نقد، بررسی و نظرات کتاب کشتی ماه می - ویسنته بلاسکو ایبانز
4
79 رای
رمان کشتی ماه می رمانی اسپانیایی به قلم بلاسکو ایبانز است که داستان زندگی یک خانواده ماهیگیر در یک دهکده ساحلی است. داستانی که بر پایه فرهنگ اسپانیا است و طبقات اجتماعی را نشان می دهد. یک طوفان دریایی سرپرست خانواده را به کام خود می کشد و پس از آن این خانواده باید بتواند برای بقاء خود بر مشکلات غلبه کند تا از متلاشی شدن کانون خانواده جلوگیری کند. این رمان با امیدها و شکست های یک خانواده ماهیگیر که از طبقه مردم عادی هستند و درگیری های اجتماعی و معیشتی معمول که گاها برایشان تبدیل به یک چالش بزرگ می شود پیش می رود و فرهنگ عامه اسپانیایی را به نگارش در می آورد. نقش زنان در جامعه اسپانیایی یکی دیگر از محورهای داستانی این رمان است. اینکه چطور یک بیوه زن تمام تلاش خود را به کار می گیرد تا خانواده اش را اداره کند. یک رمان از ادبیات اسپانیا که علاقه مندان ادبیات را به خود جلب می کند و برای دانشجویان رشته ادبیات نیز مفید خواهد بود.
من به این کتاب نمره پایین میدم و در ادامه توضیح میدم که چرا (در همین ابتدا بگم که این صرفا نظر من هستش و شاید برای شما و یا فرد دیگری اینطور نباشه ولی من لازم دیدم که توضیح بدم) اول از همه راجع به کتاب توضیح بدم که یجورایی زندگینامه هستش و گفت و گو آنچنانی بین شخصیتها شکل نمیگیره و نباید از این کتاب توقع اتفاقات غیر قابل پیش بینی یا فراز و فرودهای آنچنانی در داستان داشته باشید. دوم اینکه توصیف نویسنده از جزئیات محل داستان بیش از حد بود یعنی مثلاً حدود ده صفحه راجع به یه کارناوال و جزئیات آن توضیح داده بود که من زیاد برام جالب نبود و باعث میشد داستان دچار یکنواختی بشه و حوصله سر بر میشد جوری که دیگه تمایلی به تمام کردن کتاب نداشتم البته دو فصل آخر و پایان کتاب خیلی هیجانی و خوب بود و با کلیت رمان در تضاد بود. مورد بعدی راجع به اتفاقات مهم رمان بود که بدون هیچ پیش زمینهای یا شاخ و برگ دادنی گفته شد به این صورت که مثلاً... ازدواج کرد... بچه دار شد.... از دنیا رفت. یکی دیگه از موضوعاتی که میخوام راجع بهش صحبت کنم این بود که من در بعضی بخشها احساس میکردم متن رمان ناملموس هست یا مثل اینکه دچار سانسور شده بود که این ایراد بیشتر به ناشر و مترجم وارد هستش. با این حال تشکر از کتابراه که این کتاب رو بصورت رایگان در اختیار همگان قرار داد.
توی این کتاب فضای روستا و بندر خیلی خوب توصیف شده بود همینطور فرهنگ مردم اسپانیا رو هم به تصویر میکشید اما گاهی این توصیفات به نظر من بیش از حد بود و خواننده رو خسته میکرد و یا وقتی بین یه اتفاق، بیشتر از اونچه لازم بود به این توصیفات پرداخته میشد، رشته ی داستان رو پاره میکرد. داستان بیشتر حالت روایی داشت و کمتر در قالب دیالوگ یا از زبون شخصیت ها گفته میشد که خیلی باب میل من نیست اما علاقه به چنین سبکی به نظرم بیشتر سلیقه ایه و بستگی به خواننده داره. داستان کلاسیک و تا حدودی کلیشه ای بود و میشد آخرش رو حدس زد اما شخصیت ها واقعی و نزدیک به آدم های حقیقی بودن. میشه گفت خوب بود و آخرش کمی احساس و هیجان بیشتری داشت. موقع خوندن کاملا محیط رو تصور میکردم و یجورایی توصیفات، تصاویر زنده ای رو خلق میکردن. این کتاب روابط خانوادگی و تلاش های صادقانه یا زیرکانه ی افراد رو هم به خوبی نشون میداد و در کل یه بار خوندنش بد نیست.
