نقد، بررسی و نظرات کتاب گذرگاه تاریک - دیوید گودیس
4
141 رای
آریا متین
۱۴۰۵/۰۱/۰۶
1161
کتابراه تموم این سالها تنها کتابخونهای بودی که با هدیههای مختلف و تموم نشدنیت چه تو طول سال و چه توی نوروز دل مخاطبت رو شاد میکردی.. هر چند امسال به رسم ایام قدیم نشد.. ولی بازم دمت گرم و سفره کسب و کارت پر برکت...
تو بیشتر کتاب عنصر جنایی معمایی کم بود و اون اوایل اتفاقات خیلی سریع بیان شد، برای مثال خیلی کلی از کنار دادگاهی که وینسنت رو به جرم قتل گرت محکوم کرد، گذشت در حالی که کمی توضیحات بیشتر میتونست جذاب باشه. به نظرم بیشترِ داستان رو میشه یه تعقیب و گریز هیجان انگیز در نظر گرفت و فقط آخرای کتاب واقعا جنایی بود. درمورد قاتل هم جوری بود که همون اول میتونستی حدس بزنی ولی نویسنده خیلی تلاش کرده بود گیجت کنه و وانمود کنه حدست اشتباهه. تقریبا تمام مدت سعی داشت با دادن سرنخ های غلط و یا رو نکردن یه سری نکات کلیدی به خواننده بگه "اشتباه حدس زدی"! ولی درحقیقت اولین حدس، درست ترین حدس بود. فکر میکنم کتاب باتوجه به سالی که منتشر شد یعنی ۱۹۴۶ خیلی جذاب و متمایز بوده هم از نظر موضوعی و هم محتوا. حتی الان بعد از ۸۰ سال هم میشه توی دسته ی کتاب های خوب گذاشتش که ارزش خوندن داره. شخصیت وینسنت اوایل داستان برای من گنگ و سرد بود ولی وقتی از گذشته و رابطه ش با همسرش تعریف میکرد رفته رفته فهمیدم که این آدم نمیتونه ذاتا جنایتکار باشه و اتفاقی که آخر داستان در رابطه با اون کلاهبردار افتاد نشون داد پاری (یا درکل هر شخصیتی توی این کتاب) خوب مطلق یا بد مطلق نیست بلکه مجموعه ای از هر دوی این هاست و باتوجه به شرایط ممکنه درصد خوبی و بدی این رفتار تغییر کنه. ولی درنهایت چیزی که دیگران از ما توی شرایط بد میبینن همیشه معیاری برای سنجش و قضاوت ما میشه؛ حتی شاید یه قضاوت اشتباه! درمورد آیرین هم باید بگم از اون دسته آدماست که خیلی کم ازشون پیدا میشه و وجودشون باعث حفظ تعادل داستان میشه؛ بدون وجود آیرین، وینسنت هیچ شانسی برای اینکه یه روز هم بتونه دووم بیاره نداشت. همین حامی و متکی بودن آیرین پاری رو نجات داد.
کتاب گذرگاه تاریک یکی از برجسته ترین رمان های نویسنده آمریکایی دیوید گودیس است که با آثار خود در ژانر نوآر برای ادبیات دوستان نامی کاملا شناخته شده محسوب می گردد. این اثر وی که در دسته ادبیات جنایی نیز جای می گیرد همان طور که انتظار می رود فضایی تاریک دارد با شخصیت هایی پیچیده و مرموز که در فساد غوطه ور هستند. ماجرایی حول محور یک جنایت که شخصیت اصلی داستان تن به هرکاری می دهد تا بی گناهی خود را ثابت کند. داستان سرشار از المان ها و کنایه های عمیق ادبی است و در پی عدالت، بی عدالتی را زیر سوال می برد. خواننده همراه شخصیت اصلی داستان، نوعی دگرگونی همراه با امیدها و ناامیدی های بسیار را پشت سر می گذارد تا بتواند معمای این جنایت را حل کند. طرفداران ژانر رمان های جنایی معمایی از خواندن این کتاب به یقین لذت خواهند برد. پیش از این یک اثر سینمایی برجسته نیز از این رمان مشهور ساخته شده است ولی خواندن یک کتاب به مراتب لذت بخش تر خواهد بود.
