کتابراه تموم این سالها تنها کتابخونهای بودی که با هدیههای مختلف و تموم نشدنیت چه تو طول سال و چه توی نوروز دل مخاطبت رو شاد میکردی.. هر چند امسال به رسم ایام قدیم نشد.. ولی بازم دمت گرم و سفره کسب و کارت پر برکت...
تو بیشتر کتاب عنصر جنایی معمایی کم بود و اون اوایل اتفاقات خیلی سریع بیان شد، برای مثال خیلی کلی از کنار دادگاهی که وینسنت رو به جرم قتل گرت محکوم کرد، گذشت در حالی که کمی توضیحات بیشتر میتونست جذاب باشه. به نظرم بیشترِ داستان رو میشه یه تعقیب و گریز هیجان انگیز در نظر گرفت و فقط آخرای کتاب واقعا جنایی بود. درمورد قاتل هم جوری بود که همون اول میتونستی حدس بزنی ولی نویسنده خیلی تلاش کرده بود گیجت کنه و وانمود کنه حدست اشتباهه. تقریبا تمام مدت سعی داشت با دادن سرنخ های غلط و یا رو نکردن یه سری نکات کلیدی به خواننده بگه "اشتباه حدس زدی"! ولی درحقیقت اولین حدس، درست ترین حدس بود. فکر میکنم کتاب باتوجه به سالی که منتشر شد یعنی ۱۹۴۶ خیلی جذاب و متمایز بوده هم از نظر موضوعی و هم محتوا. حتی الان بعد از ۸۰ سال هم میشه توی دسته ی کتاب های خوب گذاشتش که ارزش خوندن داره. شخصیت وینسنت اوایل داستان برای من گنگ و سرد بود ولی وقتی از گذشته و رابطه ش با همسرش تعریف میکرد رفته رفته فهمیدم که این آدم نمیتونه ذاتا جنایتکار باشه و اتفاقی که آخر داستان در رابطه با اون کلاهبردار افتاد نشون داد پاری (یا درکل هر شخصیتی توی این کتاب) خوب مطلق یا بد مطلق نیست بلکه مجموعه ای از هر دوی این هاست و باتوجه به شرایط ممکنه درصد خوبی و بدی این رفتار تغییر کنه. ولی درنهایت چیزی که دیگران از ما توی شرایط بد میبینن همیشه معیاری برای سنجش و قضاوت ما میشه؛ حتی شاید یه قضاوت اشتباه! درمورد آیرین هم باید بگم از اون دسته آدماست که خیلی کم ازشون پیدا میشه و وجودشون باعث حفظ تعادل داستان میشه؛ بدون وجود آیرین، وینسنت هیچ شانسی برای اینکه یه روز هم بتونه دووم بیاره نداشت. همین حامی و متکی بودن آیرین پاری رو نجات داد.
کتاب گذرگاه تاریک یکی از برجسته ترین رمان های نویسنده آمریکایی دیوید گودیس است که با آثار خود در ژانر نوآر برای ادبیات دوستان نامی کاملا شناخته شده محسوب می گردد. این اثر وی که در دسته ادبیات جنایی نیز جای می گیرد همان طور که انتظار می رود فضایی تاریک دارد با شخصیت هایی پیچیده و مرموز که در فساد غوطه ور هستند. ماجرایی حول محور یک جنایت که شخصیت اصلی داستان تن به هرکاری می دهد تا بی گناهی خود را ثابت کند. داستان سرشار از المان ها و کنایه های عمیق ادبی است و در پی عدالت، بی عدالتی را زیر سوال می برد. خواننده همراه شخصیت اصلی داستان، نوعی دگرگونی همراه با امیدها و ناامیدی های بسیار را پشت سر می گذارد تا بتواند معمای این جنایت را حل کند. طرفداران ژانر رمان های جنایی معمایی از خواندن این کتاب به یقین لذت خواهند برد. پیش از این یک اثر سینمایی برجسته نیز از این رمان مشهور ساخته شده است ولی خواندن یک کتاب به مراتب لذت بخش تر خواهد بود.
