحشتناکتر باشد. فرستادهشدن به دنیای آنسوی در «تبعید» خوانده میشد. اما هانا خوب میدانست که این فقط کلمهای نهچندان خشن بود که برای توصیف حقیقت به کار میبردند. ماندن در دنیای آنسوی در به معنای محوشدنی تدریجی بود تا جایی که دیگر نه حتی تار مویی بر جا میماند و نه پارهای پوست و نه ذرهای استخوان.
پدرش به او گفته بود که این محوشدن تدریجی دردناک نیست، اما نگاهی که در چشمان پدرش بود به هانا میگفت که پدرش فقط ترجیح میداد به چنین چیزی باور داشته باشد. او نیز به همین باور چنگ زده بود. هانا نمیخواست به این بیندیشد که وقتی شیکوئینها مادرش را محکوم به تبعید کرده و او را از در بیرون برده و در دنیایی دیگر رهایش کرده بودند تا ذرهذره محو شود و بمیرد، او متحمل رنجی شده باشد.
هانا گره دستش را محکمتر به دور دستگیره فشرد و به این اندیشید که در آنسوی در چقدر فرصت دارد تا محوشدنش بهکلی صورت بپذیرد. انتخاب تاکدا ایزومی و پدرش هر دو ناپدید شده بودند و حالا برای هانا کاملاً روشن بود که هر دوی آنها کجا رفتهاند... به آنسوی درِ ورودی. اهمیتی نداشت که انتخاب دزدیده شده یا گریخته بود. نتیجهی ازدسترفتن و پسنگرفتن آن یکسان بود. شیکوئینها از هیچچیز بیش از ظلم و قساوت لذت نمیبردند.
بله

























