نقد، بررسی و نظرات کتاب وعده‌ی ما ماه اوت - گابریل گارسیا مارکز

محمدمهدی اسدیان
۱۴۰۴/۰۸/۲۱
کتاب در مورد زنی تقریبا پنجاه ساله است که طبق وصیت مادرش او را در جزیره‌ی در نزدیکی دریای کارائیب دفن کرده و هر سال ماه اوت برای دیدن قبر مادر تا آن جزیره میره و هربار با داستانی جدید دست پنجه نرم میکنه.
در کل کتابه خوبیه و ارزش وقت گذاشتن و خواندن رو داره.
کتابی لطیف و زنانه و تقریبا روانشانسی طور که در آن از خیانت زن به شوهرش و عواقب بعد از آن و عذاب وجدان هاش رو نشون میده.
درگیری به پسر و به خصوص دخترش و مشکلاته خانوادگی که توی کتاب شرح میشه و در نوع خودش جالب و قابل تامله که یک انتخاب ساده چگونه باعث بروز چنین پیامد‌هایی میشه که تا مرز نابودی انسان پیش میره.
داستانی که در آن زن میانسالی که درگیر هوس میشه و باعث خیانت‌های متعددی که به شوهرش میشه و این کتاب به خوبی بیان میکنه که اگه شهوت کنترل نشه چه عواقب خطرناک و زیان باری رو همراه داره و فرقی نداره که چندسالت باشه همیشه باید حواست به همه چیز باشه.
زینب پورکلهر
۱۴۰۴/۱۰/۲۶
سلام و درود، کتابی از نویسنده " صدسال تنهایی "، این کتاب نیز سرشار از تنهایی است، ماجراهای سفر‌های منظم و هرساله یک بانوی پنجاه ساله با یک زندگی زناشویی ظاهرا موفق به جزیره‌ای دورافتاده جهت دیدار با مادرش که اتفاقا در همین سن فوت کرده و وصیت کرد که در همین جزیره دفنش کنند. در همین رفت و آمدهای هرساله دچار چالش‌ها و دگرگونی‌هایی می‌گردد و با افراد مختلفی ارتباط می‌گیرد و در پایان برای خلاصی از این آشفتگی قبر مادرش را بعد از سال‌ها نبش قبر می‌کند و استخوانهایش را از جزیره خارج می‌کند و خواننده را معلق در زمین و آسمان به حال خود رها می‌کند ‌. احساس تنهایی و تیرگی مطالعه این کتاب مرا به یاد کتاب‌های استاد بی بدیل تشویش و پریشانی، صادق هدایت انداخت البته نه به آن تاریکی و سردرگمی، بلکه کمی نزدیک به آن. مطالعه این کتاب را توصیه میکنم هرچند قطعا کتابی سانسور شده است و نیز نبش قبر و بیرون کشیدن استخوان‌های مرده که شاید در فرهنگ گابریل گارسیا مارکز بسیار عادی ولی در فرهنگ ما بی حرمتی به متوفی تلقی شده و مذموم می‌باشد. بدرود
ترنج
۱۴۰۴/۰۸/۲۰
داستان همونطور که به طور مفصل در بخش معرفی کتاب اومده در مورد زنی چهل و چند ساله است که طبق وصیت مادرش جنازه مادر رو در جزیره ای دور در دریای کارائیب دفن کرده و هرسال برای زیارت قبر مادر و گذاشتن دسته گلی از گلایل به اون جزیره سفر میکنه این سفر که همراه با سفر به درونیات آناست باعث شکستن تابوی خیانت به همسر میشه و آنا رو با عذاب وجدانی گنگ و مزد این خیانتش که به شکل یک اسکناس بیست دلاری لای کتاب به جا میمونه راهی خونه و نزد همسر و فرزندانش میکنه. آنا با وجود عذاب وجدان و احساس گناه سالهای بعد هم در پی تکرار تجربه گناه آلود خود، این سفر رو به منزله یک فرصت سالانه برای تجربه ای جدید غنیمت میدونه و سعی میکنه اون رو تلف نکنه. نمیدونم شاید اینکه این آخرین کتاب مارکز بوده و با توجه به کهولت سن و بیماری شاید خودش میدونسته این آخرین اثر خیلی در خور نامش نیست دوست نداشته چاپ بشه ولی به هرحال شده. شخصیت آنا و دخترش میکائیلا و حتی همسرش به نوعی دچار تضاد و دوگانگی هستند به نوعی ظاهری متفاوت از تمایلات درونی. و در این جنگ و کشمکش بین ریا وخواسته های نادرستشون تظاهر و وجهه موجه و معتبر رو برای زندگی اجتماعی و خواسته ها و هوسهاشون رو برای خلوت و زندگی پنهانیشون میگذارن. و ضربه آخر: فهرمان کتاب پاسخی برای سوالات ذهنی خودش که چرا اینطوره و چرا باید مادرش این طور وصیت کنه پیدا میکنه و واکنش آنا برای پایان دادن به این وسوسه ها جالبه.
