کتاب هیچکس چیزی ندیدپشت جلد کتاب هیچکس چیزی ندید
۱۵۰۰۰۰ ۷۵,۰۰۰ تومان ۵۰%
خرید کتاب الکترونیکنسخه نمونه رایگان
هدیه
تا ۵۰٪ تخفیف اولین خرید با کد welcome
کتاب هیچکس چیزی ندیدپشت جلد کتاب هیچکس چیزی ندید
کتاب الکترونیک
396 صفحه
EPUB
انتشارات شبنا

برای خواندن کتاب هیچکس چیزی ندید و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.

چرا کتابراه را نصب کنم؟

از رمان و روانشناسی تا کسب‌وکار و تاریخ؛ کتاب‌های الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.

کتاب‌ها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.

حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده می‌کنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشته‌اند.

تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشت‌گذاری و بسیاری قابلیت‌های دیگر، مطالعه را راحت‌تر و لذت‌بخش‌تر می‌کنند.

معرفی کتاب هیچکس چیزی ندید

دو کودک سوار قطار می‌شوند، اما فقط یکی از آن‌ها پیاده می‌شود! این شروعی نفس‌گیر برای کتاب هیچکس چیزی ندید به قلم آندریا مارا است. کتابی که به‌عنوان اثر شماره یک در فهرست پرفروش‌ترین‌های ساندی تایمز معرفی شده است. دو دختر پیش از مادر خود سوار قطار می‌شوند، مادر جا می‌ماند و دختر شش ساله‌ در این جریان گم می‌شود. این سرآغاز یک تریلر روان‌شناختی است. آیا کسی در این اتفاق نقش داشته است؟ هیچ‌کس حقیقت را نمی‌گوید و هرچه جست‌وجو بیشتر طول بکشد، حل کردن معما سخت‌تر می‌شود.

درباره‌ی کتاب هیچکس چیزی ندید

مادر و دو فرزندش در سکوی شلوغ متروی لندن می‌دوند. فی شش ساله و بی دو ساله، جلوتر از مادر سوار قطار می‌شوند. مادر هرچه تلاش می‌کند که به آن‌ها بپیوندد، نمی‌تواند. درها بسته می‌شود و قطار حرکت می‌کند. مادر جا می‌ماند و در این بین انگار کاری از هیچ‌کس ساخته نیست. معمای کتاب هیچکس چیزی ندید (No One Saw a Thing) به قلم آندریا مارا (Andrea Mara)، از اینجا آغاز می‌شود.

معرفی و دانلود کتاب هیچکس چیزی ندید

اما خوب است بدانید که گم شدن دخترک تمام ماجرا نیست. در رمان هیچکس چیزی ندید با معمایی روبه‌رو هستیم که پشت آن معماهای بسیاری نهفته است. زندگی زناشویی سیو و آرون با گم شدن دخترشان فی دچار چالش‌هایی می‌شود. بی، دختر کوچکتر ترسیده است و نمی‌تواند چیزی بگوید. آن دو با هم سوار قطار شدند و مردی در کنار آن‌ها بود. آن مرد که بود؟ در گم شدن فی چه نقشی داشت؟ آیا همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده بود؟

هیچکس چیزی ندید؛ هزارتوی رازها و معماها

آندریا مارا شخصیت‌های رمان معمایی هیچکس چیزی ندید، را بسیار فعال و واقعی به تصویر کشیده است. با مطالعه‌ی این کتاب رازآلود، احساس می‌کنید که در یک ماجرای واقعی حل شده‌اید. آرون، شوهر سیو، وکیلی است که با اخاذی از شاهدین، پرونده‌های جنایی خود را به نفع موکلین پیش می‌برد. او پیش از آشنایی با سیو، با زنی به نام یاسمین رابطه داشته است. یک مثلث عشقی در این میان است. مردی به نام دیو، سال‌ها به یاسمین عشق می‌ورزید. یاسمین طی ماجرایی مشکوک کشته می‌شود و دیو آرون را مقصر می‌داند. کینه‌ی دیو نسبت به آرون، نقش پررنگی در پیشبرد داستان دارد.

