واقعاً از خوندن «دختر من» لذت بردم 😭🖤از اون کتاباست که اولش شاید فکر کنی یه داستان معمولیه، ولی کم کم انقدر سؤال و راز وارد داستان می شه که دیگه نمی تونی ولش کنی. چیزی که خیلی دوست داشتم این بود که گذشته ی هیزل کم کم برمی گرده. مخصوصاً ماجرای مامانش که سال ها فکر می کرده ترکش کرده. بعد از مرگ پری هولت و خشک شدن دریاچه، پیدا شدن ماشین از کف دریاچه همه چی رو عجیب تر می کنه و آدم هی با خودش می گه خب پس واقعاً اون سال ها چه اتفاقی افتاده من فضای داستان رو هم خیلی دوست داشتم یه شهر کوچیک، یه دریاچه که داره خشک می شه، خونه ی قدیمی و کلی راز که انگار سال ها زیر آب قایم شده بودن و حالا یکی یکی دارن بیرون میان. به نظرم قشنگ ترین قسمت کتاب اینه که فقط دنبال این نیستی که بفهمی «چی شده»، بلکه کم کم به همه شک می کنی و می بینی گذشته ی آدم ها شاید اون چیزی نباشه که همیشه فکر می کردی. در کل خیلی دوستش داشتم. شاید بعضی جاها یکم آروم پیش بره، ولی من اونجا رو هم تحمل کردم زود رد شه ببینم بعدش چی میشهاگه داستان های معمایی با رازهای خانوادگی و گذشته های عجیب رو دوست دارید، به نظرم حتماً امتحانش کنید. من که خیلی خوشم اومد.
خیلی کتاب خوبی بود. هیجان به شدت بالا و روند جذابی داشت
فقط اخرش یکم ناامید شدم یه سری قضایا خیلی بی دلیل و زیادی بود پس اخرشم بهش پرداخته نشد مثلا مرگ ریچارد یا قتل سونی. داستان جیمی هم با اون پسر دبیرستانی خیلی ناقص موند اصلا علت مرگ و دلیلش مشخص نشد. و جالب اینه که تا اخر داستان نفهمیدم اینا همه زیاده گوییه و فکر میکردم سرانجامی دارن یا بهم مرتبطن. مثلا عکس جیمی تو اون دوربین باز خیلی عجیب بود. برای چی برادربزرگه اصلا با خودش دوربین برده بود اگه فکر میکرد خونه خالیه
ولی با همه این ایرادات سه چهارم اولیه کتاب عالی بود و اگه اخرش اینقدر اخته نمیموند خیلی بهتر بود. ولی خوشحال شدم که خواهربرادرا در اخر کنار هم بودن و رابطشونو تریمیم کردن. اشارهای که به مفهوم خانواده داشت برام زیبا بود
هیجان زیادی داشت و با معمای زیاد، از ابتدا با هیجان شروع شد و ادامهاش همچنان نفس گیر بود، اما به نظر میآمد در اواخر داستان نویسنده آنرا تا حدی جمع و جور کرده، انگار عجله تمام کردن داشته باشد، ماجراهای زیادی بوجود آورده و نمیدانسته چطوری تمام کند، به هر صورت آخرش شتابزده است، فقط راوی گذری عبور میکند آوردن مدام کلمه پارانویا کمی به ترجمه لطمه زده، و گرنه روان بود،
بسیاااار لذت بردم از این داستان. فضاسازی عالی، توصیفات عالی. داستان جنایی معمایی اما یه جاهایی خیلی خوب ترس رو هم میتونست بهت منتقل کنه. افت ریتم اصلا نداشت، کشش بسیاار خوبی داشت، البته چون تعداد شخصیت های داستان زیاد نبودن تاحدی میشد یه سری موارد رو حدس زد، به خصوص گفتگوها سرنخ های تقریبا واضحی دارن اما به هرحال من واقعا لذت بردم.
کتاب تقریبا خوبی بود. روندش عالی بود خواننده رو دنبال خودش می کشید ولی آخرش تمام حس خوب رو از بین برد خیلی از چیزها نا تمام موند پرداخته نشد و اصلا مفهوم فصل آخر رو نفهمیدم از چه کسی حرف می زد که میخواستن دفنش کنند. فقط اینکه آخرش خواهر و برادرها باهم بودن خوشحال شدم اما کلا آخر داستان اصلا و به هیچ عنوان جالب تموم نشد با یه عالمه ابهام.
تا الان که صفحهی شصت این کتاب هستم به شدت حوصلم از ریتم بی هیجان و یکنواخت و خطی و حوصله سر بر کتاب سر رفته. امیدوارم تا اخر بتونم بخونمش و پس از اتمام این نظرم رو ادیت کنم. ناراحتم برای وقتی که گزاشتم و هزینهای که دادم. اینقدر نظرات دیگران عالی بود دانلودش کردم و واقعا تو ذوقم خورد. تا الان امتیاز من ب این کتاب بسیار بسیار ضعیف بوده
ترجمه خوب و روان بود. داستان جاهایی بسیار تند روایت میشود و گاهی بسیار کند. در کل کتاب جالبی بود. خواندنش برای یکبار حتماً توصیه میکنم. تقریباً از اواسط داستان میشد پایان معما را حدس زد. نویسنده داشت به خواننده سیگنالهای خوبی درباره حل معما میداد. در نهایت ممنون از ترجمه روان نویسنده و کتابراه بابت نشر آن در برنامه بسیار خوبش.