ام البنین زمانی
۱۴۰۴/۱۱/۱۱
من داستان و روح جاری بر آن را دوست داشتم👌🏼هر چند ناتمام ماند... داستان حکایت زوجی است که در ظاهر عاشق و شاد و موفق هستند ولی مشکلات فراوانی دارند که شبیه آشغال های کوچک زیر فرش تلنبار شده اند.. هر دو از بیان مشکلات و حل آن دوری می کنند. شاید می ترسنیدند از شناخت واقعی یکدیگر... یک زندگی سنتی و متظاهرانه و بدون صمیمیت واقعی.. و حالا زن هر سال در ماه اوت به جزیره مزار مادرش می رود و خود را آزاد و رها می یابد از زندگی مشترک به ظاهر عاشقانه اش.... البته مرد هم پیش از این به زن خیانت کرده بود و انگار باز هم خیانت می کرد... انتهای داستان زن پی می برد که مادرش هم روابط پنهانی در جزیره داشته و به همین دلیل خواسته آن جا دفن شود... شاید به نوعی مادر می خواسته دخترش را متوجه چیزی کند... و در پایان زن با استخوان های مادر برمی گردد.. و جمله پایانی کتاب خیلی تامل برانگیز است💎سپاس از کتابراه💖
Z Abbasi
۱۴۰۴/۰۸/۱۷
رمانی زنانه و لطیف مناسب علاقه‌مندان به ادبیات زنانه و تامل‌برانگیز و کسانی که علاقه به مسائل عاطفی و روانشناسی و بحران‌های مرتبط با آنان هستند. این کتاب من را به یاد کتاب "چراغ‌ها را من خاموش میکنم" از زویا پیرزاد انداخت با این تفاوت که شخصیت رمان مارکز گرفتار هوس میشود و سپس از دام هوس خسته و خود را از مردانی که او را سطحی می‌خواهند رها میکند. خلا مادر و زندگی با مردی که او را تامین نمی‌کند و دچار هرزگی هست بر این حیرانی آنا افزوده. این کتاب برخلاف کتاب "رد و نشان" از پائولوکوئیلو است که دارای لحنی مردانه بود و به دنبال یافتن معنا توسط شخصیت مرد داستان بود. مارکز توصیفات بسیار ظریف و دقیقی از شخصیت زن داستان داشته مخصوصا زمانی که با آلزایمر دست و پنجه نرم میکرده که نشان از عمق شناخت و تامل او نسبت به اطراف خود و انسان‌ها دارد. کوتاهی کتاب هم وجه مثبت دیگر آن است که با حوصله کم وفق دارد.
حامد جامه بزرگی
۱۴۰۴/۰۸/۲۷
کتاب فقط حدود صد صفحه دارد و قصه‌ی زنی میان سال را روایت می‌کند که هر سال در ماه اوت به دیدار مادرش در قبرستان می‌رود و در این سفرها با ماجراهای عاشقانه و شخصی روبه رو می‌شود. - حس نیمه کاره بودن دارد: وقتی می‌خوانی، متوجه می‌شوی که این اثر کامل نیست. خود مارکز گفته بود باید نابود شود، چون به نظرش ارزش انتشار نداشت. اما فرزندانش تصمیم گرفتند آن را منتشر کنند تا خوانندگانش از آخرین نوشته‌های او محروم نشوند. - لحن آشنا اما کم رمق: اگر قبلاً «صد سال تنهایی» یا «عشق سال‌های وبا» را خوانده باشی، این کتاب خیلی ساده تر و کم جزئیات تر است. خبری از آن دنیای پرشکوه و پرجزئیات مارکز نیست. - ارزش احساسی بیشتر از ادبی: برای یک خواننده‌ی معمولی، جذابیت کتاب بیشتر در این است که آخرین نوشته‌ی مارکز را می‌خواند؛ مثل دیدن آخرین نقاشی نیمه تمام یک هنرمند بزرگ.