انتخاب سبک سورئال برای یه موضوع جنایی شجاعت زیادی میخواد و انگار آقای گودیس حسابی شجاع بوده. داستان شبیه یه خواب در اثر شکم پر و تب و گرماس: هذیان مانند و درهم برهم و غیر منطقی با سرعت زیاد. فکر کنم همه از این خواب ها دیده باشیم ولی کی میتونه از این مدل خواب ها یه کتاب کامل دربیاره؟ فکر کنم تعداد همچین نویسنده هایی انگشت شمار باشه و همین جالبش میکنه. موضوع کتاب اگه یه جنایی معمولی بود هیچ چیز جالب و جذابی نداشت. صرفا یه موضوع تکراری مسخره و کلیشه ای بود. ولی نحوه ی روایت داستان بود که جذابش میکرد. هذیان های فکری شخصیت اول واقعا عالی بود. دیالوگ ها مجنون وار و جذاب بودن و بازی با رنگ ها و شهر ها نسبتا زیرکانه بود. این مورد که اینقدر از پلیس میترسید ولی در حقیقت هیچ جا هیچ پلیس واقعی ای به شخصیت و واقعیتش پی نمیبرد و در عوض همه ی مردم عادی میفهمیدن و به روش نمیاوردن هم خیلی کمدی سیاه و نقادانه ای داشت. من دوستش داشتم چون نویسنده تونسته بود یه داستان کلیشه رو جوری روایت کنه که جذاب باشه.
این رمان جنایی، سبک خیلی قدیمی داره که باعث میشه الان مورد علاقهی خیلیها نباشه. برخلاف رمانهای ماندگار جهان، این کتاب خیلی همه پسند نیست. داستان خیلی معمولی داره و اکثر اتفاقات بر اساس شانس پیش میره. مثلا فرار پاری و پیدا نشدنش توسط مامورین بازرسی خیلی سطحی بود. هر جا هم که میرفت، مردم سریع میشناختنش. از راننده تاکسی گرفته تا مردم توی کافه همه عکسش رو توی روزنامه دیده بودند ولی پلیس نه! حتی خود نویسنده هم چند بار توی داستانش میگه که چقدر همه چیز راحت پیش میره واسه فرار... ارتباط آیرین با پاری هم عجیب بود. این که خیلی راحت اون رو پیدا کرد، بهش کمک کرد، پاری بهش چطور اعتماد کرد... اصلا خوب توجیه نشد و انگیزهی موجهی هم نداشت! شکلگیری عشق بینشون هم تب و تاب خاصی نداشته و یکدفعه آخر کتاب پاری یادش میفته از اون به عنوان دلبرش یاد کنه. قتل هم کاملا قابل حدس بود کار کیه. آخر قصه هم پاری فقط با یک سرنخ کل ماجرا رو فهمید که واقعا بعضیهاش حدس و گمان الکی بود. تغییر چهره با عمل جراحی هم خیلی ترفند پیش پاافتادهای هست ولی خب شاید بشه این رو با قدیمی بودن داستان توجیه کرد. فقط بازی با رنگها و فضاسازی زیبای نویسنده جای تحسین داشت. از این که به بعضی شخصیتها رنگی رو اختصاص داده بود، خیلی خوشم اومد.
گذرگاه تاریک"، رمانی نوآر از دیوید گودیس، نخستینبار در سال ۱۹۴۶ منتشر شد. گودیس که به مهارت خود در ترسیم جهانهای تیره و شخصیتهای شکستخورده مشهور است، در این اثر داستانی پرتعلیق از استیصال، هویت و رستگاری را در زیرپوست تاریک سانفرانسیسکو روایت میکند. شهرت این رمان زمانی بیشتر شد که در سال ۱۹۴۷ به فیلمی نوآر با بازی همفری بوگارت و لورن باکال تبدیل شد.