کتاب هیچکس چیزی ندید، یک نمونه‌‌ی کلاسیک از تریلر روان‌شناختی خانوادگی است که بر پایه‌ی تعلیق، راز و کشمکش‌های درونی شخصیت‌ها بنا شده است. در این رمان جنایی، هر اتفاق، پیامد منطقی اتفاق قبلی است. از اضطراب مادر تا واکنش اطرافیان، در هر خط از کتاب می‌توانیم ارتباطی قوی را پیدا کنیم که به گیرایی اثر افزوده است. آندریا مارا با قلم قوی خود، ابهام و تعلیق جذابی را در داستان ایجاد کرده است؛ به‌نحوی که مخاطب تا پایان نمی‌داند چه کسی مقصر است و واقعاً چه اتفاقی افتاده است.

در هر فصل از رمان هیچکس چیزی ندید، اطلاعات تازه‌ای فاش می‌شود که مسیر داستان را تغییر می‌دهد. نقطه‌چرخش‌های متعدد را می‌توانیم به‌عنوان یکی از ویژگی‌های مثبت قلم آندریا مارا قلمداد کنیم.

رمان جنایی و معمایی هیچکس چیزی ندید، توسط فرانک سالاری به فارسی برگردانده شده و نشر شبنا آن را چاپ و منتشر کرده است.

افتخارات کتاب هیچکس چیزی ندید

  • معرفی‌شده به‌عنوان کتاب شماره 1 در فهرست پرفروش‌ترین‌های ساندی تایمز
  • قرار گرفتن در فهرست سه کتاب پرفروش ایرلند به مدت سیزده هفته‌ی متوالی
  • پرفروش‌ترین کتاب کیندل
  • دریافت بیش از 5000 نقد پنج‌ستاره در وب‌سایت آمازون

نکوداشت‌های کتاب هیچکس چیزی ندید

  • پیدا کردن یک تریلر روان‌شناختی که پانزده صفحه‌ی اول آن تا این حد پرشور باشد، برایتان سخت خواهد بود. (نشریه‌ی آیریش ایندیپندنت)
  • این رمان دقیق و تیزبین به قلم آندریا مارا، هم‌زمان پازلی دشوار و مسابقه‌ای نفس‌گیر با زمان است. (نشریه‌ی ساندی تایمز)
  • من تا پایان فصل اول، کاملاً در داستان کتاب هیچکس چیزی ندید غرق شده بودم. (جین کیسی، نویسنده‌ی ایرلندی)
  • من این کتاب را بلعیدم. (فیونا کامینز، نویسنده)
  • هیچکس چیزی ندید، کتابی هوشمندانه است که آدم را وادار می‌کند صفحه‌به‌صفحه جلو برود. (کار هانتر، نویسنده)
  • سفری پرهیجان و پرپیچ‌و‌خم که تا آخرین لحظه با پیچش‌های بی‌وقفه همراه است. کتاب هیچکس چیزی ندید، فوق‌العاده نوشته شده است. (نقد ستاره‌دار کاربران آمازون)
  • بهترین کتابی که تا حالا در سال 2023 خوانده‌ام ... قطعاً کتاب‌های بیشتری از آندریا مارا خواهم خواند. چون این یکی عالی بود! (نقد ستاره‌دار کاربران آمازون)

کتاب هیچکس چیزی ندید برای شما مناسب است اگر

  • به تریلرهای روان‌شناختی با شخصیت‌های پیچیده علاقه‌مند هستید.
  • علاقه‌مند و پیگیر ادبیات ایرلند هستید.
  • مخاطب ژانر جنایی و معمایی هستید و می‌خواهید یک رمان هیجان‌انگیز و رازآلود را در دست بگیرید.
  • مخاطب آثار فریدا مک فادن هستید و می‌خواهید کتاب‌هایی را از نویسندگان پرفروش دیگر در همین ژانر بخوانید.

در بخشی از کتاب هیچکس چیزی ندید می‌خوانیم

کارآگاه وسط حرف سیو می‌پرد. «خانم سالیوان، من همۀ مشخصات شما و عکس فی رو هم دارم. چیزی دیگه‌ای هم هست که بخواید به من بگید؟ مشخصۀ خاصی؟ کسی توی جمعیت توجه شما رو جلب کرد؟»

«یه کوله‌پشتی با طرح کارتون "فروزن" داره فروزن.»

«اون رو نوشتیم. چیزی مثل نشانه‌ای روی بدن، مادرزادی باشه؟»

«نه، راستش الان چندتا بخیه روی پاش داره. نمی‌دونم حالا کسی از کنارش عبور کنه متوجه بخیه‌ها بشه یا نه، اگرچه...»