رها rafiei
۱۴۰۴/۰۸/۱۹
کتاب وعده‌ی ما ماه اوت،، داستان زن متاهل و میان‌سالی به‌نامِ آنا مگدالنا بچ هس که دو بچه‌ی بزرگ داره و شوهر و زندگیش و دوست داره. آنا هرسال ماه اوت با کشتی به یکی از جزایر کارائیب، که نامی از آن برده نمیشه سفر می‌کنه تا دسته‌گلِ گلایُلی که موردعلاقۀ مادرش بود و با وسواس اونو انتخاب می‌کرد بر سر مزارش بذاره. آنا بعد از چندین سفر، ‌ بعد از کشف لذت اولین هم‌آغوشی با یه غریبه، راهی خونه می‌شه. اون تو سال‌های بعد تمایل زبادی به ماجراجویی و تکرار این تجربه با مردای مختلف از خودش نشون می‌ده و با شتابی سرسام‌آور تمام درا رو به‌روی ازدواج شاد و چندین‌سالۀ خودش می‌بنده. این سفرها تاثیر عمیقی تو زندگی خانوادگی اون می‌ذاره ازدواجی که با معیارهای متعارفش بیست‌وچندسال طول میکشه... یه دنیاتشکراز کتابراه عزیز وخوانندگان این سبک💚💚💚
شهربانوغزالی
۱۴۰۴/۰۸/۲۶
این کتاب حکایت زنی متاهل است که هر سال بر سر آرامگاه مادرش که در جزیره ای دور قرار دارد، گلایل می برد. و هر سال عاشق مردی می شود درحالی که بعد از آشنایی، شرمسار و پشیمان می گردد. آنا قهرمان داستان شباهت زیادی به مادرش دارد و این مساله را بعداز نبش قبر درآستانه پنجاه سالگی در می یابد. شوهرش بعدازهر بار برگشتن از سفر به جزیره متوجه تغییرات آنا می شود ولی آنا با ترسی بیرونی و لذتی درونی همه چیز را از چشم همسر و فرزندانش پنهان می کند که کل داستان درخور توجه است اما اینکه چرا این رمان در زمان حیات گابریل گارسیا مارکز چاپ نشد و فرزندانش با وسواسی محتاطانه کتاب را بررسی وچاپ کردند، جای بحث است. روانی، پیوستگی وزیبایی کلام نویسنده کشش و جاذبه ای دارد که مجال وقفه درخواندن را از خواننده می گیرد.
دلارام کاشانی
۱۴۰۴/۰۹/۰۹
این کتاب اسم یکی از بزرگترین نویسنده‌ها رو روی خودش داره گابریل گارسیا مارکز، گابوی بزرگ، برای همین انتظاری که ازش داشتم رو برآورده نکرد. البته اول کتاب توضیح داده شده که این اثر آخرین اثر مارکزه و توی دوران آلزایمرش نوشته شده ولی لطف و عمق باقی کار‌های مارکز یه طرف و این داستان کوتاه هم یه طرفه. به نوعی کارکتر اصلی داستان همونیه که تو خاطرات دلبرکان غمگین منه ولی منتها از جنس زن برای همین هم افسرده تر دست نیافتنی تر و حساس تره ولی اونقدری که باید عمق نداره. یعنی حتی تکلیفش با خودش هم مشخص نیست و احساسات ضد و نقیضی داره. در مجموع به عنوان یه داستان جدا از اسم مارکز بد نیست و قطعا ارزش یه بار خوندنو داره.
فاطمه ابوالی
۱۴۰۴/۱۰/۲۹
متاسفانه این کتاب رو در زمان قطعی اینترنت خوندم و نشد که بلافاصله نظرات رو بخونم و خودم هم نقد پخته‌تری ارائه کنم اما به صورتب‌کلی میشه گفت این کنجکاوی جنسی و دنبال تجربه جدید بودن میتونه در هر سن و شرایطی پیش بیاد. نکته درخور توجه اینه که چرا مادر میخواست اونجا دفن بشه؟ اگر قصد نویسنده این بوده که این یه دعوت برای سفر به خود باشه شاید بشه گفت مادر شناخت خوبی از دختر داشته ولی بازم دور از منطق به نظر میاد. مورد دیگه این که دختر با آوردن استخوان مادر به این کنجکاوی پایان بده هم یه جورایی عجیب و غریبه. آیا تصمیم بهتری نمیشد گرفت؟ آیا مادر در نهایت یه همچین چیزی رو میخواسته؟ و...
حسین علی اف
۱۴۰۴/۰۸/۱۵
کتاب هم جالب و هم با ارزش است پس مسلما خواندن آن بی لطف نخواهد بود، با اینکه توضیحات جالبی برای معرفی بیان شده درنظر داشته باشید که رایگان است در این هفته ویرایش نویسندگان در بیان و نگاه شأن به خصوصیات و شخصیت‌ها موضوعات کتاب‌شان بسیار مناسب است و الگویی مفید که به خوبی به شرح شخصیت ها و مکان هاشمی پردازد به خصوص دو فصل اول، داستان در وصف بعضی انسانها که خیانت به همسرخود دارند رازی با بیان می‌کند که چه چیزی را بدست آورده و چه چیزهای را از دست می‌دهند و به طور حتم خیانت اشتباه و نادرست است وضرر و آسیب آن چند ماه انسان را در گیر میکند ولی لذت و منفعت آن فقط برای یک شب بیشتر نخواهد بود... حتما پیشنهاد می کنم دانلود بخوانید.