داستان کتاب تاحدودی زیبا و پرمعنا بود درباره تونا همسر یک ماهیگیر است که در طوفان اخیر در کشتی اش مرده است و حالا او با دو پسر بچه بیوه شده است و ماجرای تونا و سپس فرزندانش را روایت می کند. مفهوم کتاب رو هم دوست داشتم اینکه یک تصمیمات آنی و بدون فکر و بدون درنظر گرفتن بقیه چه بلایی سر اون ها میاره هم قشنگ بود؛ اما ترجمه کتاب اصلا روان نبود و اصطلاحات قابل فهم نبود. تا حدود صفحه ۸۰ رو به سختی خوندم همه چیز بیش از حد توصیف شده بود و مشکل اینجا بود که این توصیفات به سختی در ذهنم تصویر سازی میشد اصلا از توصیفاتش لذت نبردم به جاش اکثر صفحات رو رد کردم تا فقط داستان اصلی رو بفهمم و کتاب رو تموم کنم. انگار کتاب با گویش خاصی نوشته شده بود و اصطلاحات و کنایه ها به خوبی به فارسی برگردانده نشده بود. و در آخر پاسکوالو درست میگفت همیشه تقصیر خودمونه. همه چیز تقصیر خودش بود اون از اول تصمیم گرفت چشم ها شو رو یکسری چیز ها ببنده و وقتی بقیه ماجرا رو به روش آوردن دچار جنون شد. اره
شک نکنید که ایبانز تو به تصویر کشیدن جامعه ی فقرا بی نظیره! اما داستان این کتاب من رو خیلی جذب نکرد چون یه جورایی برام خیلی تکراری و کسل کننده بود. خیانت توی نو کیسه ها و انتقام موضوع جدیدی نیست و خیلی قابل پیش بینیه. شخصیت های اصلی داستان هم چیز خاص و جدیدی نداشتن و کلیشه ی یه مرد جذاب به درد نخور، یه مرد غیر جذاب به شدت به درد بخور و یه زن فوق زیبا برای هر دو مرد احمق و یه زن زشت وفادار برای مرد جذاب بودن. این داستان رو فکر کنم بیش از صدبار همه مون خونده باشیم و مشخصه که قراره چی بشه و چرا. شخصیت های فرعی هم باز هم کلیشه و مشخصن. یه مادر فداکار با اشتباهات فاحش، یه دختر زیبا و بیش از حد باهوش، یه کودک کمرنگ و تعداد زیادی سیاهی لشکر. حیف ایبانز با قلم قوی و توصیفات شکه کننده اش که همچین داستان کلیشه ای رو برای تعریف کردن انتخاب کرده!
به قول سایر دوستان چقدر از نظر جغرافیایی اطلاعات زیادی در متن بود که لزوما به ما اشراف بر متن رو نمیداد. تا نیمه داستان این شخصیت بیوه تونا بود که پررنگ بود و از یه جایی به بعد به حاشیه رونده میشه. از طرفی رئیس که همیشه عاقلانه عمل میکرده چرا یهویی به سرش میزنه؟ جالبه که در بخش پایانی مدام نظرش تغییر میکنه و عجیبه که کشتی با وجود نزدیکی نمیتونه پهلو بگیره. پایان داستان میخواست چی رو بگه؟ چی باعث میشه که یهو زندگی خانواده اینطوری از هم بپاشه. به نظر من این داستان یک داستان غمگین است. من فکر میکردم آخری رئیس متوجه میشه که اشتباه فکر می کرد. البته یه جورایی کار رئیس با ازدواج با نامزد برادرش هم خراب میکنه قضیه رو و نهایت یه نتیجه گیری دیگه این که یک اشتباه یا یک زن یا یک همسر بد چقدر میتونه مسیر زندگی و حتی مرگ آدما رو تغییر بده.
ترجمه ملیکا شاکری، کتاب ویسنته بلاسکو ایبانز، با نام کشتی ماه می، را ثقیل و سنگین کرده بود. ترجمه ساده و روان که نباشد، خوانش کتاب سخت می شود و خوب پیش نمی رود. برای همین گاهی، چند بار یک خط را می خوانید. نویسنده کتاب کشتی ماه می، ویسنته بلاسکو ایبانز، از احساسات و تشابهات زیبایی برای بیان منظره و موقعیت، احساسات و حالات افراد استفاده کرده است. و تخیل و تصور کشیدن شاعرانه ای را همراه داستان پردازی کرده است. ایبانز، در کتاب داستان کوتاه خودش، کمی راحت برخورد نکرده و گویی لقمه را دور سرش چرخانده تا به دهانش برساند!؟ نگارش و ادبیات داستان سرایی بلاسکو، ساده است اما قابل درک نیست. کتاب کشتی ماه می، سوژه خاص پسندی دارد که شاید برای برخی خوشایند نباشد. موضوع روزمرگی مردم سرزمین ایبانز، پیرنگ داستان کشتی ماه می شده است.
کتاب «کشتی ماه» اثر ویسنته بلاسکو ایبانز، داستانی درباره زندگی ماهیگیران در سواحل والنسیا است. این رمان با توصیفات زنده از طبیعت و نمایش تقابل انسان و دریا، به تصویر کشیدن سنت ها و باورهای مردم منطقه می پردازد. داستان حول محور شخصیت «پچت» و تلاش او برای بقا و کسب روزی در شرایط سخت می چرخد و به مسائلی چون فقر، خانواده و عشق می پردازد. ایبانز با قلم قدرتمند خود، تصویری واقع گرایانه و تأثیرگذار از زندگی مردمی ارائه می دهد که با دریا در ستیز و آشتی مداوم هستند.