انتخاب سبک سورئال برای یه موضوع جنایی شجاعت زیادی میخواد و انگار آقای گودیس حسابی شجاع بوده. داستان شبیه یه خواب در اثر شکم پر و تب و گرماس: هذیان مانند و درهم برهم و غیر منطقی با سرعت زیاد. فکر کنم همه از این خواب ها دیده باشیم ولی کی میتونه از این مدل خواب ها یه کتاب کامل دربیاره؟ فکر کنم تعداد همچین نویسنده هایی انگشت شمار باشه و همین جالبش میکنه. موضوع کتاب اگه یه جنایی معمولی بود هیچ چیز جالب و جذابی نداشت. صرفا یه موضوع تکراری مسخره و کلیشه ای بود. ولی نحوه ی روایت داستان بود که جذابش میکرد. هذیان های فکری شخصیت اول واقعا عالی بود. دیالوگ ها مجنون وار و جذاب بودن و بازی با رنگ ها و شهر ها نسبتا زیرکانه بود. این مورد که اینقدر از پلیس میترسید ولی در حقیقت هیچ جا هیچ پلیس واقعی ای به شخصیت و واقعیتش پی نمیبرد و در عوض همه ی مردم عادی میفهمیدن و به روش نمیاوردن هم خیلی کمدی سیاه و نقادانه ای داشت. من دوستش داشتم چون نویسنده تونسته بود یه داستان کلیشه رو جوری روایت کنه که جذاب باشه.
این رمان جنایی، سبک خیلی قدیمی داره که باعث میشه الان مورد علاقهی خیلیها نباشه. برخلاف رمانهای ماندگار جهان، این کتاب خیلی همه پسند نیست. داستان خیلی معمولی داره و اکثر اتفاقات بر اساس شانس پیش میره. مثلا فرار پاری و پیدا نشدنش توسط مامورین بازرسی خیلی سطحی بود. هر جا هم که میرفت، مردم سریع میشناختنش. از راننده تاکسی گرفته تا مردم توی کافه همه عکسش رو توی روزنامه دیده بودند ولی پلیس نه! حتی خود نویسنده هم چند بار توی داستانش میگه که چقدر همه چیز راحت پیش میره واسه فرار... ارتباط آیرین با پاری هم عجیب بود. این که خیلی راحت اون رو پیدا کرد، بهش کمک کرد، پاری بهش چطور اعتماد کرد... اصلا خوب توجیه نشد و انگیزهی موجهی هم نداشت! شکلگیری عشق بینشون هم تب و تاب خاصی نداشته و یکدفعه آخر کتاب پاری یادش میفته از اون به عنوان دلبرش یاد کنه. قتل هم کاملا قابل حدس بود کار کیه. آخر قصه هم پاری فقط با یک سرنخ کل ماجرا رو فهمید که واقعا بعضیهاش حدس و گمان الکی بود. تغییر چهره با عمل جراحی هم خیلی ترفند پیش پاافتادهای هست ولی خب شاید بشه این رو با قدیمی بودن داستان توجیه کرد. فقط بازی با رنگها و فضاسازی زیبای نویسنده جای تحسین داشت. از این که به بعضی شخصیتها رنگی رو اختصاص داده بود، خیلی خوشم اومد.
گذرگاه تاریک"، رمانی نوآر از دیوید گودیس، نخستینبار در سال ۱۹۴۶ منتشر شد. گودیس که به مهارت خود در ترسیم جهانهای تیره و شخصیتهای شکستخورده مشهور است، در این اثر داستانی پرتعلیق از استیصال، هویت و رستگاری را در زیرپوست تاریک سانفرانسیسکو روایت میکند. شهرت این رمان زمانی بیشتر شد که در سال ۱۹۴۷ به فیلمی نوآر با بازی همفری بوگارت و لورن باکال تبدیل شد.