Sadaf Akhlaghi
۱۴۰۴/۱۲/۱۰
کتاب جالبیه که حول محور انا زنی میانسال میگرده آنا هر سال ماه اوت رو به جزیره ای در نزدیکی دریای کارائیب میره جایی که مادرش رو طبق وصیت خود مادرش آن جا دفن کردههر سال طی این سفر تنهایی اونجا به ماجرا جدیدی برمیخوره روابط کوتاه مدت متعددی رو طی این سفر ها تجربه میکنه و این باعث میشه بفهمه ازدواجش اونقدر ها که فکر میکرده بی نقص نبوده هربار که رابطه جدیدی رو تجربه میکنه در اثر خیانتی که کرده دچار درگیری های درونی میشه. تا جایی که یک روز تصمیم می گیره آخرین بقایای مادرش که چند تیکه استخوان بوده رو نبش قبر کنه و باخودش ببرهبه عقب نگاه میکنه و... خداحافظ جزیره لعنتی😌
Laya
۱۴۰۵/۰۲/۰۸
این کتاب آخرین اثر مارکز است که در دوران بیماری و فراموشی نوشته که ناتمام است ولی بعد از مرگش فرزندانش تصمیم میگیرن که منتشرش کنن. متن کتاب ساده و روانه و در مورد زنی میانساله که هر سال در ماه اوت برای ملاقات مزار مادرش به شهری که مادرش در آن جا دفن شده می ره. در طول این سفرهای هر ساله با افرادی آشنا می شه و روابطی را تجربه می کنه که در روحیات او اثر می گذاره و زندگی اش را تحت تاثیر قرار میده. اگر دنبال یک اثر کامل و جامع هستید این کتاب را توصیه نمیکنم، ولی به خاطر نثر ساده و روان و داستان آرام و احساسی که داره خوندنش خالی از لطف نیست. ممنون از کتابراه
Shima
۱۴۰۴/۱۲/۲۸
کتاب تاثیرگذاری داستان زیبایی داره البته متفاوت ترازاثارقبلی مارکزهست درموردزنیه که در میانسالی وقتی که برای زیارت قبر مادرش میره درچار حوس وسرگشتگی میشه و ملاقات بامردهای مختلف سالی یکبار تکرار میکنه تا این که متوجه میشه مادرش هم روابط نامشروع توی اون جزیره داشته برای همین وصیت کرده‌بودم اونجا دفنش کنن به نظرم آخر داستان بسیارجالب بود بخصوص که انا تصمیم میگره برای خاتمه دادن به اشتباهاتش مادرشو نبش قبرکنه واز اون جزیره ببره و این که مارکز احساس تنهایی و پوچی ازخوشبختی رو هم به خوبی توی این داستان نشون داده ممنون از کتابراه
پونه
۱۴۰۴/۱۰/۲۰
این کتاب خوندم، چیزی که ازش درک کردم با چیزی انتظار داشتم متفاوت بود. وقتی معرفی کتاب خوندم خیلی ترغیب شدم بخونمش ولی خب کتاب خوندم تموم شد و حس می‌کردم فریب خوردم. نمیگم داستان بی‌ارزشی بود، ولی خب چیزی ازش نفهمیدم، زیاد نتونستم شخصیت اصلی رو درک کنم و دلیل رفتارش رو، برخلاف کتاب صدسال تنهایی که واقعا توش غرق شدم باهاش توی یه رود متلاطم غوطه خوردم. انتظاری که از این کتاب داشتم چیز دیگه‌ای بود. خود داستان جالبه روونه خواننده رو همراه خودش میکشه و میبره ولی هیچ درک نمیکنم چه مقصود و منظوری داشت یعنی حس می‌کنم اصلا بی‌معنی بود.
الهه ابیار
۱۴۰۴/۱۰/۰۳
دلم میخواست قصه ادامه پیدا کنه و بخونمش اما حیف که این آخرین اثر مارکز هست و از دست دادن حافظه مانع این شده که اثر رو به اتمام برسونه و تصمیم به نشر اون نداشته و بعد از فوتش خانواده‌اش تصمیم می‌گیرند این آخرین اثر رو منتشر کنن. قصه راجع به زنی هست که برای زیارت قبر مادرش هر سال در تاریخ مشخصی در ماه اوت به جزیره‌ای که مادرش دفن شده میره و اونجا درگیر قضایایی میشه که ادامه نمیدم تا قصه لو نره و خودتون بخونیدش. نگارش خوبی داره، بدون غلط املایی هست. روایت قصه هم روان و بدون تعلیق هست. از کتاب خوندن نهایتِ لذت رو ببرید. منون از کتابراه
M.Mohammadi
۱۴۰۵/۰۱/۲۷
کتاب جالب و داستان زیبایی داشت
زنی در ظاهر زندگی اجتماعی و زناشویی موفق دارد و لی در لایه زیرین ازخودگذشتگی و سرکوب‌های زیادی دارد که در تنهایی جزیره خود را نشان می‌دهد تضاد دو لایه در خیانت خود را نشان می‌دهد برای لحظاتی فرار از خود و خوبی‌هایی که در وجود زن نهادینه شده ولی عذاب وجدان پس از بازگشت به اجتماع و خانواده ولی لذت مخفیانه در درون
در نهایت غالب شدن اخلاقیات مثبت درونی با وجود لذت‌های زودگذر ظاهری و مدارا کردن با سرنوشت مقدر شده
خواندن کتاب را پیشنهاد می‌دهم.
