فئودور نویسندهی بزرگیه ولی به عنوان کسی که شاید احوالات کاراکتر داستان رو درک میکنه شاید همون اول داستان هم متوجه شدم که سر یه سری چیزا زیادی اغراق میکنه و به اصطلاح تمارض میکنه. مثلا این که بگوییم انسانهای تنها تصور
میکنند دیوار با آنها حرف میزند واقعا مضحک است. حداقلش این است که نباید زیادی روی آن مانور میداد.
کاراکتر تنهاست، شیزوفرنیک که نیست.
بله ممکن است با پرندگان یا درختها یا به طور کلی با چیزهایی که جواب نمیدهند یا حتی دوستهای خیالی حرف بزنند ولی این تصور که در ذهن خودش مکالمهای با دیوار بسازد و صحبتش با او را طولانی کند اندکی اغراق آمیز است. این نه تنها بازتاب درستی از تنهایی ارائه نمیدهد، تصویر کلی را ضعیف میکند. برای نقد رمان معمولا یک فصل از آن را میخوانم و اگر جذبم نکرد از آن روی میگردانم. (تقریبا مثل استاد فراستی دربارهی سینما)
دربارهی این کتاب هم میتوانم با کمال احترام به هواداران فیودور بگویم که حداقلش این یک اثر را حتی از کارهای فریدا مک فادن یا حتی کامو که از دید من در تکنیک به شدت ضعیف است، ضعیف تر میبینم.
یک ستاره برای تصویر پردازی بد
یک ستاره برای فصل یک غیر جذاب
و ستارهی آخر را برای ارتباط نگرفتن کلی با کاراکتر اصلی داستان کم میکنم.
سپاسگزارم
میکنند دیوار با آنها حرف میزند واقعا مضحک است. حداقلش این است که نباید زیادی روی آن مانور میداد.
کاراکتر تنهاست، شیزوفرنیک که نیست.
بله ممکن است با پرندگان یا درختها یا به طور کلی با چیزهایی که جواب نمیدهند یا حتی دوستهای خیالی حرف بزنند ولی این تصور که در ذهن خودش مکالمهای با دیوار بسازد و صحبتش با او را طولانی کند اندکی اغراق آمیز است. این نه تنها بازتاب درستی از تنهایی ارائه نمیدهد، تصویر کلی را ضعیف میکند. برای نقد رمان معمولا یک فصل از آن را میخوانم و اگر جذبم نکرد از آن روی میگردانم. (تقریبا مثل استاد فراستی دربارهی سینما)
دربارهی این کتاب هم میتوانم با کمال احترام به هواداران فیودور بگویم که حداقلش این یک اثر را حتی از کارهای فریدا مک فادن یا حتی کامو که از دید من در تکنیک به شدت ضعیف است، ضعیف تر میبینم.
یک ستاره برای تصویر پردازی بد
یک ستاره برای فصل یک غیر جذاب
و ستارهی آخر را برای ارتباط نگرفتن کلی با کاراکتر اصلی داستان کم میکنم.
سپاسگزارم