داستان درباره وینسنت پری، مردی است که به اشتباه به قتل همسرش محکوم شده است. او که ناامید از اثبات بیگناهی خود است، از زندان سن کوئنتین میگریزد و در خیابانهای سانفرانسیسکو پنهان میشود. در این مسیر، زنی مرموز به نام ایرن جنی به او کمک میکند. پری برای فرار از تعقیب پلیس، تحت یک عمل جراحی پلاستیک غیرقانونی قرار میگیرد که چهرهاش را دگرگون میکند و فرصتی به او میدهد تا قاتل واقعی را پیدا کند. او در جریان این جستوجو، با شخصیتهایی پرابهام و دنیایی از فریب و خیانت روبهرو میشود - از باجگیران و مقامات فاسد گرفته تا افرادی که انگیزههایشان مشخص نیست. با نزدیکتر شدن او به حقیقت، تنش اوج میگیرد، در حالی که پری برای حفظ هویت جدیدش و دور ماندن از چنگال قانون تلاش میکند.
"گذرگاه تاریک" به موضوعاتی چون سرنوشت، هویت و شکنندگی اعتماد میپردازد. گودیس، در دل فضایی سرشار از بدگمانی، پارانویا و تقدیرگرایی، زوال روانی مردی را به تصویر میکشد که در چرخهای از بیعدالتی گرفتار شده است. او نشان میدهد که چگونه شرایط بیرونی میتوانند ماهیت و سرنوشت فرد را رقم بزنند و اینکه تا چه اندازه میتوان به دیگران اعتماد کرد.
با فضای وهمآلود، دیالوگهای تند و تعلیق بیوقفه، "گذرگاه تاریک" یکی از آثار شاخص ادبیات نوآر محسوب میشود. گودیس، با مهارت
کتاب گذرگاه تاریک یه کتاب جنایی معمایی هستش راجع به فردی که به جرم قتل همسرش به زندان می افته. سرعت پیشروی داستان و هیجان ان به قدری بالاست که از ابتدا که شروع به خواندن آن میکنید نمی تونید آن را برای لحظه ای کنار بگذارید. این داستان در سال های خیلی دور نوشته شده به همین دلیل رنگ و لعاب قدیم در این اثر پیدا هستش که بنظر من یکی از زیبایی های این کتاب رو تشکیل داده. تنها ایرادی که میتونم به این رمان بگیرم این هستش که آخر رمان رو من خیلی دوست نداشتم چون به تمامی سوالات پاسخ منطقی داده نشد و همچنین ترجمه اثر خیلی ملموس نبود به همین دلیل یه نمره کم کردم. در آخر از کتابراه خیلی ممنونم که این کتاب رو به صورت رایگان در اختیار همگان قرار داده است.
بیشتر از هر چیزی با وینسنت پری ارتباط گرفتم چون از اول تا آخر حس میکردم فقط داره تلاش میکنه ثابت کنه چیزی که همه درباره ش فکر میکنن درست نیست همین باعث شد دلم بخواد تا آخر همراهش برم آیرین هم به نظرم یکی از شخصیتایی بود که داستانو قشنگ تر کرده بود چون هر بار که وارد ماجرا میشد حس میکردم یه امیدی برای وینسنت پیدا شده از اینم خوشم اومد که فقط دنبال پیدا کردن قاتل نبود بیشتر نشون میداد وقتی یه آدم همه چیزشو از دست میده چقدر سخته دوباره به بقیه اعتماد کنه آخر کتابم برام قابل قبول بود چون همه چیزو الکی و مصنوعی جمع نکرددر کل این کتاب باعث شد تا چند روز به وینسنت و اتفاقایی که براش افتاد فکر کنم و به نظرم ارزش خوندن داشت
کتاب خوبی بودباوجود اینکه بعضی جاها قصه از نفس میافتاد وشاخ وبرگ پیدا میکرد قصه فردی که به قتل همسرخود ورفیقش متهم شده ولی بیگناه هست…البته پایان پیچیدهای هم نداشت وقاتل خیلی ساده پیداشدقضیه فراراززندان هم بسیار ساده و غیرقابل قبول بود جراحی صورت متهم به قتل بدون تجویزدارو و آنتی بیوتیک فقط در۹۰ دقیقه ویکجلسه واقعا نشدنی وگافهای داستان بود ولی درمجموع نویسنده بازبان عامیانه داستان راروایت میکند …داستان بعضی جاها کشدار وآبکی میشد مواقعی که مثلا کسی زنگ درب خانهای که متهم فراری درآن مخفی شده بود میزد شخصیت اصلی به فکر فرومیرفت که چه کسی بودکه زنگ میزد و حدود ده صفحه افکار پریشانش بود