archer Aa
۱۴۰۴/۰۸/۲۱
«دیدار ما ماه اوت» یه داستان کوتاه و ساده‌ست، بیشتر شبیه یه پیش‌نویس شخصیه تا یه رمان کامل. روایتش تکراریه، شخصیت‌ها پرداخت عمیق ندارن، ولی یه حس وسواس و تنهایی توش هست که واقعیه. مارکز خودش گفته بود این متن به درد نمی‌خوره، ولی حالا که منتشر شده، می‌شه رد ذهنش رو دید. اگه دنبال یه اثر پخته و پیچیده باشی، این کتاب ناامیدت می‌کنه. ولی اگه بخوای ببینی حتی چیزایی که مارکز نخواست منتشر کنه، چقدر هنوز حال‌وهوای خودش رو دارن، مفیده.
Hosein Azizi
۱۴۰۴/۱۰/۱۰
یه داستان کوتاهه که بیشتر حال وهوای عاشقانه و در عین حال تلخ داره. قصه درباره ی زوجیه که سال هاست هر تابستون توی ماه اوت همدیگه رو می بینن، اما این دیدارها بیشتر شبیه یه عادت شده تا عشق پرشور. فضای داستان خیلی آرام و در عین حال غم انگیزه، انگار مارکز می خواد نشون بده چطور عشق می تونه با گذر زمان تبدیل به سایه ای از خودش بشه. سبک نوشتنش هم مثل همیشه شاعرانه و پر از جزئیاته، جوری که حتی لحظه های ساده رو پر از حس و تصویر می کنه
مرتضی روشندل‌زاده
۱۴۰۴/۰۸/۲۵
اگر از نوشته‌های مارکز خوشتان می‌آید و دوست دارید هر اثر او را تجربه کنید، این کتاب را بخوانید. اما اگر به دنبال اثرِ کامل، طوفانی و سطح اول ادبیات هستید، بهتر است اصلا شروع به خواندن آن نکنید. این اثر به عنوان یک متن ناتمام، با حسرت‌ها و فرصت‌های از دست رفتهٔ یک نویسنده در آخرین تلاش هایش برای خلق اثر است. این کتاب مثل شاهکارهای مارکز نیست؛ بیشتر یک روایت مینیمال و احساسی است از زنی که می‌خواهد خودش را دوباره پیدا کند.
Maryam
۱۴۰۴/۰۸/۲۳
داستان کوتاهی درمورد زنی چهل و چند ساله به نام آنا که هرسال برای سالگرد مرگ مادرش به یک جزیره می رفت. دراین سفرهای یک شبه چندبار به دنبال خوشگذرانی وخیانت به شوهرش بود. به شوهرش هم شک داشت که بهش خیانت می کنه، ولی نتوانست هیچ ردی پیداکنید. دره حال در سفرهای آخر اینکه به چشم یک روسپی دیده شود، منزجر شد ودرآخر برای رهایی ازین آشوب، جنازه مادرش را از آن جا به شهر آورد. داستان لطیف زنانه ای هست. به خوبی احساسات یک زن متعهد را بیان می کند
☔ Rain
۱۴۰۴/۰۸/۱۹
داستان با ترجمه‌ای روان و گیرا داستان زنی رو حکایت می‌کنه که زندگیش به نوعی ادامه زندگی مادرش هست! در واقع مادر حلقه اتصال بین دخترش و تمام اتفاقاتی هست که در جزیره برای دخترش رقم می‌خوره. توصیفات و توضیحات دقیق به خواننده کمک می‌کنه تا در حال و هوای داستان قرار بگیره و در کنار شخصیت داستان قرار بگیره، در غم‌ها و تردیدها و ناامیدی‌های زن در کنارش باشه و روح نا آرام زن رو در جستجوهاش برای یافتن گمشده ش همراهی کنه.
Parastoo Nahad
۱۴۰۴/۱۰/۳۰
کتاب جالبی بود. اون حس آزادی و رهایی که سالی یکبار آنا برای خودش وقت میذاره و به این سفر میره حس خیلی خوبیه اما اینکه هر سال تصمیم میگیره تنهاییش رو پر کنه و نذاره ثانیه ها هدر برن تصمیم درستی نیست به نظرم باید همین فرصت ها رو هم غنیمت شمرد و با خود خلوت کرد تا بشه دوباره به هیاهوی زندگی برگشت نه اینکه با کوله باری سنگین تر به زندگی عادی برگردیم و روزهای آیندمون رو هم تلخ کنیم.