کارآگاه می‌گوید: «خب، ممکنه به دردمون بخوره، اینم یادداشت می‌کنم. با همین مشخصه می‌تونیم تماس‌های الکی و مزاحمت‌های مردم رو حذف کنیم.» بعد سرش را به سمت کالسکه تکان می‌دهد. «می‌خواید به کوچولوتون شیر بدید؟» بعد به نیمکتی در کنارشان اشاره می‌کند.

سیو می‌گوید: «الان زنگ می‌زنیم دوستان‌مون بیان و بچه‌ها رو ببرن.» آرون به سمت پله‌برقی می‌رود؛ بلکه تلفن آنتن بدهد و بتواند تماس بگیرد.

«خوبه. ما هم با همۀ مأمورها داریم تک‌تک ایستگاه‌ها رو می‌گردیم، دوربین‌های مداربسته رو چک می‌کنیم. بنابراین زیاد طول...»

«اوه خدای من، من کلاً دوربین‌ها رو فراموش کرده بودم، شما می‌تونیند ببینید توی واگن چه اتفاقی افتاده؟ چرا وقتی سوار شده، یک‌دفعه غیبش زده؟»

هوترون سرش را تکان می‌دهد. «متأسفانه، داخل واگن خط مرکزی دوربین نصب نشده. قراره چندسال آینده این کار انجام بشه، اما فعلاً نصب نشده.»

شانه‌های سیو آویزان می‌شود و بی در آغوشش جابه‌جا می‌شود.

مشخصات کتاب الکترونیک

عنوان کتابکتاب هیچکس چیزی ندید
نویسندهآندریا مارا
مترجمفرانک سالاری
ناشر چاپیانتشارات شبنا
سال انتشار۱۴۰۴
فرمت کتابEPUB
تعداد صفحات396
زبانفارسی
شابک978-622-4928-00-9
قیمت کتاب الکترونیک
۱۵۰۰۰۰ ۷۵,۰۰۰ تومان ۵۰%

€3.49 €2

خرید کتاب الکترونیک نسخه نمونه رایگان
دسته‌ها

کتاب هیچکس چیزی ندید بر اساس قرارداد رسمی با انتشارات شبنا در فروشگاه کتابراه عرضه شده است. تمامی حقوق مادی و معنوی نشر این اثر مطابق قرارداد رعایت شده و سهم ناشر و صاحب اثر از هر خرید به‌صورت قانونی پرداخت می‌شود.