به عنوان یک نویسنده باید بگویم شیوهی نگارش یک داستان معمایی با مثلا رمان عاشقانه متفاوت و نثر برنده و صریحی را میطلبد در این کتاب توصیفات ناقص و الکن زیادی از محیط اطراف شده که تازه در تصویر سازی هم موفق نیست گرهی خوبی ایجاد کرده ولی پایان داستان اصلا متقاعد کننده نیست و خیلی از وقایع در هالهی ابهام باقی میماند
سلام. کتاب خوبی بود. موضوع خوب. پرورش مطلب خوب. ترجمهی خوب و روون. اشکالات ویراستاریشم خیلی کم بود و یک غلط املایی هم بیشتر نداشت. خوشم اومد. تا دقیقهی آخر خاطی و انگیزههاش نامعلوم بودن. جالب بود. خشن نبود. زیادهگویی نداشت. مختصر، مفید و پر کشش! تو این سه تا کلمه خلاصهش میکنم و همچنین توصیه 😉
بسیار قشنگ بود اما آخرش انگار سریع تموم شد و همه چیز خوب بود. جیمی و وضعیتش که چجوری حل شده روشن نشد. اینکه پلیس یجورایی روی همه چیز. سرپوش گذاشته و هیچکس بابتش مجازات نشد. من فکر میکنم جا داشت یه پایان بندی بهتر بهش اختصاص میداد ولی در مجموع خیلی لذت بردم و پیشنهاد میکنم بخونید.
کتاب «دختر من» در مجموع برایم تجربهی خوبی بود. فضای معمایی و رازآلود داستان جذاب بود و باعث شد تا انتها همراهش بمانم. شاید در بعضی بخشها ریتم کمی کند میشد، اما در کل از خواندنش لذت بردم و برای علاقهمندان به داستانهای معمایی پیشنهادش میکنم.
دختری بعد از مرگ پدرش میفهمه که وارث خونهاش شده ولی برادراش راضی نیستن که خونه رو اون به ارث ببره. اینکه چرا نمیخوان خواهرشون خونه رو به ارث ببره یه دلیل مهم داره. اما دلیل اینکه پدرش خونه رو برای اون گذاشته اینه که رازهایی وجود داره.... کتاب خوبی بود.
تمام رمان تو ده صفحه اخر خلاصه شده بود خیلی با خودش حرف میزد و درگیر حاشیه بود… ۲۰۰ صفحه فقط جنبه معرفی شخصیت ها و گذشته بود و داستان خیلی کم سرنخ میداد در انتها به یکباره به حجم زیادی اطلاعات وارد رمان شد در کل بد نبود
هیزل براى مراسم ترحیم پدرش، کاراگاه شناخته شدهى شهر کوچک میررلیک به خانه بازمى کردد. اما کشف یک ماشین قدیمى در خاک دریاچه ى خشک، پرده از رازهاى کهنه برمى دارد. که باعث میشود روابط هیزل با برادرش دوباره تیره شود
خانواده همیشه هم خون نیست گاهی وقتها بیه غریبه که باهاش بزرگ شدی از هم خونت عزیز تر میشه، کتاب خوبی بود در مورد یه دختره که با ناپدری و بردار خوانده هاش بعد مرگ پدرشون دچار یه اتفاقاتی میشن
این کتاب هر انچه خلاقیت نویسندگی لازم بود رو در خودش داره، معما، پیچیدگیهای تودرتو، عشق، نفرت، حسادت، مرگ، زندگی وخانواده، من خیلی پسندیدمش وخواندنش رو پیشنهاد میدم
داستان کشش خوبی داشت، معماها و رازهای مخصوص داستان جنایی رو هم داشت. دوست داشتم پایان داستان مکالمهای بین خواهر و برادرها صورت میگرفت ولس در کل جذاب و خوندنی بود
خیلی حاها یک صحبتی که میشد یاناتمام بود یااصلاازش میومدبیرون. ولی ازشخصیت هیزل خوشم اومدنویسنده تا جایی که میتونست سعی کرد داستان روپرهیجان کنه. درکل بدنبود. ازکتابراه سپاسگزارم
کتاب جالبی بود، من منتقد یا کتابخون حرفهای نیستم ولی به عنوان کسی که به مسائل جنایی علاقه داره و بعد از مدتها شروع به خوندن کرده در انتخاب کتاب به نظرم درست عمل کردم.
بعد از گذشت سالها و فوت پدر خانواده، آروم دروم و با طمع آدمها راز هایی برملا میشه که نهایت باعث انسجام خونواده میشه و پازل وار همه چی در جای خودش قرار میگیره
پردازش داستان به گونه ا ی راز آلود بود که تا اواخر داستان تشخیص مظنون اصلی را دشوار می کرد و داستانهایی در حاشیه موضوع اصلی رخ می داد که برایم جالب بود
کتاب خوبی بود. ولی به نظرم زیادی جزئیات می گفت برای من یکم خسته کننده بود اما با این حال کشش خودش داشت که تا آخر بخونموش. ولی نفس گیر نبود بیشتر سرگرم کننده است