Fateme Taghdimi
۱۴۰۴/۱۰/۱۸
خمیره مایه و ایده اصلی کتاب خیلی خوب بود ولی اون چاشنی که غذا رو خوشمزه می‌کنه رو نداشت و کششی که یه خواننده از متن انتظار داره رو نداشت انگار یه قطعاتی از کتاب گمشده بود و تصویر سازی درباره‌ی اون قطعات کار دشواری بود در واقعه با این که کتاب خوبی بود ولی به نظرم گسترده و داستان سرایی بیشتری نیاز داره تا به یه کتاب کامل و جذاب تبدیل بشه و بتونه خواننده‌های زیادی رو به خودش جذب کنه
آناهیتا
۱۴۰۴/۰۸/۲۱
وقتی عنوان کتاب رو دیدم تصورم این بود که یه رمان عاشقانه‌ی لطیف و کلیشه‌ای هست اما بعد از خوندنش تصورم کاملا عوض شد. یک رمان ناقص که موفق میشه ذهن آدم رو قلقلک بده اما رمانی پرجزئیات نیست وبه شخصیت‌های داستان درست پرداخته نشده و نویسنده همه چیز رو در هاله‌ای از ابهام جلو می‌بره. پایانش کمی جالب و غیر منتظره بود اما نویسنده می‌تونست حداقل قسمت اخر رو قوی تر بنویسه ‌.
با تشکر از کتابراه...
محمدرضا اسفنجانی
۱۴۰۴/۰۸/۲۸
این اثر گابریل درمقایسه با آثار دیگرش مثل صدسال تنهایی قابل قیاس نیست کتابی که در دوران بیماری و کهولت نوشته شده و بسیار ناقص است در واقع به نظرم سوژه این کتاب فقط با گابریل بوده ‌توسط فرزندان وی نوشته شده و به جای گابریل به بازار عرضه شده البته این صرفا نظر شخصی هست ولی خوب درمقدمه کتاب این مساله گفته شده است…. به نظرم کتاب بدی نبود صفحاتش کم هست ومیشه تویکهفته خوندش اونم آخرشب!
mitra.mh. 46
۱۴۰۴/۰۸/۲۱
داستانی جذاب اما ترجمه دارای اشکالاتی بود، داستان درباره‌ی زنی بود که هر سال ماه اوت به جزیره‌ای برای زیارت قبر مادرش می‌رفت و در این رفتنهای یک شبانه روز بدنبال هیجانی آنی بود که در توجه جنس مخالف به خودش جستجو میکرد و در این توجهات دچار کشمکش‌های اخلاقی و عاطفی میشد تا سرانجام برای آخرین بار اطلاعاتی کسب کرد و تصمیمی گرفت... خواندن کتاب را به علاقمندان به کتاب توصیه میکنم.
فضه محمودی
۱۴۰۴/۰۸/۲۶
«وعده ما ماه اوت» یک داستان کوتاه بی‌نقص درباره استقامت روح انسان در برابر بی‌عدالتی و پوچی زمان است. اثری عمیق که خواننده را با پرسش‌هایی اساسی درباره امید و معنای زندگی تنها می‌گذارد. اینکه امید در زندگی مثل دو روی سکه عمل می‌کند هم میتواند محرک زندگی هم می‌تواند محرک توهم و گناه باشد. سبک رئال تلخ گابریل گارسیا مارکز در اینجا نیز وجود دارد اما کمتر از دیگر آثارش می‌باشد
Fateme 98
۱۴۰۴/۰۸/۲۳
داستان درباره زنی به نام آنا ماگدالنا است که هر سال در روز ۱۶ اوت به جزیره ای می رود تا بر مزار مادرش گل بگذارد. اما هر سال، شب را با مردی جدید هم خواب می شود. این تجربه برای او نه صرفاً جنسی، بلکه نوعی رهایی، بازنگری در هویت، و مواجهه با خاطرات است. این کتاب یجورایی دنیای زنانه را نه در قالب کلیشه بلکه در تجربه های شخصی و پیچیده نشان میده
راضیه جعفری
۱۴۰۴/۰۸/۲۵
حال‌ و‌ هوای مارکزی داره؛ هم ساده‌ست، هم یه لایه عمیق پشتش قایمه. روایتش کوتاهه اما همون چند صفحه یه حس نوستالژی و دل‌چسب به آدم می‌ده. از اون داستاناست که انگار یه قرار قدیمی رو یادت میاره؛ یه چیزی بین عشق، گذر زمان و حسرت. در کل، کوتاهه ولی می‌چسبه. این داستان کوتاه از لحاظ ادبی غنیه، اما چون یک اثر جمع‌وجوره، سریع تموم میشه.