نقد، بررسی و نظرات کتاب هیچکس چیزی ندید

zahra
۱۴۰۵/۰۵/۱۳
اول چیزی که باعث شد این کتابو بردارم اسمش بود بعد که شروع کردم فهمیدم داستانش خیلی بیشتر از یه معمای ساده است و بیشتر درباره غم از دست دادن و قضاوت کردن آدمهاست چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم این بود که نویسنده تا آخر اجازه نمیده راحت نتیجه بگیری هر شخصیت یه چیزی میگه و هر بار که فکر میکنی حقیقتو فهمیدی یه اتفاق یا یه حرف جدید باعث میشه دوباره همه چیزو از اول کنار هم بچینی همین باعث شد دلم نخواد کتابو زمین بذارم😬 شخصیت مگی برام جالب بود چون حسش نسبت به اتفاقی که افتاده کاملا قابل درک بود و موقع خوندن چند بار با خودم فکر کردم اگه من جاش بودم شاید دقیقا همین کارا رو میکردم تنها چیزی که خیلی باهاش ارتباط نگرفتم این بود که یه جاهایی ریتم داستان کند میشد و حس میکردم بعضی صحنه ها میتونستن کوتاه تر باشن تا داستان کشش بیشتری داشته باشه در کل از خوندنش راضی بودم چون فقط دنبال این نبود که بگه آخرش چه کسی مقصره بیشتر باعث میشد به این فکر کنم که آدمها چقدر راحت از روی ظاهر یا چند تا حرف ناقص درباره هم قضاوت میکنن و گاهی حقیقت خیلی پیچیده تر از چیزیه که اولش به نظر میاد
Rukhsara Rashed
۱۴۰۵/۰۵/۱۷
کتاب هیچ کس چیزی ندید اثری است که با تمرکز بر راز های پنهان یک جامعه کوچک و آرام ما را درگیر بازی های ذهنی و شک و تردید می کند. داستان از جای شروع می شود که یک زوج ایرلندی با سه تا بچه کوچک برای یک گردهمایی با دوستان قدیمی شوهر برای تعطیلات چند روزه به لندن می روند و یک روز صبح وقتی مادر بچه ها می خواهد با مترو به کافه که قرار گذاشته بودند برود، دختر شش ساله اش ناپدید می شود. اینجا یکم غیر منطقی است که چرا باید یک زن تنها در یک شهر جدید با سه تا بچه کوچیک و با کالسکه بخواهد با مترو برود؟ میشد راحت تاکسی بگیرد و این همه دردسر براش پیش نمی آمد. بعد در جریان تحقیقات و روزهای قبلی که با هم بودند راز های هر کدام شان برملا می شود و معلوم می شود که همگی دروغ می گویند و پشت ظاهر شاد و بی نقص شان راز های ترسناک پنهان است و هر کدام کوشش می کنند با تظاهر به موفق بودن یا یکدیگر رقابت کنند. در قسمت پایانی هم مرگ آرون یکم عجیب بود چون گفته بود روی ریل قطار پرت شده و تو اون شلوغی هیچ کس ندیده که چطوری. در کل داستان جذاب و پرکششی بود دوستش داشتم ممنونم از کتابراه خوبم!
عمران
۱۴۰۵/۰۵/۱۶
من به این کتاب ۴ از ۵ ستاره می دهم. آندریا مارا استادِ ایجاد کشش در داستان است که شما را تا صفحات آخر تشنه ی دانستنِ حقیقت نگه می دارد. ترجمه ی خانم فرانک سالاری کمک کرده تا متن روان باشد و مخاطب برای خواندنش خسته نشود. برای کسانی که به دنبال تحلیل های عمیقِ روان شناختیِ بسیار پیچیده هستند، ممکن آن است کمی جنبه «سرگرمی محور» غلبه داشته باشد؛ یعنی بیشتر از آنکه یک کتاب فلسفی باشد، یک «پیج تِرنِر» (کتابی که نمی توانی زمین بگذاری) است. کتاب «هیچ کس چیزی ندید» فراتر از یک معمای صرف، دعوتی است به تماشای لایه های پنهانِ حقیقت. این داستان به ما می آموزد که در پسِ چهره های آرامِ پیرامونمان، چه دنیاهای پرهیاهویی می تواند نهفته باشد و چطور قضاوت های شتاب زده، ما را از درک واقعیت دور می کند. خواندن این اثر برای کسانی که می خواهند «دقیق تر دیدن» و «صبورانه قضاوت کردن» را در پیچ وخم های زندگی تمرین کنند، تجربه ای است ارزشمند؛ چرا که به یادمان می آورد گاهی در سکوتِ آدم ها، رازی بزرگ نهفته است که تنها با نگاهی عمیق و فارغ از پیش داوری، می توان به عمق آن پی برد. این کتاب بیش از آنکه یک سرگرمی باشد، مشقی است برای هوشمندی در روابط و شناختِ درست ترِ انسان ها.
