تیگا مشغول بازیکردن با یک کرم لاغرمردنی کف سینک ظرفشویی آشپزخانه بود که سروکلهی یک پری جادویی بازیگوش و حیلهگر پیدا شد و از همان لحظه ماجرای کتاب تیگا جادوگر میشود نوشتهی سیبل پاندر شروع شد و همهچیز را در زندگی این دخترکوچولوی دوستداشتنی زیرورو کرد. اگر به دیدن جادو، تفریحهای غافلگیرانهی ناگهانی و سروکلهزدن با پریهای دیوانه عادت ندارید، خودتان را برای یک ماجراجویی درستوحسابیِ جادوگرانه، رنگارنگ و هیجانانگیز آماده کنید.
دربارهی کتاب تیگا جادوگر میشود
شاید تو هم فکر میکردی حتماً جادوگرها موجوداتی سیاهپوش با دماغهای دراز و زگیلدار هستند که فقط بلدند توی پاتیلهایشان معجونهای بدمزه هم بزنند... اما خب، نه! جادوگرهای داستان کتاب تیگا جادوگر میشود (Witch Wars) از سیبل پاندر (Sibéal Pounder) اصلاً شبیه قصههای ترسناک قدیمی نیستند. آنها عاشق کیک و پای سیباند، دنبال مد و لباسهای پر زرقوبرق میگردند و گاهی هم مثل ستارههای تلویزیونی اداواطوار در میآورند. تازه، بعضیهایشان آنقدر دستوپاچلفتیاند که حتی وردهای سادهشان هم درست عمل نمیکند! خلاصه اینجا خبری از جادوگرهای ترسناک اجقوجق نیست و بهجایش با یک عالم جادوگر بامزه طرفی که فقط کافی است یکبار با آنها آشنا شوی تا دلت بخواهد مدام بخندی و مدام کتاب را ورق بزنی.

تصور کن یک روز عادی در آشپزخانه، وقتی داری با یک کرم درازِ لقلقو بازی میکنی، ناگهان یک پری بازیگوش از توی لولهی آب بیاید بیرون و بگوید: «زود باش! وقتشه که یک جادوگر بشی!» خب، این همان چیزی است که برای تیگا اتفاق افتاد. او هیچوقت فکر نمیکرد زندگی ماجراجویانهاش از تهِ لولهی ظرفشویی شروع شود و به دنیایی پر از جادوگرهای ژولیپولی، دوستداشتنی و البته گاهی هم ترسناک ختم شود!
پریها از سینک ظرفشویی سرک میکشند
در شهر زیرزمینی ریتزی همهچیز عجیب و پر از رنگ است؛ از مسابقات بامزهای که بیشتر شبیه شوی تلویزیونی هستند تا جادوگرهایی که مدام دنبال نقشهکشیدن و کلهپا کردن همدیگرند... تیگا که تا دیروز فقط یک دختر معمولی بود، حالا باید یاد بگیرد پرواز کند، ورد بخواند و البته از چنگ فلیسیتی خفاشه و خواهران غرغرو و هزارتا دردسر دیگر جان سالم به در ببرد.
اما نگران نباش! او تنها نیست. پگی، دوست خنگِ باهوشش (بله، عجیب است اما حقیقت دارد.) و یک مشت موجود عجیبالخلقهی دیگر مثل کرمِ مودار و پریهای پر سر و صدا همراهش هستند و هوایش را دارند. آنها با هم معما حل میکنند، از برجهای تارعنکبوتی بالا میروند، روی موهای جادوگرها تاب میخورند و هر لحظه ممکن است همزمان از خنده ریسه بروند و از ترس جیغ بکشند.
داستان فانتزی تیگا جادوگر میشود پر از شوخیهای بامزه، معجونهای رنگارنگ، سرنخهای اسرارآمیز و کلی تصویر قشنگ است که خواندنش را مثل سوارشدن روی یک جاروی پرنده هیجانانگیز میکند. این کتاب داستان کودکانه یک مهمانی پر سروصدای جادویی است که هر بچهای دلش میخواهد به آن دعوت شود. پس چرا تو اولین نفر نباشی که از لولهی ظرفشویی پایین میخزد و به این ماجراجویی باحال میپیوندد؟ این کتاب با ترجمهی مریم رحیمی از نشر ایرانبان به چاپ رسیده و در اختیار علاقهمندان قرار گرفته است.