شهلا سادات حسینی
۱۴۰۴/۰۸/۲۵
باتوجه به بیماری نویسنده و کمی و کاستیهای ان نسبت به کتابهای دیگرشان من از خواندن کتاب لذت بردم بخصوص کسانی را که در سنین بالا مثل آنا مشکلات شخصیتی پیدا می کنند را دیدم و شاید نویسنده هم چنین تشابهاتی را پیرامون خود دیده و خواسته آنرا در قالب داستان نشان بده از نظر من برای خیلی ها می تواند اثر گذار و عبرت آموز باشد با سپاس از کتابراه
بابک جان
۱۴۰۴/۰۸/۱۴
سلام کتابراه عزیزم. ممنونم بابت هدیه هفتگی ات پایدار بمانی
فاطمه بابایی
۱۴۰۴/۱۰/۲۵
تا اونجایی که من از این داستان مبهم و عجیب فهمیدم این بود که زن و شوهری که باهم روابط زیاد خوبی ندارند و شوهر با ارتباطات پنهانی که با زن‌های دیگر دارد زن متوجه می‌شود و اونم ارتباطات خودش را با مردهاز دیگر شروع می‌کند و به بهانه دیدار با مادرش که در جزیره دفن شده است به اونجا می‌رود و با مردان دیدار می‌کند.
مریم محمدی
۱۴۰۴/۰۸/۲۱
داستان در مورد زنی که به تنهایی هرساله به جزیره‌ای که مادرش دفن هست میره و گلهای گلایول رو روی مزار مادرش میگذاره ولی متأسفانه وارد رابطه با مردان غریبه‌ای میشه که هم واسش خوشاینده و هم ناراحت کننده ولی هرساله اینکار رو انجام میده. البته همسرش هم دارای همین روابط هست. در کل باداستان ارتباط نگرفتم. تشکر از کتابره.
اتنا کاربخش
۱۴۰۵/۰۱/۳۰
داستان درباره‌ی آنا زنی حدودا ۵۰ ساله هست، که مادرش وصیت کرده بعد از مرگش در جزیره دفن بشه و آنا هر سال ماه اوت با کشتی به جزیره میره و به هتل میره و بعد گل گلایل میخره و به سر مزار مادرش میره و فردا صبح با کشتی برمیگرده، اینکار رو هر سال انجام میده و در نهایت چند سال آخر دستخوش تغییرات میشه
پریسا تیموری
۱۴۰۴/۰۹/۲۶
کتاب وعده ما ماه اوت نوشته گابریل گارسیا داستان خانمی هست که مادرش. در یک جزیره به خاک سپرده شده و هر سال این خانم در تاریخ مشخصی میره به این جزیره و ماجراهایی براش هر سال در اون یک شب پیش میاد... کتاب قشنگی بود با موضوع جالب.... فقط اصطلاحات و اسامی خیلی زیاد توش بود یکم خوندن سخت میکرد
M Shirbarre
۱۴۰۴/۰۸/۲۹
کتاب اخرین اثر مارکز هست و خیلی کوتاهه قرار نبوده چاپ بشه بعد مرگش خانواده چاپ میکنن.
روایت شیطنت و روابط خارج از عرف یک زن در میانسالی که به دنبال هیجان هر سال وارد جزیره‌ای میشه که مادرش دفن شده. و اتفاقات هوس انگیزش و تلنگری که پس از کشف یه حقیقت در مورد مادرش باعث میشه به خودش بیاد.
مریم .
۱۴۰۴/۰۹/۰۶
ترجمه کتاب روان و خواناست. در یک نشست دو ساعته میتونی تمومش کنی. به نظرم داستان هایی که به قلم گابریل گارسیا هستند ارزش خوندن دارن. ژانر ادبیات زنان است و در مورد زنی است که در میانسالی در مورد عواطف و احساسات درونی خودش به آگاهی میرسه که منجر به خیانت و حس عذاب وجدان میشه.
azin mehranfar
۱۴۰۴/۰۹/۰۶
جالب بود با اینکه کمی تابو شکنی داشت میتونست تلنگری باشه برای یاداوری اینکه در زندگی متاهلی میتونه خطرات جدی‌ای وجود داشته باشه ک برخلاف عشق و صمیمیت زوجین، جزئیاتی انباشته بر هم باعث تولد خلائی باشه ک به اندازه‌ی یک دنیا بزرگ و تاریک باشه و وجود ادم رو در خودش ببلعه
ح. فراست فر
۱۴۰۴/۰۸/۲۵
یک داستان قشنگ از گارسیا مارکز نویسنده مشهور... کسیکه خالق و نویسنده رمان صدساله تنهایی هم هست. هرکسی یکبار این کتاب را بخونه برای همیشه بعنوان یک شاهکار ادبی استثنایی در خاطرش خواهد ماند.... این رمان به سطح اون شاهکار جهانیش نمی‌رسه ولی خواندن اون... خالی از لطف نیست..