کتاب داستان زیبایی داشت از صداقت و زیبایی درونی انسان. سادگی و مهربانی بچه گانه و دور از حیله های دنیای بزرگسالان. اما این طفل معصوم در دنیای دورویی و خیانت گرفتار شده و در نهایت برای همرنگی با جامعه از واقعیت خود جدا شده و دست به اقدامات شر میزند ولی با یافتن مهربانی حقیقی مجدد به اصل خود باز می گردد. به نظر من نویسنده وجود پاک انسان را به نمایش گذاشته که در تلاطم زندگی گم و ناپدید میشود و باز در نهایت با فرار از دنیای بد به اصل خود باز می گردد. خواندن کتاب را پیشنهاد میگنم. ترجمه نیز بسیار عالی بود
اگرچه “گذرگاه تاریک” یکی از ستون های سبک نوآر محسوب می شود و گودیس در خلق اتمسفر و ایجاد حس تعلیق، بی نظیر عمل کرده، اما نباید فراموش کرد که داستان در برخی بخش ها با کلیشه های رایج ژانر (مانند شخصیت های زن فریبنده یا تقابل های سیاه و سفید) درگیر می شود. با این حال، قدرت اصلی کتاب در روایتِ درونیِ شخصیت و نمایشِ شکست ناپذیر بودنِ تقدیر است. این کتاب از نظر تاثیرگذاریِ روانی و انتقال حس تنهایی، بی رقیب است. «مناسب برای طرفداران فیلم های کلاسیک و داستان های روان شناختی جنایی». تشکر از کتابراه
این کتاب بی نظیر است واقعا از خوندنش آدم سیر نمیشه درباره مردی به اسم وینسنت است که دوست صمیمی همسرش بهش علاقه مند میشه و قصد داره به وینسنت نزدیک شه و از اونجایی که همسر وینسنت هم علاقه نسبت با شوهرش بهش نشون نمیده وینسنت تصمیم میگیره چند باری با دوست همسرش وارد رابطه بشه ولی خب هیچ حسی نسبت بهش نداره که بعدا زن وینسنت توسط همین دوستش کشته میشه و به دادگاه شهادت میده که وینسنت این کارو کرده و وینسنت به جرم قتل به زندان میافته و بعد..
کتاب نه حالت جنایی داشت و نه معمایی بود عاشقانه هم نبود، نمیدونم اصلا چی بود. ولی حال و هوای کتاب جنایی، یا یک فضای جنایی رو اصلا به من منتقل نکرد از همون اول قاتل و روند داستان کاملا قابل حدس بود و فقط یک سری اتفاقات بی مفهوم بهش اضافه شده بود حتی شخصیت آیرین هم خیلی بی سر و ته پیدا شد. یجاهایی هم واقعا تفکرات و حرفای تو ذهن پاری خیلیییی طولانی و مسخره میشد.
کتاب جالبی نبود
مورد اول ترجمه ضعیفی داشتش، مورد دوم کلا کتاب خوبی هم نبود انتظار پیچیدگی و تودر تویی بیشتری داشتم
من خیلی راحت تونستم همون صفحات اول آخر کتاب رو پیش بینی کنم در کل کتاب ضعیفی بود و منو جذب نکرد برای یک بار خوندن اونم از سر بیکاری و پیدا نکردن یه کتاب خوب، بد نبود
حاوی اسپویل!
به نظر من وینسنت پاری زیادی خوششانس بود! راحت از زندان فرار کرد، آیرین دنبالش اومد، راننده تاکسی کمکش کرد... بدون این که کسی مشکوک بشه! به جز این مورد من از اول حدس زده بودم چه اتفاقی در حال افتادنه، ولی خود روند و فضای داستان رو دوست داشتم. تجربه بدی نبود، متوسط کامل. شاید ارزش یک بار خواندن رو داشته باشه.
«گذرگاه تاریک» از دیوید گودیس یکی از نمونههای درخشان نوار ادبی است؛ رمانی دربارهی بیعدالتی، فرار، هویت، عشق و سقوط اخلاقی در شهری تاریک و بیرحم. گودیس با نثری موجز و فضایی خفقانآور، داستان مردی را روایت میکند که برای اثبات بیگناهیاش باید از دل تاریکی عبور کند—تاریکی شهر، تاریکی جامعه و تاریکی درون خودش.
