همین که تیگا داشت خیال میکرد زندگی جادوییاش دارد کمی آرامتر و بیدردسرتر میشود، جادوگرها شروع کردند به غیب شدن! حالا او و دوستانش در کتاب جادوگرها ناپدید میشوند، دومین کتاب مجموعهی جادوگران شهر ریتزی، به قلم سیبل پاندر باید وسط معجونهای قلقلزن و سرنخهای مرموز دنبال ردی از جواب بگردند. هیچکس هم نمیداند پشت این ماجراهای مرموز چه خبر است... تو هم کافی است یک قدم با تیگا برداری تا همراه او وسط دنیایی پر از معجونهای ترکیده، مسابقههای خندهدار و ماجراجوییهای دیوانهوار پرتاب شوی!
دربارهی کتاب جادوگرها ناپدید میشوند
هیچچیز در شهر ریتزی قرار نیست عادی و بیخطر باقی بماند! جادوگر تازهوارد قصه، تیگا تازه داشت با جاروی پرندهاش کنار میآمد و وردهای نصفهنیمهاش را تمرین میکرد که یکهو اتفاقی جدید مثل بمب همهجا را ترکاند: آنهم اینکه جادوگرها یکییکی شروع کردند به ناپدیدشدن! جوری که انگار یک نفر دارد همهی جادوگرهای ریتزی را جمع میکند و در یک جعبهی غولپیکر مخفی جا میدهد. حالا در کتاب جادوگرها ناپدید میشوند (Witch Switch) از سیبل پاندر (Sibéal Pounder) وقتش رسیده که تیگا و دوستانش با کلهپوکانهترین نقشهها، ترکیدهترین معجونها و کلی سرنخ یکلنگدرهوا دست به کار شوند و راز این ناپدیدشدنهای مرموز را کشف کنند. خب آمادهای برای یک ماجراجویی که هر لحظه ممکن است همهچیز را زیر و رو کند؟ خب، محکم بچسب، چون تو هم درست وسط این جنجال جادویی گیر افتادهای!

در دومین قسمت از مجموعهی پرهیجان و خندهدار جادوگران شهر ریتزی، اوضاع از همیشه شلوغتر است. فلیسیتی خفاشه و اَگی باز هم دنبال خرابکاریاند، و مسابقهای بزرگ هم آنوسطها در راه است و همه میخواهند ثابت کنند جادوگر واقعی خودشان هستند و درست وسط همین شلوغیها بهترین زمان برای غیب شدن دانهدانهی جادوگرهای تپلمپل و زبلِ شهر است.
عملیات نجات جادوگرهای گمشده
تیگا که هنوز خودش را یک جادوگر تازهکار میداند، حالا باید با کمک پگی وولوولک (همان دوست دستوپاچلفتی و بامزهاش) وارد ماجرایی شود که پر است از دروازههای مخفی، برجهای گمدرهوا، قایقهای عجیبوغریب و معجونهایی که هیچوقت آنطور که باید عمل نمیکنند و درست وقتی فکر میکنی قرار است یک معمای جدی حل شود، یک عالم اتفاق خندهدار از راه میرسد و همهچیز را به دیوانهوارترین شکل ممکن به هم میریزد!
این داستان پر از جادوهای رنگارنگ، مدهای عجیب، شخصیتهای بانمک و موقعیتهای غیر قابل پیشبینی است؛ ترکیبی که خواندنش مثل سوار یک ترنهوایی جادویی شدن است، که یک لحظه در آن از خنده ریسه میروی و لحظهی بعد از هیجان جیغ میزنی. کتاب جادوگرها ناپدید میشوند با ترجمهی مریم رحیمی از نشر ایرانبان به چاپ رسیده و در اختیار طرفداران این مجموعهی دوستداشتنی قرار گرفته است.