ن_صفری
۱۴۰۴/۰۸/۲۵
این رومان نسخه بسیار ضعیفتری از انا کارنینا یا مادام بواری بود، که سبک خوش بینانه امریکای لاتین در اون حفظ شده بود، البته این قیاس چیزی از جادوی قلم مارکز کم نمیکنه، قلمی که همیشه هم از خواندن اثارش لذت میبریم هم ادم رو به اندیشیدن وادار میکنه، کتاب حاضر جالب واموزنده بود
زهرا اولیایی
۱۴۰۵/۰۲/۲۲
کتاب داستان زنی هست که هرسال برای سالگرد فوت مادرش تنها به یک جزیره میره و هربار اتفاقی رخ میده. در این بین زن در شرایطی قرار میگیره که به همسرش خیانت میکنه و با مسائل و مشکلات بعداز اون مواجه میشه. در مجموع نپسندیدم و انتظار بالاتری از این نویسنده داشتم
Behrooz Yaghoubzadeh
۱۴۰۴/۰۸/۲۴
سلام دوستان. به نظرم این کتابم مثل بقیه آثار مارکز دنیای خیال و واقعیتو با هم ترکیب کرده و شخصیتا و رابطهاشون واقعی به نظر میان. داستان پر از لحظه‌های غیرمنتظره هستش. خوندنش آدمو به فکر فرو میبره. بعضی قسمتاش یکم طولانی و پیچیدس ولی در کل داستان خوبیه
ژیلا شجاعی
۱۴۰۴/۰۸/۲۳
داستان در مورد زنی میان سال است که برای زیارت مزار مادرش مجبور است به جزیره‌ای برود که دور از خانواده و همسرش است که در آن جزیره اتفاقاتی می‌افتد که مجبور به ترک آن می‌شود ممنون از کتابراه بخاطر این هدیه نفیس از مجموعه کتاب جناب گابریل گارسیا مارکز
فرشته خورشیدی
۱۴۰۴/۰۹/۰۴
این رمان فضایی احساسی و آرام دارد و بیشتر بر روابط عاطفی، تنهایی، و حس ناتمام‌ماندن آدم‌ها تمرکز می‌کند. نویسنده با نثری ساده و تصویری، موقعیت‌ها را طوری روایت می‌کند که خواننده به‌راحتی وارد فضای احساسی شخصیت‌ها می‌شود.
سمیه
۱۴۰۴/۰۸/۲۳
داستان کوتاه و جالبی بود درباره زنی که هر سال ماه اوت برای دیدار با مزار مادرش به جزیره میره ولی با هوس‌های نفسانی سعی میکنه شبی که در جزیره حضور داره رو با حضور افراد دیگه متفاوت کنه که در آخر از اینکار خسته میشه و به زندگیش برمیگرده
ترنم سرو
۱۴۰۴/۰۸/۲۱
اگر به داستان هایی با محوریت روان و احساس و نه سبکِ روایی پرشکوه علاقه مند هستید، این کتاب می تواند تجربه ای ظریف و متفاوت باشد؛ نقطهٔ قوتش تأمل درونی شخصیت اصلی است، نقطهٔ ضعفش شاید آن باشد که از بی نقصی آثار بزرگ مارکز فاصله دارد.
P.shoo
۱۴۰۴/۰۸/۱۴
ممنون از کتابراه عزیز برای این هدیه زیبا اولین کتابی بود که از این نویسنده می خوندم داستان متفاوت با یک پایان جالب بود البته متن می تونست با جزئیات بیشتری باشه تا درک داستان بهتر جلو بره. باز هم ارزش یک بار خوندن رو داره ممنون
احسان حسن زاده امین
۱۴۰۵/۰۱/۲۱
همون طور که از نام نویسنده پیدا هست ابدا در خواندن این رمان کوتاه درنگ نکنین چون واقعا جذاب هست. قطعا خواندن این اثر رو پیشنهاد میکنم و اینو باید بگم ک خیلی با پایان بندی این اثر حال کردم . واقعا از اول تا آخر عالی بود
امیر رضا کوهستانیان
۱۴۰۵/۰۱/۲۰
باید در نظر داشت که کتاب ناتمام بوده و یک سری خواسته‌ها رو برآورده نکرده برای مخاطب و خواننده رو معلق و در انتظار پایان خوش رها کرد ولی خوب بالاخره آقای مارکز کارش حرف نداره از بهترین هاست در نویسندگی
ممنون از کتابراه
1 2 3 4 >>
👋 سوالی دارید؟