کتاب شریک له کوردستان: شرک در کردستان نوشتهی زمانه سالم داستان ماجراجوییهای شرک و همسرش فیونا در شهر کردستان است که پادشاه این شهر زیبا آنها را به دلیل دوستی با دیوها به آنجا دعوت کرده اما در ادامه قصه شرک و فیونا متوجه میشوند که پادشاه دختر خود را مدتیست گم کرده و محزون است. کتاب حاضر به دو زبان کردی - فارسی و برای گروه سنی «ب» ارائه شده است.
در بخشی از کتاب شریک له کوردستان (شرک در کردستان) میخوانیم:
در یک سرزمین خیلی دور، دختر پادشاهی که طلسم شده بود، در قلعهای زندانی بود. و اژدهایی از او مراقبت میکرد تا با بوسه عشق راستین خودش، جادویش باطل شود.
شرک با غرور به بچههایش نگاهی کرد و ادامه داد: "بله، پدر شجاعتان برای نجادت مادرتان به قلعه رفت و اژدها ..."او هنوز حرفش را تمام نکرده بود که "خرِ" سر زده وارد اتاق شد و گفت: "بادمجان سبز، شنیدم که گفتی، چون اژدها عاشق نگاه جذاب خرانهی من شد، تو و فیونا نجات پیدا کردید، مگرنه چاقالو جان؟!" شرک پوزخندی زد و گفت: "راست میگوید این خرِ مزاحم و محبوب اژدها."
خرِ روی صندلی نشست و آهی کشید و گفت: "امّا زنم دیگر من را دوست ندارد. چیزی میگوید که خر نمیگوید، من باید پرواز کنم!" شرک با موذیگری گفت: "خوب تو یک گوش دراز قهرمانی، اگر تلاش کنی حتماً پرواز خواهی کرد."
بله