جوایز و افتخارات کتاب تیگا جادوگر میشود
- برنده جایزهی بهترین کتاب کودکونوجوان گاردین در سال 2015
- برنده جایزهی کتاب کودک واتراستون در سال 2016
- در فهرست نهایی جایزه کتاب کودک سینزبری
نکوداشتهای کتاب تیگا جادوگر میشود
- این داستان جادوگری بینظیر و فوقالعادهست! (روزنامه Bookseller)
- بهطرز درخشانی جادویی. (باشگاه کتابخوانی Tom Fletcher)
- مجموعهای رنگارنگ و غیرقابل پیشبینی از شخصیتها... حماقتها، معماها، جناسها و بسیاری از اتفاقات جادویی، این کتاب را به انتخابی عالی برای پر کردن جای خالی کتاب خندهدار که در بسیاری از مجموعهها وجود دارد، تبدیل میکند. (School Library Journal)
- نویسنده تازهکار، سیبل پاندر، قدرت خاص و عجیب مسابقات حذفی را با جادوی پریها و جادوگران، که ترکیبی برنده است، ادغام میکند. تصاویر سیاهوسفید داستان نیز سبکی وهمآلود و مناسبی به آن میبخشد. (Publishers Weekly)
- اولین رمان سرگرمکننده سیبل پاندر مملو از حماقت، تعلیق، جادو و یک پایان غافلگیرکننده است. و تصاویر طنزآمیز خاکستریاش به جذابیت آن میافزایند. این کتاب نوید سرگرمی خوبی را برای دانشآموزان کلاس متوسط میدهد. (Booklist)
- طنز سیبل پاندر با شخصیتهای عجیبوغریب و جهانسازیهای عجیبوغریب، درحالیکه اندرسون نقاشیهای جذاب فراوانی ارائه میدهد... یک داستان جادویی کوچک شیرین با حداقل یک دنباله در راه است. (Kirkus Reviews)
کتاب تیگا جادوگر میشود برای شما مناسب است اگر
- در ردهی سنی 6 تا 12 سال هستید.
- از خواندن داستانهای جادوگری کودکانه لذت میبرید.
- دلتان میخواهد در یک دنیای فانتزی رنگارنگ پر از جادو و هیجان غرق شوید.
در بخشی از کتاب تیگا جادوگر میشود: کتاب اول مجموعه جادوگران شهر ریتزی میخوانیم
خانم هکس دوباره فریاد زد: «تیگا. آب پنیرت به دمای جوش رسیده!»
فرن نیشخندی زد و گفت: «آب پنیر! صبر کن. کجا میری تیگا؟»
«شام بخورم. خداحافظ فرن باحاله! از دیدنت خوشحال شدم.»
فرن دستش را بلند کرد و گفت: «چی؟ صبر کن! نمیخوای با من به شهر ریتزی بیای؟ جایی که پر از معجزه است و خالی از پنیر؟»
تیگا سر جایش ایستاد. حتی اگر حرفهای فرن رویایی بیشتر نبود از خوردن آب پنیر بهتر بود. روی پاشنه پا چرخید و به طرف فرن رفت.
فرن جیغی از سر خوشحالی کشید و وسط زمین و هوا معلق زد.
خانم هیکس فریاد زد: «اونجا چه خبره، تیگا؟! میدونم صدای منو میشنوی، کرم کوچولو!»
تیگا متوجه شد خانم هکس به طرف آلونک میآید.
فرن رو به تیگا گفت: «زود باش! باید همین الان بریم شهر ریتزی!»
تیگا که وحشتزده دوروبر آلونک دنبال راه فرار میگشت فریاد زد: «چطوری؟»
«معلومه. از لولههای ظرفشویی!» بعد بلافاصله از راه ظرفشویی غیب شد.
بله



