داستان درباره وینسنت پری، مردی است که به اشتباه به قتل همسرش محکوم شده است. او که ناامید از اثبات بیگناهی خود است، از زندان سن کوئنتین میگریزد و در خیابانهای سانفرانسیسکو پنهان میشود. در این مسیر، زنی مرموز به نام ایرن جنی به او کمک میکند. پری برای فرار از تعقیب پلیس، تحت یک عمل جراحی پلاستیک غیرقانونی قرار میگیرد که چهرهاش را دگرگون میکند و فرصتی به او میدهد تا قاتل واقعی را پیدا کند. او در جریان این جستوجو، با شخصیتهایی پرابهام و دنیایی از فریب و خیانت روبهرو میشود - از باجگیران و مقامات فاسد گرفته تا افرادی که انگیزههایشان مشخص نیست. با نزدیکتر شدن او به حقیقت، تنش اوج میگیرد، در حالی که پری برای حفظ هویت جدیدش و دور ماندن از چنگال قانون تلاش میکند.
"گذرگاه تاریک" به موضوعاتی چون سرنوشت، هویت و شکنندگی اعتماد میپردازد. گودیس، در دل فضایی سرشار از بدگمانی، پارانویا و تقدیرگرایی، زوال روانی مردی را به تصویر میکشد که در چرخهای از بیعدالتی گرفتار شده است. او نشان میدهد که چگونه شرایط بیرونی میتوانند ماهیت و سرنوشت فرد را رقم بزنند و اینکه تا چه اندازه میتوان به دیگران اعتماد کرد.
با فضای وهمآلود، دیالوگهای تند و تعلیق بیوقفه، "گذرگاه تاریک" یکی از آثار شاخص ادبیات نوآر محسوب میشود. گودیس، با مهارت
داستان درباره وینسنت پری، مردی است که به اشتباه به قتل همسرش محکوم شده است. او که ناامید از اثبات بیگناهی خود است، از زندان سن کوئنتین میگریزد و در خیابانهای سانفرانسیسکو پنهان میشود. در این مسیر، زنی مرموز به نام ایرن جنی به او کمک میکند. پری برای فرار از تعقیب پلیس، تحت یک عمل جراحی پلاستیک غیرقانونی قرار میگیرد که چهرهاش را دگرگون میکند و فرصتی به او میدهد تا قاتل واقعی را پیدا کند. او در جریان این جستوجو، با شخصیتهایی پرابهام و دنیایی از فریب و خیانت روبهرو میشود - از باجگیران و مقامات فاسد گرفته تا افرادی که انگیزههایشان مشخص نیست. با نزدیکتر شدن او به حقیقت، تنش اوج میگیرد، در حالی که پری برای حفظ هویت جدیدش و دور ماندن از چنگال قانون تلاش میکند.
"گذرگاه تاریک" به موضوعاتی چون سرنوشت، هویت و شکنندگی اعتماد میپردازد. گودیس، در دل فضایی سرشار از بدگمانی، پارانویا و تقدیرگرایی، زوال روانی مردی را به تصویر میکشد که در چرخهای از بیعدالتی گرفتار شده است. او نشان میدهد که چگونه شرایط بیرونی میتوانند ماهیت و سرنوشت فرد را رقم بزنند و اینکه تا چه اندازه میتوان به دیگران اعتماد کرد.
با فضای وهمآلود، دیالوگهای تند و تعلیق بیوقفه، "گذرگاه تاریک" یکی از آثار شاخص ادبیات نوآر محسوب میشود. گودیس، با مهارت
کتاب گذرگاه تاریک یه کتاب جنایی معمایی هستش راجع به فردی که به جرم قتل همسرش به زندان می افته. سرعت پیشروی داستان و هیجان ان به قدری بالاست که از ابتدا که شروع به خواندن آن میکنید نمی تونید آن را برای لحظه ای کنار بگذارید. این داستان در سال های خیلی دور نوشته شده به همین دلیل رنگ و لعاب قدیم در این اثر پیدا هستش که بنظر من یکی از زیبایی های این کتاب رو تشکیل داده. تنها ایرادی که میتونم به این رمان بگیرم این هستش که آخر رمان رو من خیلی دوست نداشتم چون به تمامی سوالات پاسخ منطقی داده نشد و همچنین ترجمه اثر خیلی ملموس نبود به همین دلیل یه نمره کم کردم. در آخر از کتابراه خیلی ممنونم که این کتاب رو به صورت رایگان در اختیار همگان قرار داده است.