زینب پورکلهر
۱۴۰۵/۰۵/۱۶
سلام و درود اولین کتابی که از این نویسنده به لطف کتابراه عزیز خواندم. البته عنوانش فریبنده و جذاب بود ولی آیا واقعا کسی چیزی ندید؟ داستان با یک مادر پر مشغله به نام سیو با سه بچه در سنین نوزادی، دوساله و شش ساله در یک متروی شلوغ در یک کشور غریب و یک شهر ناآشنا آغاز می شود، اولین موضوعی که نظرم را و جلب کرد حضور این مادر بی مسئولیت در این مکان شلوغ ناآشنا با سه بچه قد و نیم قد بود، دیگر اینکه مرتب به دو دخترش که جلوتر بودند نهیب میزد که سریع وارد واگن شوند در حالی که برعکس، باید میگفت به من بچسبید و از من دور نشوید، واقعابه همچین مادری چه باید گفت؟ و اینکه اتفاقا خیلی ها دو بچه سرگردان را دیدند اما توجه نکردند، حتی یک خانم بخیه پای فی را شناسایی کرد ولی آنقدر سرش به جزئیات دیگر گرم بود که به مسائل دیگر توجه نداشت، و آیا فی شش ساله واقعا اینقدر نمی فهمید که نباید خواهر دوساله اش را تنها بگذارد؟ داستان پر از جزئیات بی اهمیت و رازهای گیج کننده است اما موضوع مهم این نیست که آیا واقعا کسی چیزی ندید؟ بلکه موضوع صلاحیت پدر و مادر برای نگهداری فرزندان است
زهرا فرخ
۱۴۰۵/۰۵/۱۵
سلاماز نظر سبک نویسندگی و جذب خواننده و اینکه تا آخر نمی شد قطعاً حدس زد در آینده دختربچه کیست، داستان جالبی بود. اما با کمی تفکر در داستان، انسان افسوس می خورد از فرهنگ بی بندوباری و منحط کشورهای غیرمسلمان و وجود ارتباطات تودرتوی زنان و مردان در این کشورها؛ اینکه زن و مردشان هیچ تعهدی در قبال طرف مقابلشان ندارند و خیلی راحت از یکی می بُرند و به دیگری می پیوندند و باز تکرار ارتباطات ناسالم و وجود فرزندان بیشمار حرامزاده و بی سرپرست.و اینکه اصل و ریشه این روابط و طرز زندگی نکبت بار تا ۸۰ درصدش به خاطر عدم رعایت پوشش کاملی است که در اسلام به آن سفارش شده؛ چرا که اگر پوشش مناسب توسط زنان و مردان رعایت می شد، بنا به مثل معروف «چشم نبیند و دل نخواهد» این گونه روابط خیلی کمتر در جوامع اتفاق می افتاد.مردی که ناچار باشد برای برآوردن تمایلات غریزی اش به رسم قدیم پاشنه درِ خانۀ دختر موردنظرش را بکند، چون زحمت کشیده، به این راحتی او را از دست نمی دهد.و هزار افسوس که جمع زیادی از جوانان کشور ما و دیگر کشورهای اسلامی تحت تأثیر تبلیغات بیگانه و زیبا نمایی فرهنگ غرب فریب خورده اند و این موضوع را درک نمی کنند و این گونه ازدواج را نوعی عقب ماندگی می دانند.در نتیجه مقام شامخ زن در جامعه که خداوند حریم زیادی برایش قائل است، شکسته شده و امروز متأسفانه به جای اینکه پسرها دنبال همسر و همراه زندگی بدوند و درخواست کنند و التماس کنند، این دخترها هستند که دنبال پسرها می دوند و محبت گدایی می کنند و راحت شخصیت انسانیشان را به تباهی می کشند. به خاطر همین معضل، اکنون درصد ازدواج موفق در جامعۀ اسلامی کشور ما هم به شدت رو به کاهش است.و اغلب مردان می گویند وقتی نیازمان مفت و مسلم در اختیارمان هست، دیگر چه نیازی به انجام ازدواج و انجام تعهدات ازدواج.دختران و زنان بی حجاب ما به نام آزادی، خودشان تیشه به ریشۀ داشتن یک زندگی امن خانوادگی برای خودشان می زنند.
NazaninZahra
۱۴۰۵/۰۵/۱۴
