کتاب صوتی داستانهای مورد علاقه من مجموعهای متشکل از قصههای جذاب و شنیدنی برای کودکان به قلم بهزاد قلانی است. در این کتاب به داستانهای زیبایی گوش خواهید سپرد که قرار است شما را حسابی سرگرم کنند. این اثر از شش کتاب مستقل تشکیل شده که هر کدام پیش از این به تنهایی منتشر شدهاند.
درباره کتاب صوتی داستانهای مورد علاقه من:
این اثر از شش کتاب داستان زیبا تشکیل شده که در هر کدام چندین قصهی جذاب و سرگرمکننده وجود دارد. عناوین این شش کتاب عبارت است از: «چوپان دروغگو، دختر شیرفروش، غازی که تخم طلا میکاشت، کلاغ تشنه، خرگوش صحرایی و لاکپشت، ملخ و مورچهها».
بهزاد قلانی در کتاب خود، برخی از معروفترین قصههایی که همهی ما تا به حال بارها شنیدهایم، به علاوهی بعضی از قصههای کمترشناختهشده اما به همان اندازه جذاب را به زبانی شیرین و کودکانه بازنویسی کرده است. بعد از اتمام هر داستان هم نکتهی اخلاقی آن را خیلی ساده و خودمانی بیان کرده تا در کنار سرگرمکردنمان، چیزهای مفیدی هم به ما آموزش داده باشد.
یکی از داستانهای معروفی که در این کتاب آمده داستان چوپان دروغگوست؛ پسر شریری که از بس به شوخی، دربارهی مشکلات خودش دروغ میگوید و مردم را سر کار میگذارد، وقتیکه راستی راستی به مشکل برمیخورد، کسی نیست که حرفش را باور کند و به کمکش بیاید! خب این داستان به ما یاد میدهد که دروغ گفتن بد است؛ چون علاوه بر اینکه عملی غیراخلاقی است، بیاعتمادی دیگران را هم به دنبال دارد.
کتاب صوتی داستانهای مورد علاقه من مناسب چه کسانی است؟
کودکان 7 تا 12 ساله بیش از سایرین از داستانهای گردآمده در این مجموعه استقبال میکنند.
با بهزاد قلانی بیشتر آشنا شویم:
او یکی از نویسندگان خوب و پرکار کشورمان در حوزهی ادبیات کودک است. از کتابهای او میتوان به این عناوین اشاره کرد: «تو خوب نیستی که دهی را خوب نمیزنی، بوقش را زدند، آشنایی با حیوانات، آشنایی با اعداد فارسی، سه ماهی در برکه، نازشصت، حرف مفت نزن و...»
در بخشی از کتاب صوتی داستانهای مورد علاقه من میشنویم:
یکی از روزها خرگوشی لاکپشتی را دید و شروع کرد به مسخره کردن او. خرگوش به لاکپشت گفت: «تو خیلی آرام حرکت میکنی و هرگز نمیتوانی از اینجا خیلی دور شوی.»
لاکپشت که از رفتار خرگوش ناراحت شده بود گفت: «بیا با هم مسابقه بدهیم و ببینیم چه کسی سریعتر است.»
خرگوش خندید و گفت: «شوخی میکنی... اما باشد، ببینیم چه کسی زودتر به آن طرف تپه میرسد.» و شروع کرد به دویدن. بعد از مدتی دویدن ایستاد و در انتظار لاکپشت ماند. خرگوش فکر کرد: «کمی چرت میزنم. حتی اگر به من هم برسد، باز هم من میبرم.» پس زیر سایهی درختی دراز کشید و چشمانش را بست. لاکپشت که به آرامی حرکت میکرد، وقتی به خرگوش رسید، بدون سروصدا و آرام از کنارش عبور کرد. او همینطور آرام، تا قبل از بیدار شدن خرگوش، خودش را به نزدیکی تپه رساند...
بله























کتاب رو درواقع برای دختر هشت سالم گرفتم.
تقریبا نیمی از داستانها کتابشون رو داشت.
اما باز هم دوست داشتم صوتی گوش بده، و خودمم همراهش شدم.
برام لذت بخش بود و دخترم هم لذت برد و باعلاقه گوش میداد.
گاهی خودش از پایان داستان نتیجههای زیبایی میگرفت.
فکر میکنم بازگویی و بازنویسی داستانهای قدیمی برای بچههای امروزی، مفید و مؤثر هست.
ممنون از عوامل خوب کتابراه.