کتاب 21 راز رهایی از اسارت ذهن مسیرهایی را میآموزد که از طریق آنها انسان از بند و اسارت روزمرگی، افسردگی و احساس پوچی رها میشود و در مسیر زندگی به سوی موفقیت قدم برمیدارد. سارا محمدی در این کتاب از اشعار و حکمتهای اندیشمندان بزرگ بهره گرفته تا راه و رسم زندگی را به مخاطب خود بیاموزد.
دربارهی کتاب 21 راز رهایی از اسارت ذهن
سارا محمدی در کتاب 21 راز رهایی از اسارت ذهن، 21 دستورالعمل میآموزد که از طریق آنها میتوان از افکار منفی، افسردگی، عادتهای مخرب و قید و بندها رها شد و به این طریق با کیفیت بهتری زندگی گرد. سارا محمدی برای شرح موارد مدنظر خود، از اشعار فارسی، تمثیلها، حکمتها و جملات پندآموز دانشمندان و متفکران ایرانی و خارجی استفاده میکند و داستانهایی را از زندگی خود و سایر افراد مثال میزند تا موقعیت موردنظرش را برای خواننده تشریح کند. زبان او در بسیاری از مواقع شاعرانه، تمثیلی و حکمتآموز است. او در میان متن تمرینهایی را گنجانده که از طریق آنها به مخاطب خود میآموزد چگونه برای زندگی خود برنامهریزی داشته باشد، به برنامهی خود متعهد باشد، ذهنش را مدیریت کند و از افسردگی و احساس پوچی رها شود.
کتاب 21 راز رهایی از اسارت ذهن کتابی ساده، روان و سرشار از توصیههایی است که به انسان میآموزد از رنجها و سختیهای زندگی بیاموزد تا در مسیر رشد و موفقیت قدم بردارد.
کتاب 21 راز رهایی از اسارت ذهن با چاپ انتشارات اهل سخن راه و رسم زندگی را از نگاه سارا محمدی بازتاب میدهد.
کتاب 21 راز رهایی از اسارت ذهن برای شما مناسب است اگر
- در زندگی سردرگم هستید و احساس پوچی و افسردگی میکنید.
- دوست دارید روشهایی را بیاموزید تا از طریق آنها از افکار مزاحم و آزاردهنده رها شوید.
- میخواهید در مسیر خودسازی و تغییر خویشتن قدم بردارید.
در بخشی از کتاب 21 راز رهایی از اسارت ذهن: گامهایی که انسان را از بند و اسارت رها میکند میخوانیم
داستان ماهیگیری را که در هنگام صید ماهی، تمام ماهیهای بزرگی را که صید میکرد دوباره داخل آب میانداخت شنیدهاید؟ فقط ماهیهای کوچک را نگه میداشت و داخل سبد میگذاشت. اما چرا؟ چون چارهای نداشت و ماهیتابهاش کوچک بود. حالا قبل از اینکه بزنیم زیر خنده، فکر کنیم اگر ما جای آن مرد ماهیگیر بودیم چکار میکردیم؟
این کاری است که ما در طول زندگی بارها انجام دادهایم. دوستم سنور میگفت اوایل کار کردنم بود، خواهرم به من گفت:
«کسب و کاری راه بیندازیم. یا با این پولی که داریم یک ماشین بخریم و آن زمان با چهار میلیون میتوانستیم ماشین بخریم.»
گفتم: «ما که پول ماشین یا راهاندازی کسبوکار را نداریم. تازه هنوز درست دربارۀ آن فکر نکردهایم و بقیۀ پول آن را از کجا بیاوریم.»
الان هم که الانِ من هنوز دارم دربارۀ آن ایده و کسبوکار فکر میکنم. تازه پولی هم که داشتم خرج شد. زمان گذشت و ما هم آن فرصت و فکر بزرگ را از دست دادیم. چون میگفتم صبر کنیم و این کار برای ما مناسب نیست. یک کار بهتر و مناسبتر پیدا میکنیم. «نهتنها از غوره حَلوا نَساختیم بلکه غوره را به باد دادیم.»
چون سنور جرئت نداشت که از چهارچوب و محدودۀ امن خود خارج شود. همیشه دنبال آرامش و آسایش بود و تا سالهای سال نتوانست به آنها دست پیدا کند. تا اینکه بالاخره دست به اقدام زد. شروع به اقدام پیاپی کرد و توانست به چیزی که میخواهد دست پیدا کند. فرصتها همیشگی نیستند. هر سن و موقعیت، فرصتهای خاص خودش را دارد و میطلبد. باید زرنگ و تیزبین باشیم مثل عقاب آنها را از دوردستها نشانه کنیم و بگیریم. فرصتی که در کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی پیش میآید مختص همان دوران است. فرصتهای دوران کودکی و جوانی به درد جوانی و میانسالی نمیخورد چون لذت و کیفیت خود را از دست میدهد.
بله

