رمان جنایی و معمایی و تریلر های روانشناختی هست که داستان خانواده ای ایرلندی که برای دیدار دوستان قدیمی به لندن سفر می‌کنند و ماجرا از ایستگاه مترو لندن آغاز میشود جایی که مادر خانواده سیو، صبح همراه دو دختر خرد سالش و نوازدش در کالسکه وارد ایستگاه مترو می‌شوند. دراون ساعت صبح شلوغ روز دوشنبه دو از دختر جلوتر مادرشون وارد واگن مترو میشوند که همان لحظه گوشی سیو زنگ میخوره وقتی سیو نگاه به گوشی می‌کنه تا ببینه چه کسی زنگ بهش زده واگن بسته میشود و مترو حرکت می‌کنه اما در ایستگاه بعد فقط یکی از دخترا که به نام (بی) کنار مأمور مترو هست اما اون یکی به نام فی ناپدید شده و هیچ کسی ندیده و از همان ابتدا جستجوی کودک ناپدید شده آغاز میشود و در همین جریانات گذشته‌ی اعضای خانواده و رابطه‌ های پنهان میان دوستان قدیمی آرون، پدر خانواده آشکار میشود. هرکدام از دوستانش یه بخش از رازها رو در خود پنهان کرده و همین موضوع باعث میشه داستان پیچیده بشه. رمان به صورت رفت و برگشتی بین زمان حال و گذشته و روزایی پیش از حادثه کودک ناپدید شده در مترو رو به خواننده روایت کرده که باعث میشه خواننده لایه‌های پنهان شخصیت ها و اتفاقات پیش از حادثه آشنا شود. خواننده در طول داستان متوجه نمیشه که چه کسی واقعیت رو پنهان کرده و چرا!؟؟ داستان طوری هست که همه یه جوری تقاص گناه که انجام داد در گذشته و حال رو پس میده، آرون با وجود این حادثه بازم میخواست از مگی درمورد این حادثه سواستفاده کند که در آخر خودش در مترو کشته می‌شود ولی مشخص نمیشه چه کسی باعث کشته شدن ارون شده یا خودش از شدت مستی سرگیجه گرفته و افتاده روی ریل قطار یا نه!؟ این رمان یه چیز دیگه‌ام به خواننده یادآوری میکند اونم این هست که همیشه بدترین ضربه رو نزدیکترین آدما به خودمون به ما میزند. 🙏
mitra.mh. 46
۱۴۰۵/۰۵/۱۳
پایان رمان اصلا غافلگیر کننده نبود نویسنده با معرفی تک تک شخصیت ها و دیدگاه دوستان یک گروه درباره ی دیو خودبخود مشخص کرد کسی که اقدام به دزدیدن "فی"خواهد کرد تا توانایی و هوش خودش را ثابت کند "دیو" خواهد بود هر چند پای چند باند تبهکار را وسط کشید تا خواننده را گیچ کند اما وقتی هیچ کس برای اخاذی یا برای کنار کشیدن "آرون" از پرونده تماس نگرفت معلوم بود دزدیدن بچه کار خودی است و اینکه دختر بچه در برابر رباینده هیچ واکنشی مبنی بر مقاومت یا عدم اعتماد نشان نداده است خود دلیل دیگری برای آشنا بودن رباینده است. اما اینکه در ازدحام جمعیت جلو چشم صدها نفر دست بچه ای بگیری و ببری و کسی نبینید یه دروغ شاخدار بزرگ است که نویسنده نتوانسته دلایل قانع کننده جور کند هر چقدر که مردم عجله داشته باشند یا ذهنشان مشغول باشد باز هم متوجه حضور دو بچه کوچک خواهند شد، یا " فی" حتما از " دیو "خواهد خواست که خواهرش هم تنها نگذارند. در متن کتاب از اواسط کتاب تا آخر در بعضی صفحات نام اسامی جابجا میشد مثلا اگر در فضایی که دو نفر حضور داشتند و مکالمه می کردند یا به همدیگه نگاه می کردند اینطور نوشته بود سیو به سیو نگاه کرد و جواب داد حال نمی دانم اشتباه تایپی بود یا اشتباه ذهنی نویسنده بود.
N
۱۴۰۵/۰۵/۱۱
