نقد، بررسی و نظرات کتاب شبهای روشن - فئودور داستایوفسکی
4.4
32 رای
فرنوش جعفرزاده
۱۴۰۴/۰۹/۰۳
124
وقتی پسره داشت حرف می زد توی چپتر دو فکر کنم، برام جالب بود و یه جاهایی از حرف هاش رو کاملا میتونستم درک کنم. ولی در کل طی خوندنش پوکر بودم. پسره توی چهار پنج روز عاشق دختری شد که عملا شناختی بهش نداشت. دختره باز عاشق شدنش قابل درک تر بود هم سنش کمتر بود هم مادر بزرگش واقعا دیوانه اش کرده بود. ولی حتی دختره هم به نظرم احمق بود. احمق و عوضی. واقعا بد کرد دختره با پسره. دنیاشون رو با هم ساختن و اون تنهایی خرابش کرد. بعد تازه نامه داده بود باز هم دوست من می مانی؟ ذره ای حیا و وجدان هم خوب چیزیه والا! و چه احمق پسری که عاشق این دختر شد و فراموشش نکرد. کلا به نظرم رابطه اشون غیرمنطقی و تند بود. البته شاید هم اون موقع ها روابط واقعا همینطوری بوده. در کل حس می کنم داستایوفسکی خیلی سلیقه من نیست چون جز نازنین هر چی خوندم ازش دوست نداشتم.
«آرزو مى کنم که آسمان سعادتت همیشه نورانى باشد و لبخند شیرینت همیشه روشن و مصفا باشد و تو را براى آن دقیقه ى شادى و سعادتى که به دلى تنها و قدرشناس بخشیدى دعا مى کنم.» این عبارت پایانی کتاب، تقدیم بی چون وچرا وپاکترین عشق بود به یک رقیب که خود عاشقترین بودوبی نصیبترین …. چه تخیل زیبایی داشت، چه رویایی بافته بود وچقدربه دل مینشست که این سوزدل، حقیقی است بی هیچ شک وشبهه ای…واقعیتی که دریک دنیای بی رحم، خودشیفتگیها وخودخواهیها اجازه نمیدهد دل راصاف ببینی، دریا راآبی وعشق رابی غل وغش…داستایوفسکی نویسندهای بی همتاست.
ترجمه ی داستان بسیار عالی بود. 🔴ممکنه اسپویل بشه براتون. من اینطوری به داستان نگاه می کنم: خیلی واضح و جالب میشه دید که انزوا، زندگی در خیال، تصمیم گیری از روی هیجان، ترس ها و خجالت چطوری می تونه روی زندگی اثر بذاره. نشانه ها وجود دارند اما همه ی این چیزها جلوی تماشای حقیقت رو میگیره و نمی ذاره خوب ببینه که، «چرا اون دختر سمتش اومده؟»، و در آسیب پذیر ترین حالتِ این پسر، در حالی که یک چیزی در وجودش به ظریف ترین و زیبا ترین شکل ساخته شده، در یک آن فرو می ریزه... نویسنده به قدری زیبا توصیف کرده که دل آدم به شدت در نهایت داستان برای این پسر سخت فشرده میشه❤️
فئودور نویسنده بزرگیه اما صادقانه بخوام بگم کتاب روند حوصله سر بری داره و خب داستان قابل توجهیام نداره. اما چیزی که این کتابو جذاب میکنه شیوه حرف زدن شخصیت داستانه که خیلی شاعرانه و عمیق صحبت میکنه و برای کسایی که به نویسندگی علاقه دارن خب جملهها و کلمات زیبایی استفاده شده. برای کسایی که تازه به داستایفسکی آشنا شدن شروع خوبی برای آشنا شدن با حال و هوای نوشتههای داستایفسکی. و ترجمه سروش حبیبیام واقعا قشنگ و روانه.
۱ دقیقه شادکامی برای سراسر زندگی انسان کافی نیست؟ چقدر تنها بود با شخصیتی عجیب ک مدام رویاهای خود را زندگی میکرد.. چقدر تنها ک با اولین برخورد غرق عشق شد.. چقدر عاشق که درد او به رنجی ماندگار تبدیل شد.. و چقدر تلخ که پس از اعترافی صاف و صادقانه رها شوی.. ناراحت کننده بود روحی که نیاز به تیمار داشت زخم بدتری برداشت و فکر کنم تنهاتر از همیشه شد..
اول خواستم نظر منفی بدم راجبش اما اگر دیدگاهمونو عوض کنیم، پسره نماد اکثر انسان های الانه که فقط از سر (تنها) بودن دلبسته یکی میشن و اون رو عشق طلقی میکنند، از طرفی هم دختره نماد کسایی هست که انسان های گذری رو جایگزین عشق حقیقیشون میکنن چیزایی که الان خیلی میبینیم در کل بد نبود