از نویسندهای با این میزان موفقیت و اعتبار, کتاب بهتری رو انتظار داشتم، کتاب سرشار ار توصیفات دقیق و طولانی از حوادث اتفاقات و آدمهاست. گرههای داستانی برای داستانهای جنایی مناسب نبود و سوالات بی شماری رو بی پاسخ گذاشت.
خوندنش رو به افرادی که نمایش نامه نویسی میکنند توصیه میکنم.
سلام ممنونم از کتابراه کتاب خوبی بود فیلم این کتاب و دیده بودم و تمام لحظه های خواندن کتاب صحنه های فیلم کلاسیک گذرگاه که از شبکه نمایش نیمه شب ها پخش میشد برام تداعی میشدن مخصوصا که چندین بار فیلم و دیده بودم اما به دلیل سانسور زیاد ابهامات زیادی در مورد فیلم داشتم که با خوندن کتاب رفع شد
نثر روان و خوبی داشت غلط املایی نداشت بنظرم قصه اغراق آمیز بود چون نمیشه که هر کسی که ی قاتل فراری رو شناسایی می کنه تصمیم بگیره که اونو لو نده قصه متوسطی بود نه خیلی جذاب بود نه خیلی خسته کننده ولی جوری نبود که نتونی کتابو زمین بذاری پایان بندی هم بدک نبود ممنون کتابراه
قلم نویسنده و روند داستان خوب بود. من حتی اون توصیف و تشریحهای اضافه رو دوست داشتم ولی پایان جالبی نداشت. معمایی در کار نبود همه چی خیلی واضح پیش رفت طوری که آخرش از خودم پرسیدم همین؟! بعضی از قسمتهای داستان گنگ و بدون پاسخ باقی موند. به ویژه شخصیت آیرین و دلیل کمک کردنش به شخصیت اول داستان.
روایت داستان بسیار عالی و سرگرم کننده است، هر چند یک سری اشتباهات جزئی در ترجمه هست که از روان بودن داستان می کاهد، اما شخصیت پردازی دارد که نظیر این کاراکتر ها در زندگی خودمان یا اطرافیان پیدا میشود مانند جرج فریگلنسر یا راننده استودیبکر، در کل کتاب خوبی بود
کتاب معمایی و جنایی بود، تا یه جایی داستان کشش داشت و خواننده رو ترغیب میکرد تا ادامه بده و منتظر اتفاق بعدی باشه، ولی از یه جایی به بعد داستان سیر یکنواختی میگیره و از واقعیت زندگی فاصله میگیره، بطوری که شما به عنوان خواننده دیگه هیجانات اول داستان رو تحربه نمیکنید.
آگاهی پیدا کردن از زندگی نویسنده خودش یکی تراژدی بود که چگونه به پایان رسید و روزگاری را چگونه گذرانده. نویسنده مانند اغلب نویسندگان از فضاهای بهره برداری میکنند که یا به آن تعلق دارندیا ارتباط بسیار نزدیک. داستان دارای ضعف و اشکالات کوچکی هم بود
داستان در مورد مردی به اسم پاری هست که به جرم قتل همسرش زندانی شده. بعد از فرار از زندان به فکر تغییر چهره می افتد و قتل هایی پیش می اید که پلیس او را مضنون اصلی این قتل ها می داند. در کل قشنگ بود فقط کاش ترجمه حالت کتابی نداشت و به جزئیات کمتر پرداخته میشد.
درود. عالی بود. به نظر من شخصیت پردازیها خیلی خوب بیان شده بود. از اون مدل کتاب هاست که نمیتونی وسط راه ولش کنی. من که خیلی دوست داشتم. یک جور آدرنالین هم تو بدن ترشح میشه که همش استرس داری که شخصیت اصلی بلایی سرش بیاد. در کل من خیلی پسندیدم.