یه تریلر روانشناختی از آندریا ماراست که حول محور یک اتفاق عجیب در یک شهر کوچک میچرخه. مارا در خلق تعلیق و نگه داشتن خواننده در حالت ابهام مهارت بالایی داره. توصیف فضای بسته و رازآلود یک جامعه ی کوچک که همه همدیگه رو میشناسن، خیلی باورپذیره. کتاب به این میپردازه که چطور آدمها چیزهایی رو میبینن ولی ترجیح میدن ندیده بگیرن. اما نقدی که به این کتاب وارده این هست که شخصیتهای کلیشه ای هستند بعضی شخصیتها قابل پیشبینیان و عمق کافی ندارن. برخی منتقدان معتقدن پایان داستان کمی عجولانه و قابل حدسه. پیشنهاد می کنم به افرادی که به تریلرهای روانشناختی با فضای معمایی علاقه دارن، این کتاب انتخاب خوبیه. عنوان کتاب دقیقاً به قلب داستان اشاره داره. مارا به این سوال می پردازه که چرا آدمها وقتی شاهد اتفاقی هستن، ترجیح میدن سکوت کنن؟ این تم در جامعه ی مدرن خیلی به موقع و قابل لمسه. روایت و ساختار داستان با چند خط زمانی و از دید شخصیتهای مختلف روایت میشه. این ساختار چندلایه به کتاب عمق میده، ولی گاهی هم باعث سردرگمی خواننده میشه. قلب تپنده ی این رمان، مفهوم «ندیدن» است. مارا به زیبایی نشان می دهد که «ندیدن» همیشه به معنای واقعاً ندیدن نیست؛ گاهی آدمها می بینند اما انتخاب می کنند که ندیده بگیرند. این انتخاب، گاهی از ترس است، گاهی از بی اعتنایی و گاهی از ترس از درگیر شدن در ماجرا. نویسنده این پرسش را پیش می کشد که آیا سکوت در برابر بی عدالتی، خودش نوعی همدستی با آن نیست؟ این تم در دنیای امروز که شبکه های اجتماعی پر از شاهدانی است که فقط تماشا میکنند و هیچ اقدامی نمی کنند، بسیار به موقع و قابل لمس است. ساختار کلی داستان یادآور بسیاری از تریلرهای خانگی موفق است و نوآوری چندانی ندارد. برخی فصل ها کشدارند.
مهدیه
۱۴۰۵/۰۵/۲۱
قدرت رمان در این است که حادثه ای هولناک را در فضایی کاملاً روزمره شکل می دهد؛ قطار، ایستگاه، رفت وآمد مردم و شلوغی شهر. همین عادی بودن ماجرا آن را باورپذیرتر و ترسناک تر می کند. نویسنده نشان می دهد برای وقوع یک فاجعه همیشه به صحنه ای تاریک و مرموز نیاز نیست؛ گاهی چند دقیقه غفلت در جایی عمومی کافی ی است. بخشی از کشش داستان بر پایه پنهان کاری است. بنابراین ممکن است بعضی اطلاعات عمداً دیر ارائه شوند و خواننده احساس کند نویسنده بیش از اندازه او را منتظر نگه داشته است. تغییر دیدگاه ها و رفت و برگشت های زمانی می تواند در بخش هایی کمی گیج کننده باشد، به خصوص اگر کتاب را با فاصله یا حواس پرتی بخوانید. در بعضی قسمت ها، رفتار شخصیت ها ممکن است از نگاه خواننده کمی غیرمنطقی یا بیش ازحد نمایشی به نظر برسد؛ این مسئله در بسیاری از تریلرهای معمایی برای حفظ هیجان رخ می دهد.
خاطره
۱۴۰۴/۰۵/۳۰
داستانی معمایی که با ریتم تند وپرهیجان شروع میشه وسوژه بسیار دلهره آور و هیجان انگیز ولی متاسفانه از فصل پنجم که به گذشته میره یه فصل تقریبا طولانی کسل کننده وغیر ضروری شروع میشه و همینطور که داستان به حال میاد و درباره گم شدن دختر کوچولو شش ساله فی توضیح میده جذاب و خواندنی ولی به گذشته که میره یه هیجان صفر میشه. عالم شخصیت و حرفهای کسالت بار که اصلا وجودشوت تو داستان لزومی نداره وفقط داستان رو از جذابیت انداخته. اگر نویسنده در حال داستان رو ادامه میداد و پای یه قاتل زنجیره‌ای یا یه بیمار روانی به میام میومد خیلی داستان عالی میشد ولی اینکه پدر فی یه وکیل مشهور که از ادمهای ناباب دفاع میکنه ونویسنده سعی میکنه خواننده رو به چالش بکشه که ممکنه کار موکل‌های آرون باشه خیلی به جذابیت وکشش داستان ضربه زده.
کیومرث صدیق وزیری
۱۴۰۵/۰۵/۲۷
کتاب با هیجان و گیرائیست، فصل های کتاب به دو بخش تقسیم شده است یکی فصل های مربوط به داستان اصلی کتاب و دیگری مربوط به تشریح اخلاقی و در حقیقت معرفی افرادی است که در داستان اصلی نقش دارند. این قسمت ها هم از هیجان کتاب میکاهد و هم شامل مکالمات و صحبت های طولانیست که نه تنها به اصل داستان ربطی ندارد و بلکه در بسیاری موارد ملال آور می شود. چند فصل آخر کتاب هم که بعداز پایان غائله آمده است دارای انسجام کافی نیست. به طور کلی شخصیت رفتار گروهی که از دوران جوانی با یکدیگر دوست بودند با توجه به خصوصیات هریک به خوبی تشریح گردیده که متاسفانه بار منفی آن بسیار زیاد است. ترجمه خوب به روانی کتاب کمک کرده است، در خاتمه سپاس از کتابراه که به روش های مختلف کتاب خوانی را تشویق می کنند.