این کتاب یک شاهکار کامل از نویسنده بزرگ ایبانز هست که حالت کلاسیک داره و برای افراد عاشق داستانهای کلاسیک بسیار مناسبه البته باید به این نکته هم اشاره کرد که این کتاب علاوه بر شاهکار بودنش نکات و درسهای بسیار زندگی رو در خودش جای داده البته شاید خیلیا این نکات رو نپسندن چون سلیقه هاو افکار و عقاید هرکسی متفاوته اما من عاشق این کتاب شدم و از تیم بزرگ کتابراه برای قرار دادن این کتاب خوب جزو کتابهای مجموعه شون واقعا مچکرم🙏🏻
بنام صاحب قلم، داستان جذابی بود توجه به جزییات در حد کمال بود و باعث خستگی و دلزدگی مخاطب نمیشد، ریتم داستان اول داستان تا مستقل شدن فرزند بزرگ خانواده کمی کُند بود اما بعد سرعت گرفت و بر جذابیت داستان افزوده شد، و در آخر باید بگم جدال زنان بر سر عشق همیشه داستان رو پر کشش و جذاب میکنه، اون هم این داستان که زنان یک خانواده درگیر عشق های ممنوعه شده اند در کل ارزش خواندن رو داشت
کتاب کسل کنندهای بود و شوق به خواندن و زمین نگذاشتن در من ایجاد نکرد لااقل تا الان که یک چهارمش رو خوندم، میشه همش پیش بینی کرد که چه اتفاقی میفته و به همین دلیل برام جذابیت نداشت. ماجرای زندگی و فراز و فرود یک خانواده بود بعد از اینکه پدر خانواده در حادثهای فوت میکنه و البته ارزشهای رفتاری و ضدارزشها که بطور نمادین در شخصیتها نشون داده شده بود.
داستان کوتاه و خوبی بود ولی یکم زیادی به توصیف طبیعت و زندگی مردم و جزئیات جشن وقت گذاشته بود که خیلی مهم نبودن، همین باعث میشد ریتم خسته کننده داشته باشه اما داستانش جالب بود و نکات آموزندهای داشت، مثلا تسلیم نشدن در برابر سختیها و مشکلات، عواقب خیانت به همسر، تصمیم گیری در شرایط سخت و اعتماد کورکورانه. در کل برای یکبار خوانون خوب بود.
قلم نویسنده و طرز روایتش رو دوست داشتم. ایراداتی در ترجمه بود که کتاب خوب این نویسنده باعث شد برای ترجمه سخت نگیرم و توجه داشته باشید که یک کتاب کلاسیک میخونید و طبیعتگرا یعنی به جزئیات زیاد پرداخته شده که خوندنش خالی از لطف نیست و همچنین واقع نگر هست و تلخی زندگی رو نشون میده این کتاب رو پیشنهاد میکنم
حقیقتا من خیلی لذت نبردم از خواندن این اثر، داستان یک مثلث عشقی همراه با داستانهای همیشگی بود و خیلی چیزه خاصی در اثر نبود ک مثلا شمارو میخکوب کنه و پایان بندی هم خیلی خیلی ساده بود. درکل پیشنهاد میکنم سمت آثار دیگه برین ولی اگر هم خواستین این اثر رو بخونین باید بگم در یک کلام با یک رمان در سطح معمولی طرف هستین
کتاب خوبی بود و خیلی خوب میشد باهاش ارتباط گرفت. ایبانز یکی از بهترین نویسندگان در این سبک هست ولی متاسفانه کمتر کسی اون رو به خوبی میشناسه. به نظر من اگه به سبک تاریخی علاقه دارین این کتاب میتونه انتخاب خوبی باشه. داستان درباره دهکده ای فلک زده در اسپانیا ی قدیم هست تا با زندگی دو برادر آشنا شویم.
کتاب خوبی بود از این جهت که در توصیف جزئیات حد میانه رو رعایت کرده بود نه خیلی کم که خواننده نتونه تصور کنه و نه اونقدر زیاد که کتاب از موضوع اصلی خارج بشه. اما بعضی از شخصیتها بودن مثل (دختر مادر تونا) که خیلی کم بهشون پرداخته شد و بنظرم میتونست بیشتر به بعضی افراد پرداخته بشه.

امیدوارم این کتاب رایگان باعث بشه هم ادمهای بیشتری این نویسنده بزرگ رو بشانسن هم نشر قصه باران بیشتر و بهتر دیده بشه و فروش کنه که همینجوری پر قدرت کتابهای خوب برامون منتشر کنند
از کتابراه هم ممنون بابت این کتاب.
در ضمن کتاب سرزمین نفرین شده و چهارسوار سرنوشت این نویسنده رو به هیچ وجه از دست ندید قول میدم پشیمون نمیشید از خوندش