نکوداشتهای کتاب جادوگرها ناپدید میشوند
- کتاب جادوگرها ناپدید میشوند برداشتی کاملاً تازه و سرگرمکننده از جادوگران است و برای هر کسی که جادو، ماجراجویی، مد یا داستانهای افسانهای را دوست دارد، مناسب است. (Booktrust)
- این کتاب بسیار جذاب و خندهدارتر از آن است که ترسناک باشد. در دومین عنوان این مجموعه، تیگا در مسیر تبدیل شدن به یک جادوگر قرار دارد. اما چیزهای زیادی وجود دارد که میتواند مانع او شود، از جمله فلیسیتی و اگی که نیتشان به هیچوجه قابل تحسین نیست! جادو و هرجومرج در این ماجراجویی پرشور و هیجانانگیز حکومت میکند. (جولیا اکلشر از The Guardian)
- این یک داستان جادوگری است که مانند هیچ داستان دیگری نیست، پر از سرگرمی و خنده. (وبسایت Parents in Touch)
- این کتاب خندهدار است و مرا با صدای بلند میخنداند. این یک دنباله درخشان برای مجموعهی جادوگران شهر ریتزی است زیرا داستانها مانند قطعات پازل به هم متصل میشوند. (Guardian Child Reviewer)
- جذابترین و خندهدارترین کتابی که در این سالها خواندهام. جنگ جادوگران، شروع شد! (Andy Stanton، نویسنده)
- افسونهای احمقانه، لباسهای لذیذ، اتفاقات جادویی و معماهای مسخره، این یک داستان جادوگری بینظیر و فوقالعاده است! (مجلهی Bookseller)
کتاب جادوگرها ناپدید میشوند برای شما مناسب است اگر
- کوچولویی 6 تا 12 ساله دوروبرتان دارید.
- دلتان یک داستان هیجانانگیز و ماجراجویانه و جادویی میخواهد.
- عاشق داستانهای دنیای جادوگری هستید.
- آدمبزرگی هستید که هوس کمی گشتوگذار دلخنککن در دنیای پر از خیال بچهها دارید.
در بخشی از کتاب جادوگرها ناپدید میشوند: کتاب دوم مجموعه جادوگران شهر ریتزی میخوانیم
اگی سمداره گفت:«مطمئن نیستم تا کی میتونیم این قضیه رو پنهان نگه داریم فلفل.» بعد یک سری کاغذ و یک عروسک کهنه را از روی کاناپه کنار زد و تالاپی روی آن نشست و شروع کرد به ورق زدن جدیدترین شمارهی مجلهی وزغ.
«فلفل، میدونستی کفشات هیچوقت زیاد نیستن؟ این چیزیه که اینجا نوشته. مهم نیست که تو فقط دو جفت پا داری. میدونستی میتونی... تا هر وقت که دلت میخواد... به خریدن کفش ادامه بدی؟ مد همیشه منو مجذوب خودش میکنه.»
فلیسیتی خفاشه به خودش زحمت پاسخ دادن نداد. بانو فرنک داشت پرترهی او را نقاشی میکرد. بانو فرنک کسی بود که تا پیش از این پرترهی رسمی تمام جادوگرهای برتر را نقاشی کرده بود. تنها همین چند هفته پیش بود که پرترهی پگی را هم کشیده بود. پگی بیچاره سعی کرده بود موهایش را برای نقاشی مرتب کند، اما فقط توانسته بود موهایش را کاملا جابهجا کند، بنابراین موها روی چانهاش بود. اینطور به نظر میرسید که یک ریش بزرگ و وزوزی دارد.
فلیسیتی خفاشه کلاهش را صاف کرد. «بانو فرنک مطمئن بشین که توی نقاشی وحشتناک به نظر میرسم.» بانو فرنک با سر حرف او را تأیید کرد.
اگی سمداره پرسید: «اگه تیگا سعی کنه پگی رو پیدا کنه، اونوقت چی؟ فرن حتما بهش گفته که پگی گم شده.»
فلیسیتی خفاشه قهقههای زد. «تیگا پگی رو پیدا نمیکنه. در هر حال خانوادهی پولدار برو هنوز هم در تعطیلات به سر میبرن و تو جزیرهی پاتیل هستن. در ضمن، من توی جاده کلی جاسوس دارم. اگه تیگا سعی بکنه برگرده حتما متوجه میشم.»
بله


