کتاب خوبی بودباوجود اینکه بعضی جاها قصه از نفس میافتاد وشاخ وبرگ پیدا میکرد قصه فردی که به قتل همسرخود ورفیقش متهم شده ولی بیگناه هست…البته پایان پیچیدهای هم نداشت وقاتل خیلی ساده پیداشدقضیه فراراززندان هم بسیار ساده و غیرقابل قبول بود جراحی صورت متهم به قتل بدون تجویزدارو و آنتی بیوتیک فقط در۹۰ دقیقه ویکجلسه واقعا نشدنی وگافهای داستان بود ولی درمجموع نویسنده بازبان عامیانه داستان راروایت میکند …داستان بعضی جاها کشدار وآبکی میشد مواقعی که مثلا کسی زنگ درب خانهای که متهم فراری درآن مخفی شده بود میزد شخصیت اصلی به فکر فرومیرفت که چه کسی بودکه زنگ میزد و حدود ده صفحه افکار پریشانش بود
این کتاب بی نظیر است واقعا از خوندنش آدم سیر نمیشه درباره مردی به اسم وینسنت است که دوست صمیمی همسرش بهش علاقه مند میشه و قصد داره به وینسنت نزدیک شه و از اونجایی که همسر وینسنت هم علاقه نسبت با شوهرش بهش نشون نمیده وینسنت تصمیم میگیره چند باری با دوست همسرش وارد رابطه بشه ولی خب هیچ حسی نسبت بهش نداره که بعدا زن وینسنت توسط همین دوستش کشته میشه و به دادگاه شهادت میده که وینسنت این کارو کرده و وینسنت به جرم قتل به زندان میافته و بعد..
کتاب نه حالت جنایی داشت و نه معمایی بود عاشقانه هم نبود، نمیدونم اصلا چی بود. ولی حال و هوای کتاب جنایی، یا یک فضای جنایی رو اصلا به من منتقل نکرد از همون اول قاتل و روند داستان کاملا قابل حدس بود و فقط یک سری اتفاقات بی مفهوم بهش اضافه شده بود حتی شخصیت آیرین هم خیلی بی سر و ته پیدا شد. یجاهایی هم واقعا تفکرات و حرفای تو ذهن پاری خیلیییی طولانی و مسخره میشد.
حاوی اسپویل!
به نظر من وینسنت پاری زیادی خوششانس بود! راحت از زندان فرار کرد، آیرین دنبالش اومد، راننده تاکسی کمکش کرد... بدون این که کسی مشکوک بشه! به جز این مورد من از اول حدس زده بودم چه اتفاقی در حال افتادنه، ولی خود روند و فضای داستان رو دوست داشتم. تجربه بدی نبود، متوسط کامل. شاید ارزش یک بار خواندن رو داشته باشه.
به نظر من وینسنت پاری زیادی خوششانس بود! راحت از زندان فرار کرد، آیرین دنبالش اومد، راننده تاکسی کمکش کرد... بدون این که کسی مشکوک بشه! به جز این مورد من از اول حدس زده بودم چه اتفاقی در حال افتادنه، ولی خود روند و فضای داستان رو دوست داشتم. تجربه بدی نبود، متوسط کامل. شاید ارزش یک بار خواندن رو داشته باشه.
قلم نویسنده و روند داستان خوب بود. من حتی اون توصیف و تشریحهای اضافه رو دوست داشتم ولی پایان جالبی نداشت. معمایی در کار نبود همه چی خیلی واضح پیش رفت طوری که آخرش از خودم پرسیدم همین؟! بعضی از قسمتهای داستان گنگ و بدون پاسخ باقی موند. به ویژه شخصیت آیرین و دلیل کمک کردنش به شخصیت اول داستان.
