کتاب معجون سازی نوشتهی میو فریل چهارمین جلد از مجموعه کتاب فانتزی ساحره نوآموز است. در این جلد جسیکا و خانم استرگا برای تهیهی مواد لازم معجونسازی راهی سفری دور و دراز میشوند؛ سفری که از کهکشان راه شیری میگذرد و به بازاری در انتهای دنیا میرسد.
دربارهی کتاب معجون سازی
میو فریل در کتاب معجون سازی دردسری تازه پیش روی جسیکا قرار میدهد. جسیکا و خانم استرگا سوار بر جاروهایشان شده و راهی سفری شگفتانگیز میشوند. آنها باید مواد لازم برای معجونها را بیابند تا بتوانند کشوهای خالیشدهی مغازهی خانم استرگا را دوباره پر کنند. آن دو در مسیر به اژدهایی چاق برمیخورند و جسیکا با جادوی خود او را از دردسر نجات میدهد. اژدها هم در عوض، مسیر پیدا کردن مهرگیاه، تهیهی دندان و خون اژدها را به آنها نشان میدهد.
دردسر واقعی وقتی شروع میشود که جسیکا در جریان این سفر، ساخت معجون را امتحان میکند. او هرم معجونسازی مدرن را میآموزد و معجونی میسازد که باعث میشود خانم استرگا و حیوانات همراه جادوگران تمام شب خارش داشته باشند! خانم استرگا هم برای تلافی، بیسکویتی جادویی با نام جسیکا به او میدهد و جسیکا ناچار میشود برای از بین بردن نوشتهی روی آن از خون اژدها استفاده کند.

معجون سازی در کهکشان راه شیری
میو فریل در کتاب معجون سازی (جلد چهارم مجموعه ساحره نوآموز)، دنیای جادویی جسیکا را بسط و گسترش میدهد و عناصر جادویی جدیدی به آن میافزاید. از سفر به کهکشان راه شیری و دیدار با اژدها گرفته تا بازار عجیب انتهای دنیا، حوضچهی جورابهای گمشده، بیسکویتهای رومپنتی و مواد عجیب و غریب معجونسازی. در کنار این عناصر خیالانگیز، اشتباههای جسیکا موقعیتهای طنزآمیزی میسازند و داستان را برای خوانندگان کودک پرتحرک و سرگرمکننده نگه میدارند.
در مجموعه رمان فانتزی ساحرهی نوآموز، میو فریل ماجراهای جسیکا را از نخستین تجربههای جادوگری و پرواز با جارو آغاز میکند. سپس هر جلد مهارت تازهای را مقابل جسیکا میگذارد و در کنار آن، دنیایی تازه از جادو و ماجرا را به کودک معرفی میکند. در جلد چهارم این مجموعه با ترجمهی ابراهیم عامل محرابی، جسیکا راهی سفری میان ستارهها میشود و پا به دنیاهایی فراتر از زمین میگذارد.
اگر جلدهای قبلی مجموعه کتاب ساحره نوآموز برایتان جذابیت داشته، با خرید کتاب معجون سازی انتشارات گونیا میتوانید از ادامهی ماجراهای خندهدار و خیالانگیز جسیکا لذت ببرید.
کتاب معجون سازی برای شما مناسب است اگر
- به دنبال یک داستان تخیلی کودکان با ترکیبی از اژدها، جادو، معجون و سفرهای خیالانگیز هستید.
- میخواهید یک داستان جادوگری برای کودکان 9 تا 12 ساله بخوانید.
- به دنبال یک داستان فانتزی برای کودکان میگردید که همزمان سرگرمکننده، طنزآمیز و پرماجرا باشد.
در بخشی از کتاب معجون سازی: کتاب چهارم مجموعه ساحره نوآموز میخوانیم
جسیکا همیشه اردوزدن را دوست نداشت. قبل از اینکه با خانم استرگا آشنا شود، از آن متنفر بود. چادر همیشه در حال سقوط بود. زیرانداز نشت میکرد. آتش درست روشن نمیشد و دودی که از کندهها بلند میشد، چشم همه را میسوزاند. اما حالا که یک ساحرۀ نوآموز بود، میدانست که با افسونخواندن همه چیز حل میشود. به زودی، به کمک چیزهایی که در مدرسۀ افسونگری از پلاژیا یاد گرفته بود، چادری به پا کردند، دو تا ننو سوار کردند، تورهای پشهبند را بستند و یک پارچ آبپرتقال تازه را توی آب رودخانه گذاشتند تا خنک شود.
در همان حال، خانم استرگا با تکاندادن چوبجادویش و خواندن یکی دو ورد، پاتیلی را روی آتش به جوش آورد تا چاشت درست کند. (اگر نمیدانید، چاشت همان وعدهای است که جادوگرها شب زیر نور ماه و ستاره میخورند و وعدۀ غذایی مورد علاقۀ جسیکاست.) جالبی چاشت این است که هر طعمی که بخواهید میدهد. بنابراین، خانم استرگا میتوانست از همان پاتیل، سوفلهای با پنیر آبی بدبو نوش جان کند، در حالی که جسیکا میتوانست ماکارونی با کوفتهقلقلی و دو کپه بستنی با تکههای شکلاتی بخورد.
بعد خانم استرگا فقط برای سرگرمی نمایشی از نورباران ستارهها ترتیب داد و نور مهتاب را «تنظیم» کرد. برکلی طوری مسحور این صحنه شده بود که بالای یک درخت نارنگی نشست و گزیدهای از ساختههای خودش را با بهترین و لطیفترین صدا خواند. (متأسفانه فلیسیتی هم به پرندۀ کوچولو ملحق شد تا اینکه جسیکا یک نارنگی به سمتش انداخت و جوراباویز را از خورجینش بیرون آورد. فلیسیتی بلافاصله پا به فرار گذاشت و بهجای آوازخواندن، مشغول شکار مارمولکها شد.)
عاقبت، خانم استرگا بساط معجونسازی را دور آتش بهپا کرد. جسیکا دستهایش را دور زانوهایش حلقه کرده بود و سرتاپا هیجان با حوصله روی سهپایه انتظار میکشید. مثل هر ساحرۀ نوآموز دیگری، با بیقراری منتظر ساختن معجونی پر از چیزهای حالبههمزن مثل چشم سمندر، فضلۀ موش و آبدماغ دیوک بود و حتی کمی بوگندو و چندشآور بود.
«شروع میکنیم.» خانم استرگا با پر جغد روی لبۀ پاتیل معجونسازیاش زد و کارش را شروع کرد.
جسیکا با هیجان پرسید: «قراره معجون شوک درست کنیم؟»
بله






