محتوای کتاب درباره مردی ست که به ناحق به جرم قتل همسرش در زندان گرفتار میشود اما به نظر من کمی خیال پردازنده و خوشبینانه بود چرا در مسیر فرار معمولا یک عاشق حامی، یک راننده تاکسی خوب و یک دکتر جراحی زیبایی به این راحتی برای کمک پیدا نمیشوند
کتاب متوسطی بود، حول محور یه شخصیت بود و عمده مطلب توهمات ذهنی و تفکرات شخصیت بود، من هر لحظه انتظار داشتم شخصیته از خواب بیدار بشه و ببینه همه چی الکی بوده و نتونسته فرار کنه
به نظر من بیش از حد نیاز طولانی بود و نصف بیشتر نوشتهها اصلا نیاز نبودن.
چطوری تو همین چند ساعت که کتاب رایگان شده شماها خوندینش و تمومش کردین و میگین کتاب بدی بود؟
مجبور نیستید حرف بزنید بخدا. بقیه به نسبت همین نظرات یک کتاب رو انتخاب میکنن برای خوندن خواهشا اگه کامل نخوندین نظر الکی ندین
کتاب از لحاظ جنایی خیلی ساده هستش و تقریبا میشه همچی رو حدس زد، خیلی از جزئیات جالب کاسته شده و به چیزای نامربوط شاخ و برگ الکی داده شده، مثلا صحنه فرار از زندان در یک صفحه خلاصه شده که اصلا برای یک کتاب جنایی جالب نیست.
کتابی بود که دوست داشتم هی بخونم و زمینش نذارم. صحنه ها با جزئیات توصیف شده بودند و این، خوندن کتاب رو لذت بخش میکرد برام. توصیف هایی که از ترس پاری میشد، قشنگ اون حس دلشوره و شکاکی رو منتقل میکرد به خواننده. با تشکر از گروه کتابراه
با توجه به اینکه ژانر معمایی داشت انتظار داشتم هیجانی تر باشه اما معمولی بود روند کلی داستان! و گاهی هم خسته کننده میشد.
اما دیالوگهای بین شخصیتها جالب بودن و نویسنده تونسته توصیفهای خوبی داشته باشه که گاها یکم نامفهوم بود برای من
من دوستش نداشتم، کلا کتابهای این سبکی که توش پر از شکست و تاریکی و تکرار و اکرار و تکراره رو نمیپسندم. البته یه جاهایی از کتاب گیراییهای جالبی داشت که دوست داشتم بدونم بعدش چی میشه ولی در کل به نظر من کتاب جالبی نبود.
فضای داستان و شخصیتها آنقدر ساده هستند که حکایت از قدیمی بودن داستان دارد در کل داستان بدی نیست ولی انگار یک بچه دبستانی نشسته این شخصیتهای ساده و بدون پیچدگی را خلق کرده و چاشنی قتل را هم برای جذابیتش اضافه کرده
کتاب صوتی گذرگاه تاریک از دیوید گودیس شاهکار ژانر معماییه! داستان پر از پیچ و تابهای نفسگیر، شخصیتهای عمیق و رازهای لایهلایهست که تا آخرین صفحه آدم رو میخکوب میکنه. گودیس استاد خلق suspenseه و روایتش اعتیادآوره.
درواقع بد نبود ولی آن میزان هیجانی و معمایی بودنی که ازش انتظار داشتم و نداشت. داستانش طوری بود که میشد حدس زد قاتل کیه و چه خواهد شد. ولی خب حس میکنم حشو نویسی بسیاری نیز داشت. و کتاب بدی نبود. صددرصد ارزش خوندن داشت.
کتاب گذرگاه تاریک، یک کتاب معمایی و بسیار جذاب میباشد که شروع داستانی بسیار قوی ولی متاسفانه در انتها، داستان با انتهای باز به تمام میشود که باعث میشود از جذابیت کتاب کاسته شود
من خیلی از کتاب خوشم نیومد دلیلش هم اینه که بیشتر ترجیح میدم کتابهای جنایی بخونم. این کتاب رو هم از روی نظرات دوستان انتخاب کردم ولی خیلی باهاش حس خوب رو تجربه نکردم.
پایان باز داستان برام جالب نبود، همه چیز بر برای پاری خیلی خوب پیش میرفت هرکس اونو میشناخت یجور کمکش میکرد. با اینکه یه روزه خوندمش ولی انتظار بالاتری داشتم