مهدیه نظری
۱۴۰۵/۰۵/۱۴
کتاب هیچکس چیزی ندید رمان خوبیه با شروع قوی در مورد گم شدن دختر بچه ایی در مترو که از قسمت های جالب کتاب ابتدا سرزنش و احساس گناه مادر و به دنبال دلیل رویداد گشتن بود که اگر تلفنم زنگ نخورده بود و.... نشان دادن اینکه هر رویداد میتونه سلسله ایی از دلایل داشته باشه و با پرداختن به گذشته افراد مختلف و نشون میده هر کس میتونه با ظاهری موجه نقاط ضعف تصمیمات اشتباه و نقاط تاریک و رازهای زیادی داشته باشه و اینکه در روابطمان گاهی به جای دیدن واقعیت آدم های اطرافمون رو جوری می بینیم که دوست داریم ببینیم و خیلی چیزها رو می بینیم ولی نادیده میگیریم، اینکه تا آخر داستان ابهام وجود داشت نقطه قوت داستانه ولی پایان کتاب خیلی دلچسب مثل شروع کتاب نیست جمع بندی سریع و....
Zahrani
۱۴۰۵/۰۵/۱۱
سلام، یک دلهره آور روانشناختی پرتعلیق با شروعی بسیار قدرتمند (گم شدن کودک در متروی لندن) که سریع خوان و پر از پیچش است. نقل قول های پشت جلد از جمله "احتمالاً پرتعلیق ترین کتابی که امسال می خوانم" را یدک می کشد. نقاط قوت: فضای دلهره آور واقعی، شخصیت های خاکستری و جذاب، و معمایی که تا انتها شما را می حدس زنان نگه دارد. نقاط ضعف از دید برخی منتقدان: پایان بندی اش برای عده ای غیرقابل باور و آشفته ارزیابی شده و برخی شخصیت ها را یک بعدی و کلیشه ای می دانند. خلاصه: اگر به دنبال یک مهیج پرسرعت و سرگرم کننده هستید که در یک یا دو نشست تمامش کنید، گزینه ای عالی است. اما اگر به دنبال داستانی عمیق و به یادماندنی با پایانی رضایت بخش هستید، شاید انتظاراتتان را برآورده نکند.
Maryam
۱۴۰۵/۰۵/۲۰
به عنوان یک کتاب معمایی و جنایی، داستان کشش دارد و با شخصیت های مختلف داستان نتیجه گیری راسخت می کند. داستان چند دوست است که زمان دانشجویی باهم در یک خانه زندگی می کردند و بعد سالها جدایی از هم، هرساله قراری برای دیدار می گذاشتند. جالب این جاست که همه آن ها رازهایی دارن و در مواردی به هم دروغ گفته اند، اما همسر یکی از آنها (آرون) به نام سیو در این جمع مخالف دروغ و مدافع عدالت و اخلاق مداری هست. از قضا داستان با سهل انگاری و در واقع بی مسئولیتی همین خانم شروع میشه. کسی که با سه بچه کوچک برای یک دیدار سوار مترو شلوغ لندن (که با آن آشنایی چندانی هم ندارد) میشه. چطور یک مادر دو بچه کوچک را به حال خود گذاشته و با ورود قطار میگه زود سوار قطار بشن، در حالیکه خودش عقبتر از آنهاست!!
آرامش علی پور
۱۴۰۵/۰۵/۲۳
به این کتاب از پنج امتیاز، ۴ میدم چون خانم آن دریا مارا خیلی داستان رو کش داده بود. به نظر من برای اینکه نشون بده همه چیز بخاطر اتفاقات گذشته و خصومت شخصی هست نیاز نبود که انقدر اوایل تا اواسط کتاب به زمان گذشته برگرده. میتونست خیلی مختصر اتفاقات گذشته را توصیف کنه. من بخاطر اینکه خیلی فلش بک به و گذشته میزد خسته شده بودم حتی میخواستم کتاب رو دیگه ادامه ندم. اما در کل خوب بود. بجز فلش بک های اضافه و بیخود، نقطه ضعف دیگه ای رو ندیدم. اواسط کتاب به بعد تازه ماجرا را جذاب تر نشان میداد.
دیدن همه 134 نقد و نظر کتاب هیچکس چیزی ندید...
👋 سوالی دارید؟